This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Channel Public Channel
AN Answer
@answer_m0nris
- Subscribers
- 3
- Photos
- 12
- Videos
- 0
- Links
- 44
Recent Posts 20 shown
- [ @MEDUSA_MYTHOS ] -
Post #157
19
The Legend of the Girl Who Listened to the Monsters
میگویند دختری بود که هیچوقت از هیولاها نمیترسید؛ شاید چون زود فهمیده بود بیشترشان پیش از آنکه هیولا شوند، چیزی را از دست دادهاند که دیگران هیچوقت دربارهاش نمیپرسند.
او به افسانههای قدیمی علاقه داشت؛ به زنانی که نفرین شدند، خدایانی که انتقام گرفتند، موجوداتی که نامشان قرنها با ترس تکرار شد، بیآنکه کسی داستان را از زبان خودشان بشنود. برای او هیچ اسطورهای فقط یک افسانه نبود. همیشه جایی میان خطوط، دنبال حقیقتی میگشت که تاریخ فراموش کرده بود.
میگفتند نگاه عجیبی داشت؛ نه از آن نگاههایی که آدم را میترسانند، از آنهایی که باعث میشوند ناگهان چیزهایی را دربارهی خودت ببینی که ترجیح میدادی پنهان بمانند. شاید برای همین بعضیها زیاد در چشمهایش دوام نمیآوردند.
اما خودش هیچوقت تلاش نمیکرد بیخطر بهنظر برسد.
میدانست زیبایی همیشه برای نجات دادن ساخته نشده و بعضی گلها درست کنار سم شکوفه میدهند.
و قدیمیها دربارهاش میگفتند:
او افسانهها را نمیخوانْد تا بفهمد هیولا چه کسی بوده؛
میخوانْد تا بفهمد چه کسی اول، هیولا را ساخته است.
- 💘 1
Post #156
17

This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
- [ @diaryoflove11 ] -
- 🆒 1
Post #153
10
The Legend of the Girl Who Heard People as Songs
میگویند دختری بود که باور داشت هر آدمی صدایی مخصوص به خودش دارد؛ بعضیها شبیه باران، بعضی شبیه پیانو در اتاقی خالی و بعضی شبیه آهنگی که فقط یکبار شنیده میشود اما سالها در ذهن میماند.
او آدمها را با حرفهایشان به خاطر نمیسپرد؛ با حسی که بعد از رفتنشان در فضا باقی میماند میشناخت. برای همین چیزهای کوچک برایش اهمیت عجیبی داشتند؛ یک جمله، یک تاریخ، یک آهنگ، یا حتی سکوتی که درست در لحظهی خاصی اتفاق افتاده بود.
میگفتند قلبش شبیه دفترچهای بود که هیچ صفحهای از آن کاملاً سفید نمیماند. بعضی نامها با جوهر پررنگ نوشته میشدند، بعضی کمرنگ، و بعضی آنقدر پاک شده بودند که فقط ردشان زیر نور دیده میشد.
با این حال، هنوز به هماهنگی باور داشت؛ به اینکه شاید روزی کسی پیدا شود که حضورش نیازی به تغییر دادن هیچ نت دیگری نداشته باشد.
و شاید تمام چیزی که میخواست همین بود؛
نه عشقی که دنیا را به هم بریزد،
بلکه کسی که وقتی وارد زندگیاش میشود،
برای اولینبار همهچیز سر جای خودش صدا بدهد.
- 🆒 1
Post #152
10

Post #151
10
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Post #150
10
- [ @cherryxarchive ] -
Post #149
10
The Legend of the Girl Who Archived What Others Forgot
میگویند دختری بود که چیزهای فراموششده را دور نمیریخت. نامههای قدیمی، عکسهای تار، آهنگهایی که دیگر کسی گوش نمیداد و خاطرههایی که بقیه ترجیح میدادند از یاد ببرند، همه جایی در جهان او پیدا میکردند.
اتاقش همیشه بوی چیزی شیرین میداد؛ نه آنقدر شیرین که کودکانه باشد، بیشتر شبیه مزهای که آخرش کمی تلخی روی زبان میماند. خودش هم همینطور بود؛ در نگاه اول نرم و روشن، اما هرچه بیشتر میماندی، چیزهایی پیدا میکردی که با ظاهر آرامش جور درنمیآمدند.
میگفتند عادت عجیبی داشت؛ بعضی آدمها و بعضی لحظهها را نه در قلبش، بلکه در ذهنش بایگانی میکرد. هیچچیز واقعاً حذف نمیشد، فقط به قفسهای دورتر میرفت؛ جایی که کمتر دیده میشد، اما هنوز وجود داشت.
و شاید برای همین هیچکس مطمئن نبود وقتی لبخند میزند، به چیزی که حالا مقابلش است فکر میکند یا به چیزی که سالها پیش تمام شده.
تنها چیزی که دربارهاش با اطمینان میگفتند این بود:
بعضی آدمها گذشته را پشت سر نمیگذارند آن را مرتب میکنند، میبندند،
و در جایی نگه میدارند که فقط خودشان کلیدش را دارند.
Post #148
10

Post #147
11
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Post #146
11
- [ @omeaxaboy ] -
Post #145
11
The Legend of the Boy Who Never Followed the Crowd
میگویند پسری بود که هیچوقت برای دیدهشدن تلاش نمیکرد، اما حضورش طوری بود که نمیشد نادیدهاش گرفت. آرام حرف میزد، کم توضیح میداد و بیشتر چیزها را پشت همان سکوتی نگه میداشت که دیگران اشتباه میگرفتند با بیاحساسی.
در شهری که همه برای اثبات خودشان میجنگیدند، او عجیبتر از آن بود که وارد رقابت شود. نه دنبال تأیید میرفت، نه از تنهایی میترسید. انگار از همان اول فهمیده بود قدرت واقعی همیشه بلند حرف نمیزند.
میگفتند آدمها یا از او فاصله میگرفتند، یا بیش از حد نزدیک میشدند؛ حد وسطی وجود نداشت. چیزی در رفتارش بود که هم امنیت میداد و هم هشدار، مثل دری بسته که نمیدانی پشتش پناهگاه است یا چیزی که بهتر است هیچوقت نبینی.
با این حال، کسانی که مدت بیشتری میماندند میفهمیدند پشت آن ظاهر محکم، وفاداری عجیبی پنهان شده؛ از آن نوعی که بهراحتی شکل نمیگیرد، اما اگر شکل بگیرد، به این سادگیها از بین نمیرود.
و شاید به همین دلیل بود که قدیمیهای شهر دربارهاش میگفتند:
بعضی آدمها برای پیروی ساخته نشدهاند،
برای پیشرفتن هم نیازی به جمع ندارند، فقط مسیرشان را پیدا میکنند،
و بقیه دیرتر میفهمند چرا همهچیز از همانجا شروع شده بود.
Post #144
10

Post #142
10
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Post #141
13
- [ @DrknsByun ] -
Post #140
14
The Legend of the Shadow That Followed the Wind
میگویند سالها پیش، در خانهای که همیشه یک پنجرهاش رو به شب باز میماند، سایهای سیاه رفتوآمد میکرد. هیچکس نمیدانست از کجا آمده، فقط میدانست برخلاف باقی سایهها، همیشه به همان پنجره برمیگردد.
بعضیها میگفتند آن خانه را خودش انتخاب کرده بود.
بعضیها هم میگفتند انتخاب، واژهی دقیقی نیست؛ شاید فقط جایی پیدا کرده بود که خیال میکرد میتواند نام خودش را روی سکوتش بگذارد.
سالها گذشت و کسی به رفتنش فکر نکرد.
تا شبی که باد آمد.
باد عجیبی هم نبود؛ نه درختی شکست، نه چراغی خاموش شد. فقط صبح که شد، ردّی که همیشه روی لبهی پنجره میماند، دیگر آنجا نبود.
صاحب خانه هیچوقت دربارهی آن شب و ناپدید شدنش حرف نزد.
فقط بعدها، هرکس از او درمورد نبود آن سایهی سیاه میپرسید، میگفت:
چیزهایی که با طوفان میروند، شاید واقعاً گم شده باشند. اما آنهایی که با یک نسیم راهشان را عوض میکنند، احتمالاً هیچوقت آنقدر که فکر میکردی، نمانده بودند.
- 🆒 1
Post #139
14

About this channel
- How can I read @answer_m0nris without a Telegram account?
- TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Answer: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
- How many subscribers does Answer have?
- Answer (@answer_m0nris) has 3 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
- Does Answer know I viewed it here?
- No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.