TGViewer
هنوز نمی‌دانم‌‌ | الهه افشار هنوز نمی‌دانم‌‌ | الهه افشار @afsharel · 391 subscribers
Post #1470 216
🪷
زمان ما روز دختر نبود؛ ما دلمون خوش بود به این جمله‌ی بابا که خونه بوی دختر می‌ده. ما دلمون خوش بود به نگاه راضی مامان؛ که آفرین و صدآفرین و هزارآفرینمون بود. خنده‌ و رضایت بابا مامان سقف تمام خوشی‌هامون بود.

اون روزا دختر بودن صورتی و اکلیلی نبود؛ ناز و نیاز نبود؛ تلاش بود؛ تلاشی آرام و مداوم برای کسب همزمان هویت شخصی و رضایت دیگران.

اون روزا بچه‌ها نه اتاق شخصی داشتند، نه کمد شخصی، نه حتی حوله‌ و بشقاب شخصی. تقریباً هیچ‌چیز متعلق صرف به ما نبود؛ حتی انتخابا و تصمیمامون. ما جزئی از یک کل بودیم؛ کلی که اسمش خانواده بود. هر کدوم از ما آجر کوچیکی بودیم در ساختن اون کُل.

ما دیده نمی‌شدیم. اگه خواسته‌ای داشتیم، در خواسته‌های جمع ذوب می‌شد؛ «یکی برای همه و همه برای یکی» قانون نانوشته‌ی زندگی‌ ما بود.

ما ولی خوشحال بودیم؛ با همه‌ی کمبودها و نبودها، با همه‌ی تیزی‌ها و سختی‌های زندگی. ما به خونه هویت می‌دادیم؛ با عشق، با تلاش، با همدلی، با انعطاف، با هم.

من با عشق بزرگ شدم؛ در روزگاری که اولین گناه هر دختر به دنیا اومدنش بود. من کنار آدم‌هایی بزرگ شدم که خود زندگی بودند؛ پر از عاطفه، پر از رنج و پر از زیبایی.

من با همه نداشته‌هام ثروتمندترین بودم. چون این فرصت رو داشتم که شبیه بقیه رشد نکنم. که زندگی رو به شکل خودم تجربه کنم. من این امکان رو داشتم که به شیوه خودم عاشق بشم و عشق بورزم، به سبک خودم از رنج بگذرم و دلتنگی رو تاب بیاورم.

بچگی من صورتی و تورتوری و اکلیلی نبود، اما تا دلتون بخواد رها بود. من آزاد بودم برای رویا دیدن، برای خواستن، برای خیال‌پردازی. و تا دلتون بخواد اشتباه کردم. تا دلتون بخواد بخشیده شدم. تا دلتون بخواد شکستم و تا دلتون بخواد ترمیم شدم.

من شبیه هیچ‌کس نشدم—و اینو مدیون خانواده‌ام هستم. مدیون پدر و مادر و برادرا و خواهرام که شبیه هیچ‌کس نبودند. اونا منو از خیلی چیزا بی‌نیاز کردند؛ از جراحی‌های زیبایی، از پروتز، از هزینه‌های عجیب لباس و کیف و کفش و ظاهر، از تلاش فرساینده برای شبیه شدن به استانداردهای بیرونی.

اگر قرار باشه صدبار دیگر به دنیا بیام، باز هم می‌خوام دختر باشم، زن باشم باز هم می‌خوام تو چنین خونه‌ای، کنار چنین آدمایی بزرگ بشم.

دختر بودن برای من صورتی شروع نشد؛ با رنگین‌کمونی از احساسات و تجربه‌های جورواجور شروع شد. تجربه‌هایی که یادم داد دوست داشتن، مسئولیت‌پذیری و خودم بودن چه مزه‌ای داره.


#روز_دختر
#الهه_افشار
  • ❤ 17
More from @afsharel
  1. Oct 15, 2026چرخ عاشقی بچه که بودیم، هر کدام‌مان یک سرگرمی برای خودمان داشتیم. یکی کتاب، یکی دفتر و قلم…
  2. Oct 14, 2026من نقش‌های زیادی داشتم و دارم ولی هیچ نقشی به اندازه دانش‌‌آموزی زنده‌ام نمی‌کنه. این جمع‌…
  3. Oct 14, 2026دارم خاطرات یک مُرده را می‌خوانم و این تاثیرگذارترین چیزی‌ست که تا حالا خوانده‌ام. خاطرات…
  4. Oct 14, 2026🍂 امروز صبح که از خواب بیدار شدم، هیچ شباهتی به زنی که شب پیش به خواب رفته بود، نداشتم. خ…
  5. Oct 13, 2026علم مثل یک آدم دهن‌لق است که با تعریف کردن آخر فیلم آن را خراب می‌کند. ند فلندرز خانواده س…
  6. Oct 12, 2026بهاءالدین خرمشاهی در کتاب حافظ‌نامه دربارهٔ تأویل‌پذیری شعر حافظ نکات ارزشمندی گفته‌اند که…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →