The Legend of the Boy Who Never Followed the Crowd
میگویند پسری بود که هیچوقت برای دیدهشدن تلاش نمیکرد، اما حضورش طوری بود که نمیشد نادیدهاش گرفت. آرام حرف میزد، کم توضیح میداد و بیشتر چیزها را پشت همان سکوتی نگه میداشت که دیگران اشتباه میگرفتند با بیاحساسی.
در شهری که همه برای اثبات خودشان میجنگیدند، او عجیبتر از آن بود که وارد رقابت شود. نه دنبال تأیید میرفت، نه از تنهایی میترسید. انگار از همان اول فهمیده بود قدرت واقعی همیشه بلند حرف نمیزند.
میگفتند آدمها یا از او فاصله میگرفتند، یا بیش از حد نزدیک میشدند؛ حد وسطی وجود نداشت. چیزی در رفتارش بود که هم امنیت میداد و هم هشدار، مثل دری بسته که نمیدانی پشتش پناهگاه است یا چیزی که بهتر است هیچوقت نبینی.
با این حال، کسانی که مدت بیشتری میماندند میفهمیدند پشت آن ظاهر محکم، وفاداری عجیبی پنهان شده؛ از آن نوعی که بهراحتی شکل نمیگیرد، اما اگر شکل بگیرد، به این سادگیها از بین نمیرود.
و شاید به همین دلیل بود که قدیمیهای شهر دربارهاش میگفتند:
بعضی آدمها برای پیروی ساخته نشدهاند،
برای پیشرفتن هم نیازی به جمع ندارند، فقط مسیرشان را پیدا میکنند،
و بقیه دیرتر میفهمند چرا همهچیز از همانجا شروع شده بود.