خوشحالم که بعضی از نویسندگان محبوبم، همانهایی که سالهاست دنبالشان میکنم، هنوز مینویسند؛ بهویژه آنهایی که مدتی سکوت کرده بودند و من دلتنگ نوشتههایشان شده بودم.
این پست الهه جان افشار، هم وصف حال من است و هم یادآور چیزی که مدتهاست به آن فکر میکنم: وقتی از همان ابتدای راه نوشتن یک نویسنده همراهش باشی، ناخواسته و شاید حتی خواسته، بخشی از مسیر زندگیات با او همراه میشود و از او تأثیر میگیرد.
من گاهی در نوشتههای آدمها، تکههایی از گذشته، حال و حتی آینده خودم را پیدا میکنم. این همذاتپنداری را در نوشتههای وبلاگنویسها و نویسندگان کانالهای تلگرامی بیشتر تجربه میکنم؛ شاید چون نویسنده در کتاب، معمولاً بارها به نوشتههایش بازمیگردد، آنها را صیقل میدهد و پالایش میکند. کتابها بیشتر حاصل تأمل و بازنگریاند، اما در نوشتههای روزمره، جزئیات لحظهها، دقیقهها و حتی اتفاقهای کوچک یک روز هم اهمیت پیدا میکنند. آنجا با زندگی در شکل خامتر و بیواسطهترش روبهرو میشویم؛ با لحظههایی که هنوز فاصلهای میان زیستن و نوشتنشان نیفتاده است.
خلاصه اینکه خوشحالم نویسندگان محبوبم هنوز مینویسند. این همراهی و گاهی حتی احساس همسرنوشتی با آنها، به من یادآوری میکند که در این جهان پرآشوب تنها نیستم. به قول دکتر فاضلی، این درک مشابه و تجربههای زیسته مشترک، بهنوعی تابآوری ما را در بحرانها بیشتر میکند.
این روزها، بهویژه خوشحالم که فهیم عطار دوباره مینویسد؛ از مسائل عمیقاً انسانی و جهانشمول، با زبانی ساده و روان. من او را از سالهای ابتدایی دهه هشتاد، از همان روزهایی که وبلاگ مینوشت، میشناسم و نوشتههایش چه دو کتابش و چه کانالش را سالهاست، دنبال میکنم. چه خوب که بخش بزرگی از این مسیر رشد بیستویکساله اش را با نوشتههایش گذراندهام.
خلاصه اینکه یکی از موهبتهای نوشتن همین است: گاهی آدمها، بیآنکه بدانند، در بخشهایی از زندگی ما حضور دارند؛ با کلمههایشان، با روایت روزهایشان و با آنچه از تجربه زیستهشان با ما قسمت میکنند. و ما در تمام این سالها، در کنار خواندن آنها، بسیارها زندگی کردهایم، جای چندین نفر.
مریم فرخ نیا
جمعه ۲۴ مهر ۰۵
Post #1487
51
Forwarded from انسانیات| در حوالی انسان، به روایتِ من (Mary farrokh)
Telegram هنوز نمیدانم | الهه افشار 🧚♀ دیروز رفتم سراغ اولین نوشتههای نویسندهی مورد علاقهام. این اولین بار نیست که کسی را از آغاز مرور میکنم. مدتیست هر وقت اکنونِ کسی برایم وسوسهبرانگیز و خواستنی میشود، چند قدم به عقب برمیگردم و خودم را در خاطرات و دستنوشتههای قدیمیش غرق میکنم؛…- ❤ 4