جنگ، آینده ایران و بازگشت پیرامون
🖋️عقيل دغاقله
بخش قابل توجهی از تحلیلها درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر احتمال سقوط جمهوری اسلامی و یا احتمال گذر به دموکراسی یا استبدادی دیگر متمرکز شدهاند. در حالی که این مبحث پرسشی اساسی را پنهان می سازد: آینده شکاف مرکز-پیرامون و ساختار دولت در ایران.
این مطلب با این نکته شروع می کند که چرا سقوط به معنایی که بسیاری تصوری می کنند علیرغم جنگ طولانی بسیار دشوار است. در ایران بدنه ایدئولوژیک در پیوندی تنگاتنگ با ساختار قدرت قرار دارد: با روحانیت، سپاه پاسداران، شبکههای بسیج و تا حدی حتی بخشهایی از ارتش. چنین ساختاری درجهای از تابآوری ایجاد میکند که حتی در شرایط کنونی تداوم آن را ممکن می سازد. می توان حتی به تشابه و تفاوت جمهوری اسلامی با شبه نظامیانی چون حماس و حزب الله اشاره شده است که چگونه پس از دهه ها و سالها جنگ زمینی و هوایی با اسرائیل تداوم پیدا کرده اند. البته که ویرانی های تام و تمام از این درگیری ها به جا مانده است. شهرها با خاک یکسان شده اند اما این گروه ها هستند که هنوز اعلام پیروزی می کنند. البته که دولت ها متفاوت از گروه های شبه نظامی هستند…
از این منظر تصور سقوط حکومت صرفا در نتیجه حملات هوایی یا فشار خارجی چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد وتجربه های جهانی نیز به آن اشاره می کند. در چنین شرایطی دو سناریو محتمل است تداوم جمهوری اسلامی بر تلی از ویرانه ها که نمی دانیم پس از آن چه خواهد شد یا تداوم حکومت در مرکز و فعال شدن پیرامون که بخشی نقاط آن در کنترل احزاب در پیرامون باشد. در این مطلب بر سناریوی دوم پرداخته می شود...
بر خلاف تصور غالب در میان بسیاری از ایرانیان، شاکله کنونی ایران و دولت-ملت مدرن ایران محصولی جدید است که در اوایل قرن بیستم از پروژهای گسترده برای تمرکز قدرت و ادغام مناطق پیرامونی شکل گرفت. این پروژه مبتنی بر سرکوب نظامی، حذف و یکسانسازی فرهنگی بوده است. نتیجه آن شکلگیری نوعی رابطه نابرابر مرکز- پیرامون بود؛ رابطهای ناعادلانه که مستمر بازتولید شد به این امید که در آینده به نحوی این ادغام ناقص کامل شود و موضوع پیرامون بلا موضوع گردد...
در شرایط عادی با بهرهگیری از عنصر زور و سرکوب (بدون هژمونی) سلطه خود را حفظ کند. اما در زمانی که دولت ضعیف میشود این شکافها دوباره فعال میشوند و شاهد خیزش پیرامون هستیم: چه در سال ۱۳۲۰ و پس از رفتن رضا شاه، چه بعد از انقلاب ۵۷ و حتی در دوران اصلاحات که گشایش نسبی ایجاد شد. در چنین وضعیتی مسئله جدی نحوه بازآرایی قدرت در مناطق پیرامونی است….
با این سابقه، یکی از پیامدهای جنگ میتواند تضعیف دولت مرکزی و خیزش دوباره پیرامون باشد. احزاب کُرد سازمانیافته هستند و محتمل است که با حمایت هوایی خارجی آنها بتوانند برخی شهرهای مرزی را تصرف کنند. در این حالت، درگیری نظامی در نقاط پیرامونی آغاز میشود. روند مشابهی در بلوچستان ممکن است. همه این احتمالات البته به تداوم جنگ وتضعیف دولت کنونی بستگی دارد. چنین روندی میتواند در آذربایجان و در مناطق عرب در جنوب غربی ایران نیز دینامیک هایی را فعال کند …
در این سناریو، ممکن است بتوان وضعیتی را تصور کرد که دولت مرکزی همچنان در تهران بر سر قدرت باشد، اما در برخی مناطق پیرامونی اقتدار آن تضعیف شود و مناطقی خارج از کنترل کامل دولت مرکزی شکل گیرند..
اگر کردها فعال شوند، مردم ناراضی در تهران و دیگر شهرهای مرکزی ممکن است خیزش آنها را بخشی از یک انقلاب ملی علیه حکومت تلقی کنند و همزمان با آن ــ یا با فازی تأخیری ــ به خیابانها بیایند. این شرایط را شاید بتوان با رخدادهای عراق در سال ۱۹۹۱ پس از «جنگ خلیج» مقایسه کرد که نتیجه آن هزاران نفر قربانی شدند و در ایران مشخص نیست به کدام سمت برود….
فعال شدن پیرامون میتواند پیامد معکوسی هم در مرکز ایجاد کند. در استانهای مرکزی که هویت پارسی-شیعی قوی است، پیشروی کردها و بلوچها (و فعال شدن سایر نقاط پیرامونی) ممکن است به عنوان خطری برای تمامیت ارضی تفسیر شود. این به تضعیف بیشتر اپوزیسیون منجر می شود و بخشهایی را به سمت حکومت سوق دهد…
در مجموع، در حالیکه سناریوی محتمل تداوم جمهوری اسلامی بر تلی از خاکستر است، در صورت تضعیف جدی دولت مرکزی، پیرامون نقش فعالی در تحولات خواهد داشت. ایران مدرن همیشه میان دو گزینه مخیر بوده است: نظامهای استبدادی که با قبضه آهنین پیرامون را کنترل کنند، یا بازتعریف ایران به گونهای که وجود این مردم به رسمیت شناخته شود. راهحل غالب تا کنون تکیه بر استبداد بوده است؛ راهی که در بحرانهای اینچنینی نشان می دهد که چقدر شکننده و ناپایدار است.
مطلب کامل:
https://irandraft.com/aghil-iran-the-return-of-the-periphery/
Post #502
1.24K