برای نویسنده نامه شماره ۲۸
سلام دوست ندیده ام
امیدوارم الان حالت خوب باشد ببخش اگر نمیتوانم به زیبایی خودت بنویسم اما امیدوارم پاسخم تسکین کوچکی برای دل بزرگت باشد .
وقتی نامه ات را خواندم قلبم گرفت و بار سنگینی را برآن احساس کردم
بارها آن را خواندم
با خود میگفتم نکند من مخاطب این نامه باشم یا احساسی مشابه را در دیگری ایجاد کرده باشم .
میخواهم بنویسم تا بدانی تا بداند
که رفتنم از سر بی مهری نبود
مرا ببخش
ببخش اگر نماندم .
ببخش اگر نگذاشتم چیزی بگویی یا چیزی بپرسی .
تو دوست داشتنی بودی و هستی
و این تصمیم را برایم سخت کرده بود سخت و دردناک،
اما گاهی ادم ها مجبورند بروند چون زندگی در برزخ برایشان سخت تر است برزخ بین عقل و دل که تاب و توانشان را گرفته و برای جنگیدن قدرتی ندارند
همیشه فکر میکردم باید عشق از پس همه چیز بربیاید ولی نتوانست ...
از نباید ها گفتی بدان نباید ها بهانه نبودند دیواری بودند که ادم ها را از هم جدا میکند و شیرینی دوست داشتن را روز به روز کمتر و آینده را دورتر و محوتر
اگر سکوت کرده ام از سر بی اعتنایی نیست گاهی تنها راهی ست که میتوانم از تو و خودم محافظت کنم .
از ته دل آرزو میکنم حال دلت خوب شود و خودت را در رویا و خیال متوقف نکنی
تو دل بزرگی داری و لایق عشق بزرگی هستی دلم میخواد روزی بیایی و همین جا برایم ، برایمان بگویی که عشقت را یافته ای و خوشحال و خوشبختی ..
و برای من آرزوهای خوب کنی و من ارام بگیرم که رنجی را بر تو تحمیل نکرده ام
کاش آن روز برسد
مراقب خودت باش
پاییز ۱۴۰۵
@ALetterFromTo
Post #59
301
نامه نامه شماره ۲۸ آخ… آخ جان من…سلام… بعد از مدتها جایی امن یافتهام، آنقَدَر که بشود حامل و محمل نامهی من به تو… آخ که داستان من و تو، به نامه آغاز شد و به نامه بالیدن گرفت و به نامه تمام نشد… آخ که چهقدر و چه قدر دلم هوای خواندنت و نوشتن برایت را…
- ❤ 14
- 💔 3
- 😢 1
- 😭 1