برایم بامزه است که چقدر از آن چیزهایی که بینایی فرضشان میکردم در واقع چیزهایی دیگر از آب درآمدند: حافظهٔ ناخودآگاهم از تعداد قدمهای لازم برای رفتن از اتاقی به اتاق دیگر، یا این که چند درجه چرخش مچ دستم عقربهٔ ترموستات را به حرکت در میآورد. گوش، لمس، عادت؛ و منِ متکی به دیدن، همهشان را به حساب بینایی میگذاشتم.
الفبای ندیدن قصهٔ راههایی تازه برای کشف جهان است.
نائومی کوهن، شاعر و جستارنویس آمریکایی، از نابینایی تدریجیاش نوشته است اما روایت او بیش از آنکه دربارهٔ از دست دادن باشد، دربارهٔ چیزهایی است که در این تغییر مدام آشکار میشوند: حافظهٔ پوست و عضله، قدرت لمس و صدا، رنگهایی که با چشم خیال دیده میشوند، و جهانی که پیشتر در حاشیهٔ ادراک مانده بود.
الفبای ندیدن، کتاب جدید اطراف حالا در کتابفروشی است.
خرید آنلاین با ۱۵٪ تخفیف اولین خوانندگان در atraf.ir
@atrafpublication
