نامه شماره ۳۲
مدیر ساختمان سابقم
سلام
تو باعث شدی من دلم نخواد دیگه توی خونهام زندگی کنم. خونهی مستقلی که بعد از ۳۷ سال زندگی با پدر و مادر بهش رسیدم.
همون هفتهی اول توی گرمای بی امانِ مرداد ۲۴ ساعت برق خونهام رو قطع کردی و تا مامور ۱۱۰ نیومد وصلش نکردی.
هفتهی بعد عکسی از بالکن خونه توی گروه ساختمون فرستادی. عکسی که شخصی و خانوادگی بود و من بهت اخطار دادم پاکش کنی و نکردی
ماجرای قطعی برق باز ادامه دار شد و از جایی به بعد من فهمیدم موندن توی این خونه مساویه با سلب آسایش.
همهی اینها در یک ماه اتفاق افتاد، من با ذوق و شوق رنگ دیوارها رو انتخاب کرده بودم، هنوز طعمِ استقلال رو نچشیده بودم که من رو برگردوندی به همون زندگی قبلی.
این رو به هیچکس نگفتم اما با وجود اینکه همهی عمر نگران بودم دستپختم خوب نباشه و به خوبیِ مامان آشپزی نکنم همهی غذاهایی که توی اون مدت کم توی اون خونه پختم خیلی خوشمزه بود.
برگشتم به خونه پدر و مادرم و حالا باید باز غرهاشون برای روسری سر نکردنم بشنوم.
ازت متنفرم که نذاشتی زندگیم رو بکنم. مطمئنم یه روزی همون قدر که من رو اذیت کردی اذیت میشی.
@ALetterFromTo
Post #47
488
- 💔 21
- 😢 15
- 👌 4
- ❤ 1