▪️ الفبای ندیدن
▪️ییداری حواس، گذر از تصویر، و خواندنِ جهانهای نادیدنی
▪️نائومی کوهن
▪️ترجمهٔ کیوان سررشته
▪️۱۳۶ صفحه
دربارهٔ کتاب
▪️الفبای ندیدن از دل تجربهای کاملاً شخصی، پرسشی عمومی را پیش میکشد: وقتی جهان ما مدام زیر و زبَر میشود، وقتی دیگر از پسِ «خواندنِ» جهان برنمیآییم، چگونه میشود زندگی کرد؟
▪️الفبای ندیدن ماجرای کشفِ نسبتِ تازه با جهان است. نائومی کوهن، شاعر و جستارنویس آمریکایی، در این کتاب از نابینایی تدریجیاش مینویسد؛ از میدان دیدی که هر سال کوچکتر میشود و دایرهٔ ادراکی که گسترش مییابد.
▪️جستارهای کوهن حسرت از دسترفتهها نیست بلکه قصهٔ انطباق است. او امکانهای جدید و نسبت تازهاش با جهان را نه در تأملات انتزاعی، که در جزئیترین تجربههای روزمره جستوجو میکند.
دربارهٔ نویسنده
نائومی کوهن، شاعر، نویسنده و مدرسِ هنری، در خانوادهای دانشگاهی به دنیا آمد و کودکیاش را در میان دانشگاهیان شیکاگو گذراند. در جوانی، ویراستار دانشنامهٔ بریتانیکا شد و بعدتر، در کنار انواع و اقسام تجربههای هنری، فعالیتهای متنوعی مثل سازماندهی کنشهای اجتماعی و درمانگری را هم به کارنامهاش اضافه کرد. او تا کنون دوبار نامزد جایزه پوشکارت شده و آثارش در نشریههایی مثل بالتیمور ریویو، فورث ریور، هیپوکامپوس، تِرِین، و پوئتری به چاپ رسیدهاند.
دربارهٔ مترجم
کیوان سررشته، نمایشنامهنویس، کارگردان و مترجم، در سال ۱۳۶۵ در تهران متولد شده است. او کارشناسی ارشدش را در رشتۀ ادبیات نمایشی گرفته است و از اواخر دهۀ ۱۳۹۰ با نشر اطراف همکاری داشته. در این سالها کتابهایی مثل باختن به بدن، جماعت بازندگان، اگر به خودم برگردم، به خاطره اعتمادی نیست، دیدار اتفاقی با دوست خیالی و اتاق کار با ترجمهٔ او در اطراف منتشر شدهاند.
ساختار کتاب
الفبای ندیدن قالبی دور از انتظار برای روایتِ درد دارد. روایتهای بیماری معمولاً خطی میسازند که از سه مرحلهٔ «پیش از بحران»، «بحران» و «پذیرش» عبور میکند. کوهن از این مسیر خطی فاصله میگیرد. تجربهٔ زیستهٔ او مطلقاً خطی نیست، پس فرم روایتش هم نمیتواند همان منطق معمول را داشته باشد.
جستارهای کوتاهِ او در قالب دانشنامهای و با نظم الفبایی کنارِ هم نشستهاند؛ انتخابی هوشمندانه برای بازنماییِ مسیرِ پرپیچوخمِ انطباق. در این کتاب فرم فقط ظرف روایت نیست؛ بخشی از معنای آن است.
برشی از کتاب
حسی که من به کتابها داشتم شور بود و اشتیاق و عشق. عشق من به کتابها عشقی جوانانه بود، عشق اول. عشق دیداری. بله، لمس هم اهمیت داشت، نوازش رد زخم حروفچینی هر حرف روی کاغذ. ولی آن همه زیبارو در کتابفروشی! معشوق را که انتخاب میکردم، دوست داشتم به او خیره شوم...▪️کتاب جدید را میتوانید با ۱۵٪ تخفیف ویژهٔ اولین خوانندگان از سایت اطراف سفارش دهید.
حالا پیرترم و نابیناتر، و عاشق بریل. عشقم به بریل عشق پیری است. لمس عاشقانه، با چراغهای روشن، با چراغهای خاموش، با چشم باز، با چشم بسته. فرقی نمیکند. سخت عاشق شدهام. سالها طول کشیده تا بالاوپایین و غرابتهایش را بشناسم... نمیشود توضیحش داد. خودتان میدانید عشق چطور است دیگر. آن فهم صمیمانه در توصیف نمیگنجد. چطور میشود دربارۀ جایی که لذت رخ میدهد حرف زد؟
▪️ الفبای ندیدن از هفتهٔ آینده به کتابفروشیها میرود.