TGViewer
Channel Public Channel
کانال اصغر دادبه

کانال اصغر دادبه

@a_daadbeh

https://www.instagram.com/asghar_daadbeh
Subscribers
1.93K
Photos
3
Videos
55
Links
48

Showing posts older than #202 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #195 5.2K
نود و نه) سعدی و ایران‌گرایی

بعضی از محققان برآنند که تلقی سعدی چونان دیگر گذشتگان از وطن تنها زادگاه وی یعنی شیراز بوده‌است و من برآنم که در جنب توجه به شیراز به ایران نیز بی‌توجه نبوده‌است.
ویدئویی که به یاران درگاه(= کانال) تقدیم می‌شود سخنرانیی است که با هدف توضیح و تبیین همین معنا ایراد شده است.
  • ❤ 1
Post #190 4.54K
نود و هشت) گذار به‌کوی عشق:تفآُل به‌دیوان حافظ

درآمد

از دو دیدگاه می‌توان به‌تفسیر فال حافظ پرداخت:
  یکی، از دیدگاه اعتقادی(= متافیزیکی)، که برطبق نظر طرفداران آن حافظ لسان‌الغیب است و از رازها و از نیت‌های فال‌گیرندگان، آگاه و طی فال به‌پرسش آنان که در نیتشان نهفته‌است، پاسخ می‌گوید.
  دوم، از دیدگاه علمی که بر بنیاد آن، لسان‌الغیب‌بودن، امری علمی نیست و حافظ متفکری است شاعر یا شاعری است متفکر که هم در نحوه گفتن(= چگونه‌گفتن) با نگاهی بی‌همتاست، هم مسائلی را که در غزل‌های خودم مطرح می‌کند مسائلی انسانی است؛ آرمان‌ها و دردهای انسانی، یعنی در « چه‌گفتن» هم کم‌نظیر است و بیان هنرمندانه و شامل این مسائل موجب می‌شود که فال‌گیرنده درد خود را و آرمان خود را در فال بیابد.

و اما فال سال ١۴٠۴

مطلع یعنی نخستین بیت غزل فال ما؛ فال 1404 چنین است :

ای‌دل به‌کوی عشق گذاری نمی‌کنی
اسباب، جمع‌‌داری و کاری  نمی‌کنی

حافظ در این غزل با بیانی هنرمندانه و شامل بر مسائلی انگشت‌نهاده‌است که بی‌مبالغه مسئله بسیاری از ماست؛ مسئله شکوه و شکایت‌کردن و از امکاناتی که‌در اختیار است چنانکه باید بهره‌نگرفتن،حتی گاه آن‌ها را تباه‌ساختن و هدردادن! یعنی گرفتار حالتی بودن که در اصطلاح مردم از آن به‌« بلاتکلیفی» تعبیر می‌شود. شاید بتوان آن‌را حیرت‌زدگی یا حیرانی نامید:
چوگان حکم درکف‌وگویی نمی‌زنی!
باز ظفر به‌دست و شکاری   نمی‌کنی!
خواجه شیراز این معانی را با تعبیرهای شاعرانه بیان‌کرده‌است و هنرمندانه کوشیده‌است تا تذکار بدهد که از دست‌دادن فرصت‌ها و امکان‌ها خطایی است جبران‌ناپذیر و آن‌کس که این‌گونه خطاکند و فرصت از دست بدهد و امکانات خود را تباه‌سازد ره‌به‌مقصود نمی‌برد و آن‌کس ره‌به‌مقصود می‌برد که نخست، « گذر به‌کوی عشق» کند تا از شور و جنبشی که از عشق برمی‌خیزد و لازمه حرکت‌کردن به‌سوی مقصد و مقصود است بهره‌مند‌گردد، دوم، از فرصت‌هاو امکان‌هایی که دراختیار دارد نیک استفاده‌کند که بربی‌حرکتی برآمده از بلاتکیفی همان حکم جاری است که بر نازپروردگی که:
نازپرورد تنعم نبرد راه  به‌دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

https://t.me/a_daadbeh
Telegram کانال اصغر دادبه https://www.instagram.com/asghar_daadbeh
  • ❤ 2
Post #186 3.52K
نود‌‌ و هفت) نظامی : نقد عقل در تثبیت هویت ملی

درآمد

عقل یگانه عامل امتیاز انسان از دیگر موجودات است. تعریف مشهور. منطقی انسان به‌ «حیوان ناطق» نیز مبتنی بر همین امتیاز است که «نطق» یعنی تفکر زاده عقل است. ستیز با عقل در ادب و فرهنگ ایران خاستگاهی ملی و هویتی دارد وستیز با عقل نیست که « بی‌عقل به‌سرنرود»... اما حکیم نظامی و دیگر متفکران ایرانی در باب عقل چه می‌گویند؟:

خرد ایرانی

نقد عقل از سوی بزرگان فرهنگ ایران به معنی نفی عقل نیست. بارها گفته‌ام بار دگر می‌گویم که هدف آنان، هدفی ملی و هویتی است. عقلی که مورد نقد قرار می‌گیرد « عقل یونانی - ارسطویی» است که هدف نهایی آن رسیدن به توانایی در ساختن استدلال برهانی است. از این عقل فیلسوفان پیرو ارسطو، یعنی فیلسوفان مشایی ( فارابی و ابن‌سینا و طرفداران آنان) دفاع می‌کنند. ناقدان این عقل، یعنی متفکران پیرو حکمت ایرانی برآنند که عقل غیر از آن‌که باید توانایی استدلال برهانی داشته‌باشد بایسته‌است تا درپرتو تزکیه باطن و صفای دل به‌گونه‌ای « دریافت مستقیم و بی‌واسطه»  که از آن به‌« شهود» تعبیر می‌شود نیز دست‌یابد. به‌بیان دیگر، عقل باید دو توانایی داشته‌باشد:استدلال و شهود. به‌نظر آنان با استدلال می‌‌توان زندگی را سامان داد، اما حقیقت‌شناسی و سرانجام خداشناسی با استدلال میسر نمی‌شود و تنها از راه شهود ممکن می‌گردد. سخن حکیم نظامی مبنی بر این‌که:
عقل درآمد که طلب کردمش
ترک ادب بود  ادب  کردمش
یا :
قیاس عقل تا آنجاست برکار
که صانع را  دلیل آید پدیدار

مده اندیشه را زین پیشترراه
که یا کوه‌آیدت درپیش‌یا‌ چاه

چودانستی‌که‌معبودی‌تراهست
بدارازجستجوی‌چون‌وچه‌دست..
... یعنی که با عقل استدلاگر نمی‌توان به شناخت حق وحفیقت رسید. در فرهنگ ایران گرچه خرد هم در معنای «عقل استدلال‌گر/ عقل یونانی- ارسطویی» به‌کار می‌رود، هم در معنای «عقل ایرانی» که من بر آن نام « عقل ایرانی - افلاطونی» نهاده‌ام، و در بسیاری موارد در معنای اخیر به‌کارگرفته می‌‌شود؛ عقلی با دو هنر و دو توانایی: استدلال برهانی و شهود؛ عقلی که هم استدلال‌گر است، هم شناسنده حق و حقیقت که به‌گفته نظامی درخسرو و شیرین:

خرد بخشید تا او را شناسیم
بصارت داد تا هم زو هراسیم

بدین نکته توجه ویژه بایدکرد که هنر نظری خرد، شهود(= دریافت بی‌واسطه حقیقت) است، اما هنر عملی آن در زندگی، بازشناسی نیک از بد است و زمینه‌سازی برای روی‌آوردن آدمی به‌مثلث نیکی: اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک که به‌گفته حکیم بزرگ، فردوسی:

به‌نیکی گرای و به‌نیکی بکوش
به‌هر نیک و بد پند دانا  نیوش

نباید که  گردد به‌گِردِ  تو   بد
کزان بد ترا  بی‌گمان  بد رسد

https://t.me/a_daadbeh
Telegram کانال اصغر دادبه https://www.instagram.com/asghar_daadbeh
  • ❤ 1
Post #184 3.56K
نود‌‌ و‌ شش) زبان و ادب؛ فرهنگ و هویت

درآمد

گرچه هر روز روز زبان و ادب ملی است معمول چنان است که یک روز را در تقویم ملی بدین نام بنامند. سخنرانی پیوست این یادداشت سخنرانی‌ای است که در این روز ایراد شده است.
غزلی از حافظ را که به باور من می‌تواند مخاطب آن ایران باشد و بارها آن را به مناسبت‌هایی خوانده‌ام، به‌عنوان درآمدی بر این سخنرانی نیز خواندم؛ غزلی به مطلع:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به‌جز این در حواله‌گاهی نیست


آن‌گاه کوشیدم به‌ پرسشی پاسخ دهم که به‌ گونه‌های مختلف در جریان است: شعر و ادب (= ادبیات) به چه‌ کار می‌آید؟ به چه درد می‌خورد؟

فرهنگ ملی، هویت ملی
در پاسخ به‌ پرسشی که طرح شد و پیوسته طرح می‌شود به کوتاهی می‌گویم : ادبیات، هنرها دارد و سودها و ازجمله دو هنر برجسته؛ فرهنگ‌سازی و هویت‌سازی.

۱. فرهنگ‌سازی: نخست بگویم که تمدن دگر است و فرهنگ دگر. تمدن جنبه‌های عینی برآمده از دانش بشر است؛ از ساخته‌های مختلف سودمند، مثل ساختمان، اتومبیل، هواپیما تا داروهای درمانگر گوناگون،و ناسودمند، مثل انواع جنگ‌افزارهای ویرانگر و همانندان آن‌ها... اما فرهنگ، علم و دانش و ادب است و به بیان سنجیده‌تر، به گفتهٔ سعدی، جوهرهٔ برآمده از علم است؛ یعنی آدمیت، یا به‌تعبیر امروز انسانیت:
علم آدمیّت است و جوانمردی و ادب
ور نی ددی به صورتِ انسان مصوّری

و جوهره برآمده از عشق است که با هم یعنی آدمیت:
عشق آدمیّت است گر این ذوق در تو نیست
هم‌شرکتی به خوردن و خفتن دواب را


و همین جوهره است که در فرهنگ ایرانی موجب مثلث نیکی‌ها می‌شود: اندیشهٔ نیک، گفتار نیک، کردار نیک.
چنین است که بسا در جهان امروز تمدن هست و فرهنگ نیست، که اگر بود این‌همه بیداد و ستم نبود؛ زیرا روان‌ها تندرست بود که به گفتهٔ حکیم فردوسی: «به‌فرهنگ باشد روان تندرست...».

۲. هویت‌سازی: «بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم» که زبان، به‌عنوان ابزار پیوند و ارتباط، چون به ادبیات در معنی عام (= هر گونه نوشته و مکتوب) و ادبیات در معنی خاص (= شعر و ادب) پیوست و حامل یک جهان دانش و فرهنگ و  هنر گردید به زبانی فرهنگی و علمی و درنهایت به عاملی هویت‌ساز بَدَل می‌گردد.
زبان فارسی، با پشتوانهٔ فرهنگی چندهزارساله در این سوی و در آن سوی تاریخ پیوستهٔ ایران، زبانی است با پشتوانهٔ فرهنگی کم‌مانند؛ فرهنگی که بزرگانی کم‌‌نظیر چون فردوسی و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ و ده‌ها و صدها سراینده و نویسنده و نظریه‌پرداز دیگر از مردمان ایران‌زمین، در طول تاریخ، در آفرینش و گسترش آن نقش داشته‌اند و آن را به عامل هویت ملی بَدَل ساخته‌اند.

https://t.me/a_daadbeh
Telegram کانال اصغر دادبه https://www.instagram.com/asghar_daadbeh
  • ❤ 1
Post #182 3.3K
نود و پنج) نظامی و خاستگاه شعر


درآمد
یادروز نظامی پیش روست. گرچه همهٔ روزها روز نظامی و دیگر بزرگان ادب فارسی است، اما در تقویم رسمی ایران بیست و یکم اسفندماه را روز نظامی خوانده‌اند. به همین مناسبت به پیشواز این روز بزرگ می‌رویم و بحث نظامی و خاستگاه شعر (همراه با فایل  کامل سخنرانی) ایراد‌‌شده در این موضوع را به یاران درگاه و تمامی دوست‌داران فرهنگ و ادب فارسی تقدیم می‌کنیم.

طرح موضوع
نظامی گنجوی نه‌تنها شاعری توانا، بلکه اندیشمندی بزرگ بود که در آثارش به چیستی، خاستگاه و ارزش شعر پرداخته است. او معتقد است که شعر تنها یک آرایش لفظی نیست، بلکه ابزاری برای بیان اندیشه‌های عمیق و راهی برای کسب معرفت است. یکی از سه مسئلهٔ شعر، مسئلهٔ خاستگاه یا منشأ شعر است. در این باب به طور کلی سه دیدگاه مطرح است: دیدگاه روان‌شناختی که شعر را نتیجهٔ غریزه‌ای ویژه می‌داند که می‌توان آن را غریزهٔ شاعرانه خواند؛ دیدگاه تجربی که برطبق آن شعر نیز مانند امور دیگر امری تجربی و آموختنی است؛ دیدگاه متافیزیکی که برطبق آن شعر نتیجهٔ نوعی الهام است، چنان‌که نظامی می‌گوید:

پیش و پسی بست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا


اما نظامی راهی میان دو راه تجربی و متافیزیکی می‌جوید. او بر این باور است که شاعر برای پرواز در دنیای شعر به دو بال نیاز دارد:  بال الهام و  بال دانش. ازیک‌سو، تزکیهٔ نفس و تهذیب روح او را به سرچشمهٔ الهام متصل می‌کند و ازسوی‌دیگر، اندیشه، مطالعه و آگاهی، پایهٔ محکمی برای سخن او می‌سازد.

نظامی در اشعارش بارها بر اهمیت این دو عنصر تأکید می‌ورزد. او شعر را هنری می‌داند که نه‌تنها از دل احساس و شور درونی برمی‌خیزد، بلکه نیازمند شناخت ژرف، حکمت و تاریخ است. او در کنار ایمان به معنویت، بر عقلانیت و یادگیری نیز تأکید می‌کند و شاعری را رسالتی بزرگ می‌شمارد. به همین دلیل، شعر او آمیزه‌ای از معرفت، زیبایی و اخلاق است. در جهان‌بینی او شاعر تنها سخن‌پرداز نیست، بلکه پیام‌آور حقیقت و واسطه‌ای میان جهان انسان و جهان برین است.


#نظامی_گنجوی #فلسفه_شعر #الهام_یا_اندیشه #ادبیات_فارسی #حکمت_ایرانی #شاعر #معرفت #تزکیه_و_دانش
@a_daadbeh
Post #181
Channel photo updated
Post #180 5.63K
نود‌ و‌ چهار) یادروز دو حکیم بزرگ خجسته باد

درآمد

بیست و پنجم اردیبهشت‌ماه را روز حکیم فردوسی و بیست و‌ هشتم همین ماه را روز حکیم عمر خیام نامیده‌اند. هر روز روز این دو حکیم است و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب ایران‌زمین، که هر بوم‌وبر با بزرگان فرهنگ آن معنی می‌یابد و معنای بلند و تابناک میهن ما، ایران، برآمده از بزرگی بزرگان بی‌مانند و کم‌مانند آن است.
در دهۀ سوم اردیبهشت‌ماه چند سخنرانی در باب حکیم فردوسی و نگاه حکمی ــ فلسفی او ایراد‌ کردم. از میان مسائل طرح‌شده در آن سخنرانی‌ها نکته، یا دقيق‌تر بگویم، نگرشی فلسفی را برگزیدم که فردوسی بدان توجه کرده و خیام آن را اساس فلسفۀ خود قرار داده و در رباعی‌های خود به طرح آن پرداخته است؛ نگرشی فلسفی که شماری از متفکران امروز سخت بدان توجه کرده‌اند.

اصالت پرسش‌های فلسفی
شاهنامه آیینۀ تمام‌نمای فرهنگ میهن ما ایران است؛ آیینۀ تمام‌نمای ادب و تاریخ و اساطیر و حکمت ملی. جوهرۀ جهان‌بینی فلسفی موسوم به جهان‌بینی خیامی مبتنی بر «اصالت پرسش»، یعنی اصالت پرسش‌های فلسفی‌ است و تأمل در این پرسش‌ها را هم باید در شاهنامه بازجست. حکیم فردوسی، چونان خیام و پیش‌از خیام بدین مسئلۀ بنیادین توجه کرده بود که «فلسفه دانش پرسش‌هاست». نیز بر این مسئله تأکید ورزیده بود که «پرسش‌های فلسفی‌، ازجمله پرسش از داد بودن مرگ، به‌ویژه مرگ‌های نابهنگام، پاسخ‌های همه‌پذیر نمی‌یابند» (نک. یادداشت‌های چهل و شصت و‌ هفت کانال). بنگرید:
اگر مرگ داد است بیداد چیست؟!
ز داد این‌همه بانگ و فریاد چیست؟!

از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست


همه تا درِ آز رفته فراز
به کس بر نشد این درِ راز باز

این جهان‌بینی و این طرز نگرش که حکیم فردوسی آن را در کنار جهان‌بینی‌های دیگر، ازجمله در مقدمۀ داستان رستم و‌ سهراب مطرح کرده است در جهان‌بینی خیامی مورد توجه و تأکید قرار می‌گیرد. برطبق این جهان‌بینی، که بر اصل «اصالت پرسش» استوار است، پرسش‌های فلسفی‌ دارای اهمیت است و باید موردتأمل قرار گیرد. این پرسش‌ها که در شمار اسرارند و خیام بر ناگشودنی بودن آن‌ها پای می‌فشارد (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من)، پاسخ‌هایی چونان پاسخ‌های علمی نمی‌توانند یافت، اما همواره پیش چشم‌اند و ذهن را به کار می‌دارند و گرچه پاسخ قطعی نمی‌یابند، ذهن را پویا و جستجوگر می‌سازند و به نکته‌هایی رهنمون می‌شوند که ذهن‌های عادی ره بدان‌ها نمی‌یابند.
تأمل در پرسش‌های فلسفی‌ شیوۀ شماری از فیلسوفان روزگار ما در غرب است؛ شیوه‌ای که توجه بدان‌ را در حکیم فردوسی می‌بینیم و تأکید بر آن را، چونان روشی فلسفی، در رباعی‌های خیام شاهدیم؛ پرسش‌های فلسفی‌ بی‌پاسخ، اما جداناشدنی از فکر آدمی:
اجزای پیاله‌ای که در هم‌ پیوست
بشکستن آن روا نمی‌دارد مست
چندین سر و ساق نازنین و‌ کف‌ دست
از مهر که پیوست‌ و به کین که شکست

و همین پرسش و همین مضمون با بیانی دیگر:
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد  که  در  طرب‌خانۀ خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا

و آیا این پرسش بی‌پاسخ و ده‌ها پرسش بی‌پاسخ دیگر، که در رباعی‌های خیامی طرح شده است دست از سر ذهن آدمی برمی‌دارد؟

@a_daadbeh

yun.ir/ckqgx8
Post #179 5.49K
نود و سه) خلیج فارس به ایرانمان گره خورده‌ست (بازنشر)

درآمد
امروز، دهم اردیبهشت‌ماه، روز ملی خلیج فارس است؛ خلیجی که همیشه به صفت ایرانی یا فارسی موصوف بوده و موصوف خواهد بود و با مضافٌ‌الیه فارس معنا می‌یافته است و معنا خواهد یافت.

خلیج فارس پاره‌ای جدایی‌ناپذیر از تن میهن ما، ایران است و میهن‌دوستی فضیلتی است که نه‌تنها از منظر ملی ستوده است که از منظر دینی، و به گفتۀ استاد سخن، سعدی، بر طبق یک «حدیث صحیح» ــ که نزد فریقین (شیعه و سنی) استوارترین نوع حدیث محسوب می‌شود ــ بخشی یا جزئی از ایمان به شمارآمده است و ستایشِ آن در حکم ستایشِ ایمان است: «حبّ الوطن من الایمان»(۱)

جزیرۀ بوموسو = بوم سبز یا ابوموسی

چند سال پیش (اردیبهشت سال ۱۳۹۲) به‌همراه دوست فاضل و شاعر خوش‌سخن، حسن قریبی، نیز با تنی چند از فرهنگیان هرمزگان، که آفت نسیان نام‌های عزیزشان را از خاطرم برده است، به جزیرۀ ابوموسی رفتیم، برای یک سخنرانی به مناسبت افتتاح کتابخانۀ شعبۀ دانشگاه پیام نور در آن جزیره. نخستین چیزی که نظرم را جلب کرد نام جزیره بود؛ ابوموسی! پهنۀ گستردۀ ایران بزرگ را به یاد آوردم و این نام را غریب یافتم. به جست‌وجو برخاستم. بدین نتیجه رسیدم که نام جزیره، طبق اسناد و نقشه‌های تاریخی، «بوموو» (BoumOuw)، یعنی «جای آب» بوده است‌. همچنین با نام «بوم سوز» یا «بوموسو» (BoumSou)، یعنی «بوم سبز» یا «سرزمین سرسبز» (جزء اول، «بوم» است و جزء آخر «سو»، صورتی است از «سوز» به معنی «سبز»)(۲). با گذشت زمان و با حضور عرب‌ها در میان ایرانیان آن منطقه، بخش اول «بوم»، یعنی «بو»، به «ابو»، و بخش دوم، یعنی «موسو» به «موسی» تبدیل شده است.

دومین روز اقامتمان، دهمین روز اردیبهشت بود؛ روز ملی خلیج فارس. مراسمی برپا شد. بخشی از آن مراسم چشمگیر و تکان‌دهنده بود: جوانان دانشجو و دانش‌آموز، به‌همراه دیگر حاضران، در فضایی در اطراف دریای پارس، دست در دست هم، حلقه زده‌ و سینه‌ها سپر ساخته بودند تا به زبان حال فریاد برآورند که گرداگرد ایران حلقه می‌زنیم، در برابر دشمن سینه سپر می‌کنیم و با همۀ وجود به دفاع از آب و خاک و ارزش‌های خود برمی‌خیزیم.
ما هم به این جمع پیوستیم و این حرکت نمادین در من، که شاعر هم نیستم، اما با شعر زندگی می‌کنم، بداهتاً تأثیری ژرف بر جای نهاد. احساس کردم که شوری در من پدید ‌آمده است؛ شوری که فرمان می‌دهد: بگو، بسرای!
به یاد دارم که این بیت در ذهنم شکل‌گرفت:

به حکم حبّ وطن هرکجای این بر و بوم
چو پیکری‌ست ‌که‌ با جانمان ‌گره خورده‌ست

خوشبختانه، چنان‌که گفتم، شاعری خوش‌سخن و توانا در کنارم بود، مدد کرد و مشترکا سرودیم. این‌ است حاصل آن روز فراموش‌ناشدنی:

خلیج فارس به ایرانمان گره ‌خورده‌ست
به‌ سرزمین نیاکانمان گره خورده‌ست

به حکم «حُبّ وطن» هرکجای این بر و بوم
چو پیکری‌ست که با جانمان گره خورده‌‌ست

به‌ گونه‌ای که‌ نهاد و نژاد فردوسی
به خاک پاک خراسانمان  گره خورده‌ست

خلیج فارس، خلیج حماسه و غیرت
که با غرور  جوانانمان گره خورده‌ست

بگو به تخمۀ ضحاک شانه خالی کن
درفش کاوه به ایمانمان گره خورده‌ست

«هزار دشمنش ار می‌کنند قصد هلاک»
هزار دست به دستانمان گره خورده‌ست

یادداشت‌ها:
۱) در باب حدیث «حبّ الوطن من الایمان» بنگرید به: تاریخ‌ الاسلام، محمد بن احمد ذهبی، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتب العربی، ج ۴۰، ص ۵۹؛
امل الآمل، حر ریاحی، تحقیق سید احمد ‌الحسینی، بغداد، مکتبة ‌الاندلس [بی‌تا]، قسم الاول، ص ۱۱.

۲) برای آگاهی بیشتر در باب نام اصلی و ایرانی جزیرۀ ابوموسی، بنگرید به: اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، محمد عجم، تهران، انتشارات تهران، ۱۳۸۸.

#دریای_پارس #ابوموسی #خلیج_فارس #بوم_سوز #بوموسو #ایران #حسن_قریبی

@a_daadbeh

https://bit.ly/2yS2HyM
Post #178 3.67K
نود و دو

امروز بزرگداشت استاد حکمةالله ملاصالحی بود؛ استاد باستان‌شناسی، استادی که فلسفه می‌داند و از فلسفۀ ایران‌شناسی سخن می‌گوید و از پیوستگی تاریخ پُرافتخار ایران و از اهمیت آثاری چون تختِ‌جمشید بی‌مانند. دلم می‌خواست در مجلس بزرگداشت او حضور می‌داشتم و انجام وظیفه می‌کردم و چون توفيق نیافتم این ویدئو را به پیشگاه ایشان تقدیم کردم.

https://t.me/a_daadbeh
Post #173 4.38K

Forwarded from Ehsun Gholami

نود و یک ) اول اردیبهشت ماه هزار و چهارصد و سه - بزرگداشت سعدی شیرازی

https://t.me/a_daadbeh
Post #172 7.67K
نود) نوروز و بهار خجسته باد!

درآمد


آن‌گاه که سال ۱۴۰۲ جای خود را به سال نو، یعنی سال ۱۴۰۳ می‌داد و به‌اصطلاح، سال تحویل می‌شد، طبق سنتی مردمی و فرهنگی، به شیوهٔ خود، آن‌سان که در ویدئو بازگفته‌ام، با دیوان خواجهٔ رندان، حافظ، فال‌گرفتم. مطلع غزل این بود:

دوستان، وقت گل آن بِهْ که به عشرت کوشیم
سخنِ پیرِ مغان است و به‌جان بنْیوشیم

غزل را خواندم و سپس بر آن یادداشتی تفسیرگونه‌ نوشتم.

https://t.me/a_daadbeh
Post #171 10.7K
هرگز از یاد نمی‌رود آن‌که هرگز ایران را از یاد نبُرد!

#اسلامی_ندوشن
Post #170 4.11K
تأمل‌برانگیز فلسفی خیام نیشابوری از ورای قرون و اعصار همچنان به گوش جان خردمندان می‌رسد و آنان را به تأمل فرامی‌خوانَد و ازسوی‌دیگر دریافت‌های شهودی عطار نیشابوری از آن‌ پرسش‌های بی‌پاسخ است که به برخی از جان‌های بی‌قرار قرارمی‌بخشد. آیا استاد اسلامی ندوشن «قرار» در عین «بی‌قراری» و «بی‌قراری» در عین « قرار» را از ویژگی‌های فرهنگ ایران می‌دانست و آرامش ابدی خود را در آن قرار و بی‌قراری برآمده از فرهنگ ایران یافته بود که آرامگاه ابدی خود را میان «بی‌قراری» و «قرار» می‌جست؛ یعنی آنجا که دو مظهر بزرگ بی‌قراری (خیام) و قرار (عطار) در نیشابور، آرام گرفته‌اند؟

توضیح: هنگام خاک‌سپاری آن بزرگ‌مرد «که گنج زری بود در این خاکدان»، در نیشابور سخن گفته‌ام. دوستی، که از او سپاسگزارم، سخنرانی را با نلفن همراه ضبط تصویری کرده است که پیوست این یادداشت به یاران درگاه (کانال) و دوستان اینستاگرامی تقدیم می‌شود (اندکی از بخش نخستین سخنرانی تا پایان بحث من در باب بیت دوم غزل حافظ ضبط نشده: عدو چو تیغ کشد...). در آستانۀ چهلمین روز خاک‌سپاری آن بزرگ‌مرد، این یادداشت را نوشتم و کوشیدم نکات آن با نکات طرح‌شده در سخنرانی (فایل تصویری پیوست) کمتر مشترک باشد.
https://t.me/a_daadbeh
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →