🖊️ عقیل دغاقله
امروز یادداشت اخیر آقای سعید حجاریان با عنوان «سیمای ژانوسی مقاومت» را میخواندم. فارغ از نگاه ایشان به بحث مقاومت-که جالب و خواندنی بود- یک نکته توجهام را جلب کرد. در متن و هنگامی که میان جریان های فرادست و فرودست مقاومت تفکیک قائل می شوند، ایشان حامیان حمله خارجی به ایران را نیروهای فرودست مقاومت معرفی می کنند و می نویسند:
از دیگر سو، نیروهایی فرودست مقاومت برآمدهاند که با چشمبستن روی ۴۰ و چند هزار شهید، و تخریب زیربناها و این وضعیت تراژیک معتقدند شاید نتانیاهو، منجی و تمهیدگر ایران آزاد باشد! یعنی ایدهها و گفتارها چنان تنزل کرده است، که برای گذار از وضع موجود، دست به دامان مخربترین و خونریزترین آلترناتیو میشوند.
راستش را بخواهید این از جمله عجیب ترین چارچوب بندیهایی است که میتوان مقاومت فرودست در ایران را با آن معرفی یا چارچوببندی کرد. در طی چند دهه اخیر مقاومت مردم فرودست به هزاران شکل مختلف در زندگی روزمره آنها ظهور کرده است و به عرصه عمومی آمده است. این را میتوان هم در حوزه اقتصادی دید هم در حوزه اجتماع. مردم فرودست در زندگی روزمرهشان به تدریج و خاکریز به خاکریز سینه خیز پیشروی کردهاند. در اینجا قصد مرور آن شکل های مقاومت را ندارم که هم به آن بسیار پرداخته شده است هم آنکه مطمئن هستم ایشان قصد نفی آنها را ندارند.
اما در اینکه پروژه ویرانیطلبانه جدید را بتوان بخشی از این مقاومت فرودستانه محسوب کرد جای تردید دارد. البته که ممکن است اقلیتی ناراضی دل به حمله خارجی داشته باشند. اما با حداقل شناختی که از جامعه دارم در تعمیم دادن این اقلیت اندک باید احتیاط بسیار کرد.
دیگر آنکه بسیاری از کسانی که در فضای مجازی با نام و رسم به دفاع از این پروژه پرداخته اند فرا دستانی هستند (اقتصادی و موقعیتی) که دنبال حکمرانی هستند و نه فرودستانی که در لایه های پایین ستم با هول و هراس این روزها را نگاه می کنند. از قضا، حدس من این است که، فرودستان اقتصادی به دلیل طبع محافظه کارانه شان مخالف جدی هر گونه جنگی باشند چرا که آنها به غریزه یا تحلیل می دانند که جنگ همین داشتههای اندکشان را نیز به ناداشته تبدیل میکند. از تعلقات ایدئولوژیک بگذریم.
اما چارچوب بندی کردن این کنشها به عنوان مقاومت فرودستانه زمانی مسئلهدارتر می شود که ببینیم ما با پروژهای در حال پیشروی با مرکزیت اسرائیل و با حمایت شبکهها و رسانههایی چون ایران اینترنشنال روبرو هستیم. این پروژه از قضا در تضاد کامل با مقاومت های فرودستانه و پیشروی هایی است که مردم در زندگی روزمره خود انجام دادهاند. ضد آن است. اما ما قادر نیستیم این پروژه را ببینیم چرا که فضای مجازی مرز واقعیت و مجاز را بر هم زده است. بسیاری فکر می کنند این اکانت ها نماینده تمام مردم هستند. و متاسفانه در غیاب نظرسنجی و امکان پژوهش مستقل همین توییتها به عنوان سنجه واقعی جامعه معرفی می شوند.
در حالیکه باید متوجه بود آنچه می بینیم مجازی است، صوری است، نشانگر واقعیت نیست و نمی توان بر مبنای آن حکم صادر کرد. این تصاویر مجازی ما را از واقعیت دور می کند و تحلیل ها را غیر واقعی می سازد.
علیرغم این واقعیت مسلم بسیاری از تحلیلگران در این دام افتادند، حتی سیاستمداران حرفه ای که تجربه سیاست ورزی دارند. شاید نمونه واضح آن مصطفی تاج زاده باشد که در برابر پیشنهاد «از شاهزاده تا تاجزاده» سکوت می کند. اما مهمتر از آن باز خود آقای حجاریان هستند که بعد از پیشنهاد «از شاهزاده تا تاجزاده» اعلام می کنند که این طرح منوط به حضور پیشنهاد دهنده و آزادی تاجزاده است. یعنی مشکل ایشان شیوه عملیاتی کردن آن است و نه اصل ایده.
در پس این پیشنهاد دو فرضیه وجود دارد: امکان فروپاشی و ضرورت داشتن آلترناتیو که همان اتحاد دو جریان پهلوی-تاجزاده است. که هر دو فرضیه مبتنی بر انفعال و عقب گرد است.
اما چرا اینگونه می شود؟ به نظرم دلیل روشن است. سلطه فضای مجازی بر ذهن ها. تاجزاده زمانی گفته بود «من خارج نمی روم چرا که آنجا دیگر نمی توانم بفهمم در جامعه چه می گذرد» (نقل به مضمون). اما به نظر می رسد امروز فضای مجازی همان نقش «خارج» را ایفا می کند و تحت تاثیر آن، و یحتمل حکم ظالمانه زندان که دسترسی ها را اندک می کند، ایشان به این نتیجه رسیده اند که به شاهزاده هم نیاز خواهیم داشت. اما این تصویر نیز از دل فضای مجازی بیرون می آید، فضایی که ره زن، غلط انداز و کج و معوج است. همین تصویرهای کج و معوج مجازی هستند که می توانند باعث شوند یک پروژه سیاسی خارجی را در قامت نوعی مقاومت فرودستانه ببینیم.
🆔 @adagha