نود و چهار) یادروز دو حکیم بزرگ خجسته باد
درآمد
بیست و پنجم اردیبهشتماه را روز حکیم فردوسی و بیست و هشتم همین ماه را روز حکیم عمر خیام نامیدهاند. هر روز روز این دو حکیم است و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب ایرانزمین، که هر بوموبر با بزرگان فرهنگ آن معنی مییابد و معنای بلند و تابناک میهن ما، ایران، برآمده از بزرگی بزرگان بیمانند و کممانند آن است.
در دهۀ سوم اردیبهشتماه چند سخنرانی در باب حکیم فردوسی و نگاه حکمی ــ فلسفی او ایراد کردم. از میان مسائل طرحشده در آن سخنرانیها نکته، یا دقيقتر بگویم، نگرشی فلسفی را برگزیدم که فردوسی بدان توجه کرده و خیام آن را اساس فلسفۀ خود قرار داده و در رباعیهای خود به طرح آن پرداخته است؛ نگرشی فلسفی که شماری از متفکران امروز سخت بدان توجه کردهاند.
اصالت پرسشهای فلسفی
شاهنامه آیینۀ تمامنمای فرهنگ میهن ما ایران است؛ آیینۀ تمامنمای ادب و تاریخ و اساطیر و حکمت ملی. جوهرۀ جهانبینی فلسفی موسوم به جهانبینی خیامی مبتنی بر «اصالت پرسش»، یعنی اصالت پرسشهای فلسفی است و تأمل در این پرسشها را هم باید در شاهنامه بازجست. حکیم فردوسی، چونان خیام و پیشاز خیام بدین مسئلۀ بنیادین توجه کرده بود که «فلسفه دانش پرسشهاست». نیز بر این مسئله تأکید ورزیده بود که «پرسشهای فلسفی، ازجمله پرسش از داد بودن مرگ، بهویژه مرگهای نابهنگام، پاسخهای همهپذیر نمییابند» (نک. یادداشتهای چهل و شصت و هفت کانال). بنگرید:
اگر مرگ داد است بیداد چیست؟!
ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست؟!
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
همه تا درِ آز رفته فراز
به کس بر نشد این درِ راز باز
این جهانبینی و این طرز نگرش که حکیم فردوسی آن را در کنار جهانبینیهای دیگر، ازجمله در مقدمۀ داستان رستم و سهراب مطرح کرده است در جهانبینی خیامی مورد توجه و تأکید قرار میگیرد. برطبق این جهانبینی، که بر اصل «اصالت پرسش» استوار است، پرسشهای فلسفی دارای اهمیت است و باید موردتأمل قرار گیرد. این پرسشها که در شمار اسرارند و خیام بر ناگشودنی بودن آنها پای میفشارد (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من)، پاسخهایی چونان پاسخهای علمی نمیتوانند یافت، اما همواره پیش چشماند و ذهن را به کار میدارند و گرچه پاسخ قطعی نمییابند، ذهن را پویا و جستجوگر میسازند و به نکتههایی رهنمون میشوند که ذهنهای عادی ره بدانها نمییابند.
تأمل در پرسشهای فلسفی شیوۀ شماری از فیلسوفان روزگار ما در غرب است؛ شیوهای که توجه بدان را در حکیم فردوسی میبینیم و تأکید بر آن را، چونان روشی فلسفی، در رباعیهای خیام شاهدیم؛ پرسشهای فلسفی بیپاسخ، اما جداناشدنی از فکر آدمی:
اجزای پیالهای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و ساق نازنین و کف دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
و همین پرسش و همین مضمون با بیانی دیگر:
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانۀ خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
و آیا این پرسش بیپاسخ و دهها پرسش بیپاسخ دیگر، که در رباعیهای خیامی طرح شده است دست از سر ذهن آدمی برمیدارد؟
@a_daadbeh
yun.ir/ckqgx8
Post #180
5.63K