نود و هشت) گذار بهکوی عشق:تفآُل بهدیوان حافظ
درآمد
از دو دیدگاه میتوان بهتفسیر فال حافظ پرداخت:
یکی، از دیدگاه اعتقادی(= متافیزیکی)، که برطبق نظر طرفداران آن حافظ لسانالغیب است و از رازها و از نیتهای فالگیرندگان، آگاه و طی فال بهپرسش آنان که در نیتشان نهفتهاست، پاسخ میگوید.
دوم، از دیدگاه علمی که بر بنیاد آن، لسانالغیببودن، امری علمی نیست و حافظ متفکری است شاعر یا شاعری است متفکر که هم در نحوه گفتن(= چگونهگفتن) با نگاهی بیهمتاست، هم مسائلی را که در غزلهای خودم مطرح میکند مسائلی انسانی است؛ آرمانها و دردهای انسانی، یعنی در « چهگفتن» هم کمنظیر است و بیان هنرمندانه و شامل این مسائل موجب میشود که فالگیرنده درد خود را و آرمان خود را در فال بیابد.
و اما فال سال ١۴٠۴
مطلع یعنی نخستین بیت غزل فال ما؛ فال 1404 چنین است :
ایدل بهکوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب، جمعداری و کاری نمیکنی
حافظ در این غزل با بیانی هنرمندانه و شامل بر مسائلی انگشتنهادهاست که بیمبالغه مسئله بسیاری از ماست؛ مسئله شکوه و شکایتکردن و از امکاناتی کهدر اختیار است چنانکه باید بهرهنگرفتن،حتی گاه آنها را تباهساختن و هدردادن! یعنی گرفتار حالتی بودن که در اصطلاح مردم از آن به« بلاتکلیفی» تعبیر میشود. شاید بتوان آنرا حیرتزدگی یا حیرانی نامید:
چوگان حکم درکفوگویی نمیزنی!
باز ظفر بهدست و شکاری نمیکنی!
خواجه شیراز این معانی را با تعبیرهای شاعرانه بیانکردهاست و هنرمندانه کوشیدهاست تا تذکار بدهد که از دستدادن فرصتها و امکانها خطایی است جبرانناپذیر و آنکس که اینگونه خطاکند و فرصت از دست بدهد و امکانات خود را تباهسازد رهبهمقصود نمیبرد و آنکس رهبهمقصود میبرد که نخست، « گذر بهکوی عشق» کند تا از شور و جنبشی که از عشق برمیخیزد و لازمه حرکتکردن بهسوی مقصد و مقصود است بهرهمندگردد، دوم، از فرصتهاو امکانهایی که دراختیار دارد نیک استفادهکند که بربیحرکتی برآمده از بلاتکیفی همان حکم جاری است که بر نازپروردگی که:
نازپرورد تنعم نبرد راه بهدوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
https://t.me/a_daadbeh
Post #190
4.54K