نقش نامرئی روابط قومی در بحران اخیر ایران
ای کاش می توانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانههای خود بنشانم
این خلقِ بیشمار را
گردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خویش ببینند
که خورشیدِشان کجاست
و باورم کنند
ایرانیان رنج می برند. همه ما رنج می بریم. مانده ایم میان دو استبداد و «خطر فروپاشی» و خطر جنگ که بر ما سایه افکنده است. جنگی که همه باید در برابر آن بایستیم و استبدادی که خود را مدام بازتولید می کند و ما را به زیر می کشد.
اما کم پیش آمده است که از خود بپرسیم که ریشه های ساختاری این وضعیت کجاست. چرا استبداد بازتولید می شود؟ چرا امروز تخیل جهانی دیگر بدون استبداد فقاهتی یا سلطنتی دشوار و حتی ناممکن است؟ چرا بسیاری مرکزنشنیان مستقیم از دل اصلاح طلبی به آغوش پهلوی با سرعت نور سفر کرده اند؟ و در پاسخ به این سوالات اغلب رخدادها (و به ویژه بازتولید استبداد) را به شخصیت ها، بی کفایتی ها، نیروی خارجی و استبداد فردی تقلیل داده ایم.
اما ای کاش می شد کاری کرد تا باورم کنید که بخش قابل توجهی از رنج و درد امروز ریشه در روابط قومی نیز دارد، امری که بسیاری آن را انکار می کنند. در این یادداشت که در Jadaliyya امروز چاپ شده است سعی کرده ام به شکل مختصر این نقش روابط قومی که گفتمان مسلط آن را نامرئی کرده است را نشان بدهم.
سعی می کنم آن را به زودی ترجمه کنم، اما فعلا نسخه انگلیسی آن را تقدیم می کنم.
https://www.jadaliyya.com/Details/47198/The-Invisible-Role-of-Ethnic-Relations-in-Iran%E2%80%99s-Current-Crisis
Post #500
1.99K