وقتی گفته میشد جهان ایرانیان خارج و داخل متفاوت است و دیاسپورا از نظر اخلاقی نمی تواند (و نباید) برای ایرانیان داخل راه و چاه نشان دهد منظور امروز بود: یکی زیر بمب های چند تنی و صدای هولناک بمباران و ترس از آیندهای نامعلوم میلرزد و دیگری در خیابان های لندن می رقصد.
حداکثر تصور یک خارج نشین از جنگ امروز توییتی است که میخواند یا خبری است که میبیند. اما خارج از ایران کسی نمیتواند هیچکدام درک کند
- قطعی اینترنت و بی خبری شبه مطلق چه معنایی دارد
- قیمت نان
- نگران از قطعی دراز مدت آب برق
-تعطیلی مدارس و دانشگاهها برای فرزندانش
- خطر هر لحظه بمبارانی اشتباه چون چون مدرسه کودکانه میناب
- دلهره شنیدن صداهای دهشتناک از هر انفجار دور و نزدیک
- دلشوره شب خوابیدن و بیدار نشدن
- عدم دسترسی به عزیزانش در خارج کشور
- دیدن ویرانه های به جامانده از جنگ
- از دست دادن کار موقت یا حتی تمام وقت
- حس ترس و نگرانی از آیندهی کودکان
- ترس و نگرانی از اینکه زیرساختهای حیاتی را بزنند
- ترس و نگرانی از اینکه کی و چه هنگامی این کابوس به پایان می رسد
و البته هزار درد و رنج دیگر که از لیست کردن آنها عاجزم.
دیاسپورا هیچکدام از اینها را نمی فهمد. و چون درکی ندارد می تواند وسط خیابان های اروپا برقصد و شادی کند و دم از جراحی و سرطان و شیمی درمانی و هزار مرخرف دیگر بزند. والبته اگر ذرهای شعور داشت می فهمید پشت در اتاق عمل (اگر این مثال بی مایه را بپذیریم)، باز نگران میشوند، گریه میکنند و دعا میکنند.
ما در جهان های متفاوتی زندگی میکنیم. و در این جهانها مردم عادی، انسان های معمولی، صدایی ندارند. در این فضا حداقل کاری که یک دیاسپورا می تواند انجام دهد این است که متوجه باشد نسخه پیچیدن، رقصیدن، و کف زدن و هورا کشیدن کاری غیراخلاقی است. به همان میزانی که توصیه کردنهای او برای مردمی گرفتار در دامی استبدادی غیر اخلاقی است.
https://x.com/a_daghagheleh/status/2031380330956075454?s=46
Post #504
2.87K