TGViewer
نامه‌‌‌‌ نامه‌‌‌‌ @aletterfromto · 601 subscribers
Post #33 428
‌
نامه شماره ۲۱

پرستش جانم،

از آن روزی که به محل کارت رسیدم و تو زیر آوار بودی، بیشتر از شش ماه گذشته است.

گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید در آن لحظه خیلی ترسیده بودی. شاید در آخرین لحظات به من فکر می‌کردی. شاید حتی چند لحظه قبل از آن، به این فکر می‌کردی که شب که شد، فیلم ناتماممان را با هم ببینیم.

نمی‌دانم چه گذشت؛ هیچ‌وقت هم نخواهم دانست. شاید سخت‌ترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه آخرین لحظه‌های تو برای همیشه از من پنهان مانده‌اند.

از آن روز به بعد، زندگی برای من سیاه شد. بیش از شش ماه است که هر روز می‌گذرد و هنوز نمی‌توانم باور کنم آن همه زیبایی، آن همه مهربانی، آن همه «تو» تمام شده باشد.
تو رفتی و من در غیاب تو دارم به زندگی ادامه می‌دهم زندگی‌ای که در آن، گاهی خود زندگی جریان ندارد.

بیشتر شبیه وظیفه‌ای است که به من سپرده شده؛ اینکه باید زندگی را بدون تو ادامه بدهم، حتی وقتی هیچ‌چیز درونم برای این ادامه دادن آماده نیست.

هر بار که به تو فکر می‌کنم، هم‌زمان غم و شادی در من جریان پیدا می‌کند. شادی از اینکه بهترین سال‌های زندگی‌ام، از بیست‌وچهار تا بیست‌ونه سالگی، سهم من و تو بود. از اینکه دوستت داشتم، کنارت زندگی کردم، خندیدم، برای آینده خیال بافتم و برای مدتی کوتاه، فکر می‌کردم زندگی هرچقدر هم سخت باشد، تا وقتی همدیگر را داریم، از پسش برمی‌آییم و اندوه از اینکه حالا قرار است ادامه‌ی زندگی‌ام هرچقدر که باشد ، بدون تو بگذرد.

امروز باران می‌بارد و باران بیشتر از هر روز دیگری تو را برایم زنده می‌کند. کاش می‌شد دوباره زیر باران قدم بزنیم، قهوه‌مان را بخوریم. کنار هم باشیم و به زندگی نیشخند بزنیم؛ همان‌طور که آن روزها فکر می‌کردیم هرچقدر زندگی سخت باشد، ما همدیگر را داریم و همین کافی است.

اما حالا دریغ...نه آن روزها تکرار می‌شوند، نه تو برمی‌گردی، و نه من دیگر همان آدمی هستم که آن روزها بودم. نمی‌دانم بعد از تو قرار است چه‌قدر از این زندگی را زندگی کنم و چه‌قدرش را فقط ادامه بدهم. فقط می‌دانم هنوز وقتی باران می‌بارد، ناخودآگاه دلم می‌خواهد تو کنارم باشی.

و شاید این عجیب‌ترین شکل نبودن تو باشد، اینکه هنوز در خیلی از لحظه‌های زندگی، اولین کسی که دلم می‌خواهد کنارش باشم، تویی.

پرستش جانم،

بیش از شش ماه گذشته، اما برای من بعضی روزها انگار هنوز همان روز است، همان روزی که رسیدم، همان روزی که پیدایت نکردم، و همان روزی که بخشی از زندگی من هم زیر آن آوار ماند.

هنوز دوستت دارم.

علی

@ALetterFromTo
  • 💔 37
  • 😭 26
  • ❤ 6
  • 😢 4
More from @aletterfromto
  1. Oct 7, 2026‌نامه شماره ۳۶ فرستنده: خودم گیرنده: خودم سلام خود عزیزم! خود قشنگم؛ میدونم ۴۲ ساله که هیچ…
  2. Oct 6, 2026‌نامه شماره ۳۵ سلامی به همسر دلبندم، آیماه عزیزم 💔 یک سال است که از تو دورم؛ یک سال است ک…
  3. Oct 6, 2026‌ نامه شماره ۳۴ سلام سلام به خودم که تو کودکی مونده و تمام احساسات اون زمان رو داره به دوش…
  4. Oct 6, 2026‌ نامه شماره ۳۳ برای علیرضا و مهشاد عزیز نمیدونم این نامه منتشر میشه یا نه اما برای اینکه…
  5. Oct 6, 2026‌ نامه شماره ۳۲ مدیر ساختمان سابقم سلام تو باعث شدی من دلم نخواد دیگه توی خونه‌ام زندگی کن…
  6. Oct 5, 2026‌ نامه شماره ۳۲ برای تو دوست قدیمی که حالا خیلی دور هستی تو از قدیمی‌ترین دوستانم بودی. از…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →