TGViewer
Channel Public Channel
امروز... | عزّام تیموری

امروز... | عزّام تیموری

@em_roozam

یادداشت‌ها، خاطره‌ها، روزنوشت‌ها، سفرنوشت‌ها و مقالاتم را در امروز بخوانید.

امروز...
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را

@Em_Roozam...
Subscribers
637
Photos
1.3K
Videos
27
Links
271
Recent Posts 5 shown
Post #2069 345
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بازدید از نمایشگاه صنایع دستی، هنری و عکس واقع در قلعه اختیارالدین به مناسبت هفته گردشگری

🗓 یکشنبه؛ ۵ میزان ۱۴۰۵ خورشیدی


#امروز...
@Em_Roozam
  • ❤ 3
Post #2068 163
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📑 برگی از کتاب این روزها...
✍ نوشتۀ ادهم شرقاوی با ترجمۀ عبدالرحمن عزام

باری «مهاتیر محمد» نخست‌وزیر سابق مالزی مهمان افتخاری جشن فارغ‌التحصیلی مکاتب «کوبانگ پاسو» در مالزی بود.

آن روز در آن جشن، مهاتیر محمد به عنوان مهمان سخنرانی کرد و در خلال سخنان خویش گفت: می‌دانم که امروز روز فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزان است؛ اما من مسابقه‌ای میان معلمان و آموزگاران برگزار می‌کنم و برندۀ این مسابقه، جایزۀ ارشمندی دریافت خواهد کرد.
حاضران همایش در عالمی از احساس و هیجان، در هاله‌ای از حیرت و اشتیاق قرار گرفته بودند و منتظر اجرای این مسابقه بودند که مهاتیر محمد با بیان قواعد مسابقه، آنان را از  این عالم بیرون کشید. او در حالی که به همۀ معلمان حاضر یک‌یک بادکنک توزیع می‌کرد، گفت: هر اشتراک‌کننده باید بادکنک خود را باد کند و سپس آن را به پای خود ببندد و تا پایان مسابقه آن را سالم نگه دارد. هر کس بادکنکش نترکید و توانست تا آخر مسابقه آن را نگه دارد، او برندۀ این مسابقه شناخته می‌شود؛ شما فقط یک دقیقه وقت دارید؛ ۱، ۲، ۳ شرووووع!

آموزگاران مسابقه را شروع کرده و به یک‌دیگر حمله کردند؛ هرکدام در حالی‌که سعی می‌کرد بادکنک خود را حفاظت کند، در پی آن بود تا بادکنک همکار خود را بترکاند؛ اما شگفتی این امر آن‌جا بود که بعد از یک دقیقه، همۀ بادکنک‌ها ترکیده بودند و برنده‌ای در این میان وجود نداشت.
شگفت‌تر از آن، هنگامی بود که مهاتیر محمد در پیوند به این امر گفت: من از کسی نخواستم که بادکنک دیگری را بترکاند؛ من فقط از شما خواستم هر یک بادکنک خود را حفاظت کرده و سالم نگه دارید. اگر هر یک از شما بدون تصمیم و اقدام منفی علیه دیگری می‌ایستاد و فقط بادکنک خود را نگه می‌داشت، همۀ بادکنک‌ها سالم می‌ماندند و شما نیز همه برنده شده و جایزه به دست می‌آوردید؛ اما تفکر منفی بر همه چیره شد و هر یک از شما خواستید به قیمت شکست دیگری، خود به موفقیت برسید؛ در حالی که بدون کدام اقدامی علیه دیگران، همه می‌توانستید برنده شوید. اما متأسفانه برخی افراد برای رسیدن به موفقیت، تمایل دارند دیگران را تخریب کنند و تأسف بزرگ‌تر برای این است که این ذهنیت، نه تنها در این بازی و مسابقه، که در همه امور و شؤون زندگی ما جاری است.


#این_روزها
#برگی_از_کتاب
@Em_Roozam
  • 👏 1
Post #2067 123
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📝 ساعت انشاء... (۶)

خودم با دوچرخه خاطرات خطیری دارم؛ از آن مرتبه که در خردسالی خواستم دوچرخه‌ام را بدون در دست داشتن شاخه‌هایش برانم که در ملأ عام خوردم زمین، و یا آن مرتبه که دوچرخه‌ام را برای لحظاتی با دوچرخۀ دوستم عوض کردم و از سراشیبیِ تندی، تند آمدم پایین که کنترل آن از دستم در رفت و به شدت خوردم به زمین و دوچرخه هم به شدت خورد به پشتم و پوز دهنم رفت داخل خاک و دندان پیشینم شکست، و یا هم آن مرتبه که خواستم به شدت رکاب زنم که پایم از پادل (رکاب) خطا خورد و افتادم به قسمت خالی پیش روی زین و سرانجام افتادم به زمین و... اما با آن‌همه، از دوچرخه، این اعجوبۀ عجیب خدا، خاطرات خوشی هم در سر دارم که در خواب و خاکستری ذهن ورق می‌خورد و خود را می‌بینم که با دوچرخۀ کوچکی که پدربزرگم برایم هدیه آورده بود، شاد و مشعوف از این‌سوی روستا به آن‌سویش می‌دویدم و از آن‌سو به این‌سویش. در آن روزگار داشتن دوچرخه، خود نشان ترقی و نماد پیشرفت بود که انسان را از عالَم و آدم یک سر و گردن بلندتر و از همه هم‌سن‌وسالان چند قدم جلوتر نشان می‌داد. بگذریم از این خاطرات تلخ و شیرین که ممکن کمتر کسی برای خود نداشته باشد؛ اما امروز به این بهانه، با هم دست به قلم بردیم تا بر روی صفحۀ سفیدِ ورق، قدم بزنیم و آنچه از این موجود عجیب در ذهن و ضمیر داریم به رخِ کاغذ بکشیم.

✍ عبدالرحمن عزام
🔻 هرات؛ شهرکِ سبز
📆 چهارشنبه؛ ۴ سنبلهٔ ۱۴۰۵


#امروز...
#روزنوشت
#ساعت_انشاء
@Em_Roozam
  • ❤ 5
Post #2051 127
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📝 ساعت انشاء... (۵)

چهارشنبه تا رفتم به صنف که تخته را با تباشیر از خواب خوش بیدار کنم که عزت و فرید و عمیر و عمر و همه با سماجت تمام چسبیدند که کلا و حاشا ساعتِ انشاء را بهانه، برویم سری تا چمن برای بازی. همین شد که دست دادم به تعهد که وعده به جمعه.
جمعه عصر نشده عمیر پیام داد که یعنی الوعده وفا؛ ساعتِ شش تا هفت قیدِ نام ماست. ما هم شش نشده لباس کردیم و کفش و کلاه و کمر بستیم تا دل بخواهد به دویدن و شوت کردن و گل خوردن.


#امروز...
#روزنوشت
#ساعت_انشاء
@Em_Roozam
  • ❤ 5
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @em_roozam without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for امروز... | عزّام تیموری: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does امروز... | عزّام تیموری have?
امروز... | عزّام تیموری (@em_roozam) has 637 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does امروز... | عزّام تیموری know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →