دیشب در کتاب «الطبقات» اثرِ ابن سعد چیزی خواندم که عمیقاً تکانم داد؛ آنقدر که آدم گاهی با خواندن بعضی روایتها، کوچکیِ خودش را در برابر بزرگیِ انسانهایی که پیش از ما زیستهاند احساس میکند.
بعضی آدمها فقط با قدمهایشان جلوتر از ما نیستند؛ با قلبهایشان قرنها از ما پیشی گرفتهاند.
برای اینکه تو را بیش از این در انتظار نگذارم، داستان را میگویم:
ابن سعد روایت میکند که وقتی پیامبر ﷺ به مدینه آمد، حدود یک سال در خانهی ابوأیوب انصاری رضیاللهعنه اقامت داشت. بعدها وقتی علی رضیاللهعنه با فاطمه رضیاللهعنها ازدواج کرد، پیامبر ﷺ به علی فرمود: «خانهای برای خودت پیدا کن.»
علی خانهای یافت؛ اما کمی از خانهی پیامبر ﷺ دور بود.
پیامبر ﷺ نزد فاطمه آمد و فرمود:
«میخواهم تو را نزد خودم بیاورم.»
فاطمه گفت: «با حارثه بن نعمان صحبت کنید، شاید خانهاش را بدهد؛ خانهی او نزدیکتر است.»
پیامبر ﷺ فرمود:
«حارثه بارها خانهاش را برای ما خالی کرده، تا جایی که از او خجالت میکشم.»
وقتی این سخن به گوش حارثه رسید، خودش نزد رسول خدا ﷺ آمد و گفت:
«ای رسول خدا، شنیدهام میخواهی فاطمه را نزدیک خودت بیاوری. این خانههای من است، و هیچ خانهای از خانههای بنینجار به تو نزدیکتر از خانهی من نیست. مال و جان من برای خدا و رسول اوست. چیزی که از من بگیری، برای من محبوبتر است از چیزی که نزد من بگذاری.»
پیامبر ﷺ برایش دعا کرد و فاطمه را به خانهای نزدیک خود منتقل کرد.
ای دوست من؛
تصور کن این محبت را!
اینکه فاصلهی خانهی پیامبر ﷺ با دختر عزیزش کمی زیاد شده باشد و تنها خانهی تو بتواند این دو محبوب را به هم نزدیک کند، و تو بیایی و بگویی:
«همهی وجود من برای توست ای رسول خداﷺ!»
نه فقط با زبان، بلکه با عمل.
اگر کتابهای سیره این را ثبت نکرده بودند، شاید میگفتیم این چیزی شبیه خیال است!
دوست من...
قبلاً هم به تو گفته بودم:
تنها نبوت انتخاب الهی نیست؛
صحبت و همراهی با پیامبر نیز انتخابی الهی است.همان خدایی که پیامبرش را از میان مردم برگزید، یارانش را نیز برای او برگزید.
نگاه کن به روز هجرت؛
وقتی ابوبکر رضیاللهعنه ظرف شیر را به پیامبر ﷺ داد تا بنوشد، بعد گفت:
«پیامبر آنقدر نوشید تا من خوشحال شدم.»
چه عشقی بزرگتر از این؟
اینکه پیامبر ﷺ سیراب شود و ابوبکر آرام بگیرد.
•ادهم الشرقاوی
#وفاداری_صحابه
@Raaasekh | راسخ