مردی که کفشهایم را تعمیر میکند چکمههایم را بالا میگیرد و میگوید که الگوی ساییدگیها نشان میدهد زیادی تند راه میروم. میگوید «اینقدر تند نرو. آرام بگیر. عجلهای داری؟»
من تند راه میروم چون بین چهار بچهٔ خانوادهام از همه کوچکتر بودم؛ نباید عقب میماندم. تا مدرسه پیاده میرفتم. تا کلاس سفالگری، تا بستنیفروشی ۳۱ طعمی خیابان هارپر کورت پیاده میرفتم. تا خواروبارفروشی و پیتزافروشی و خانهٔ دوستم سارا، زیر باران، پیاده میرفتم. من در جاهایی بزرگ شدم که فسفس کردن و ول گشتن بیخطر نبود.
من تند راه میروم چون بیناییام آنقدر خوب نیست که بتوانم رانندگی کنم. تند راه میروم، به همان دلیلی که آدمها تند رانندگی میکنند: باید جایی باشند، کارهای زیادی دارند که باید در زمان خیلی کوتاهی انجامشان بدهند.
من با عصای سفیدم تندتر راه می روم چون عصا چیزهایی به من میگوید که چشمهایم نمیگویند. روی بتن میلغرد (تند برو)، در زمستان روی یخ فشفش میکند (آرام برو) و توی چالۀ آب قلقل میکند (دور بزن). من نوک عصایم را بیشتر از پاشنۀ چکمههایم ساییدهام.
💬 چند خط از کتاب جدید اطراف که این روزها در چاپخانه است و به زودی منتشر میشود.
📚از همین حالا میتوانید کتاب جدید را با تخفیف ویژه اولین خوانندگان از سایت اطراف سفارش دهید و از اولین خوانندگان کتاب باشید.
@atrafpublication
Post #1562
1.56K