دارم خاطرات یک مُرده را میخوانم و این تاثیرگذارترین چیزیست که تا حالا خواندهام. خاطرات زنی چهل ساله که تا دیروز میجنگیده و امروز مرده است. زنی زیبا که در آخرین عکسش دارد میخندد و شمع تولد سی و نه سالگیش را فوت میکند. زیر عکس نوشته: ما چه باشیم چه نباشیم زندگی ادامه داره. لابد میدانسته زیاد وقت ندارد. یک جایی خواندهام: «زندگی واقعی از چهلسالگی شروع میشود، شما تا آن موقع فقط در حال تحقیق هستید.» به زن مردهی چهل ساله فکر میکنم که آیا در فرصت تحقیقاتیَش، کمی هم زندگی کرده؟ نکند که هیچ خیابانی صدای خندهاش را و هیچ کوچهای هقهق گریهاش را نشنیده باشد. نکند که آفتابِ هیچ سرزمینی پوستش را نوازش نداده و هیچ دریایی، در آغوشش نگرفته باشد. به زن مرده فکر میکنم که روی جدول هیچ خیابانی راه نرفته، به زنی که درد انتظار و شوق دیدار را نچشیده. غصهام میگیرد برای قلب دستنخوردهی مردهاش. زن خندان توی عکس دیروز، امروز مرده است؛ در حالیکه هنوز زندگی را شروع نکرده. تا زندهای زندگی کن.
#الهه_افشار
Post #1482
72
- 💔 7
- ❤ 2