چرخ عاشقی
بچه که بودیم، هر کداممان یک سرگرمی برای خودمان داشتیم. یکی کتاب، یکی دفتر و قلم، یکی نوار کاست و ضبط صوت، یکی دارحلقه و وزنه و تخته شنا، یکی پارچه و قیچی و نخ و سوزن. مامان میگفت: «اون چرخ عاشقی رو بذارین کنار. همهی کارا مونده.»
چرخ عاشقی آن کارهایی بود که به نظر مامان هیچ سودی نداشت. فقط زمان و انرژی و فکرمان را مشغول میکرد. تقریباً همه کارهای خوشمزه دنیا زیرمجموعه چرخ عاشقی بود: کتاب خواندن، نقاشی کشیدن، نوشتن، ساز زدن، فیلم دیدن، تیپ زدن. این فهرست ته ندارد.
صبح امروز آنقدر غرق پتو و نور آفتاب و نوشتن بودم که نه تنها درد گردن و کمردرد و فکردرد، که غذا پختن و غذا خوردن را هم فراموش کرده بودم. باید چرخ عاشقیام را کنار بگذارم و برگردم به کارهای عقبمانده؛ اما به آشپزخانه میروم؛ به چای، به دارچین، به شیشههای مربا و رب گوجه، به ظرفهای نشسته، به فکرهای...
مامان هم چرخ عاشقی داشت و دارد. همه آدمها چرخ عاشقی دارند. اگر آن چرخها نبودند، چرخ زندگی نمیچرخید. چرخهای عاشقی شاید نان و آب نشوند، شاید هم بشوند، اما قطعاً آدم را از فروپاشی نجات میدهند.
اما وقتی یک چرخ عاشقی را کنار میگذاری و چرخ عاشقی دیگری را برمیداری، یعنی یک جای کار میلنگد. یعنی داری از انجام کاری طفره میروی. این روزها چسبیدهام به چرخهای عاشقی. این روزها دارم با تمام قوا فرار میکنم.
#الهه_افشار
Post #1485
134
- ❤ 8
- 🔥 1