TGViewer
Channel Public Channel
کانال اصغر دادبه

کانال اصغر دادبه

@a_daadbeh

https://www.instagram.com/asghar_daadbeh
Subscribers
1.93K
Photos
3
Videos
55
Links
48

Showing posts older than #149 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #147 4.33K
هفتاد‌و‌نه) آن‌که ایران‌ را از یاد نبُرد، از یادها نخواهد‌ رفت

پورسینا در چند اثر خود، از جمله کتاب معروف «التنبیهات‌ و الاشارات»، برای اثبات استقلال روح (نفس) نسبت به بدن نظریه‌ای مطرح می‌کند زیر عنوان «انسان معلق در فضا» یا «انسان پرنده». برطبق این نظریه انسان در هیچ حال (هوشیاری، مستی، بیداری، خواب) از خود غافل نیست، حتی اگر در فضایی آرام معلق‌ گردد، به گونه‌ای که پیکر خود را حس‌نکند، بازهم از خویشتن خویش (روح خود) غافل نخواهد‌ بود و چنین است که روح، وجودی است مستقل نسبت به بدن و من برآنم که زنده‌یاد استاد اسلامی ندوشن از آن زمان که مطالعهٔ تاریخ و فرهنگ ایران را، به‌عنوان برنامهٔ اصلی و علمی خود برگزید شعارِ ایران را از یاد نبریم، پیش چشم داشت و پیوسته با تعبیرهای گوناگون در کار تبیین و توضیح آن می‌کوشید و آثاری ارجمند پدید می‌آورد. استاد که با تمام وجود به‌ ایران می‌اندیشید ممکن بود که دمی از خود غافل شود، اما یک دم از ایران غفلت نمی‌ورزید که ایران روح و روان او بود؛ همان خویشتن خویش که پورسینا از آن سخن می‌گفت و بر آن بود که در هیچ حال غفلت از آن ممکن نیست. سبب آن بود که نه‌تنها استاد اسلامی در ایران بود که ایران، آن ققنوس نامیرا که به‌مثابهٔ روح او و چونان خویشتن خویش او بود پیوسته در او بود و تا دم آخر بدو زندگی می‌بخشید و او را برآن می‌داشت تا از ایران سخن بگوید و برای ایران بنویسد و با به‌کارگیری این روش، به زندگی خود معنا ببخشد و هوشمندانه و دردمندانه، خطاب به فرزندان میهن اعلام کند: «ایران را از یاد نبریم»... و من در سخنرانی‌ای که پیوست این یادداشت به یاران تقدیم می‌شود کوشیده‌ام بیان کنم که چرا باید ایران را از یاد نبریم؟!
این سخنرانی در شب استاد اسلامی ندوشن، در یزد، در زمستان ۱۳۹۷ ایراد شده است.

https://t.me/a_daadbeh
Post #146 3.32K

Forwarded from اصغر دادبه

Post #145 2.93K
هفتادو‌هشت) استاد سخن، سعدی و راه دور میان درد و بیان

درآمد

بیان درد و به‌طورکلی بیان عواطف و احساسات که کار شاعران است، از جمله ممکن است با دو مانع روبه‌رو شود: مانع اجتماعی ــ سیاسی و مانعی که من آن را در این یادداشت و در این سخنرانی «مانع ماهوی» می‌نامم. موضوع بحث من در این سخنرانی «مانع ماهوی» است.

مانع ماهوی

مانع ماهوی مانعی است که به‌صورت طبیعی و ذاتی بیان احساسات و عواطف را، اگر نگوییم ناممکن، سخت دشوار می‌سازد. سبب آن است که عواطف و احساسات، به تعبیر اهل حکمت و منطق، از مقولهٔ کیف است؛ کیف نفسانی و بیان آن با ابزار واژه‌ها گونه‌ای تبدیل کیفیت به کمیت است؛ کاری بس دشوار و بسا ناممکن. البته بشر همواره در پی انجام دادن این کار ناممکن یا کار بس دشوار بوده است تا به فهم آنچه می‌کوشد تا بفهمد نزدیک شود. این کوشش از همان کودکی آغاز می‌شود. دیده‌ایم که وقتی از کودکی که تازه زبان بازکرده است می‌پرسیم: چقدر مرا دوست داری؟ می‌گوید مثلاً ۵ تا، و این اندازه را با انگشتان دستش نشان می‌دهد، یا می‌گوید: اندازهٔ این خانه! یعنی می‌کوشد تا دوست داشتن را، که امری کیفی است، به امری کمّی تبدیل کند. حتی وقتی هم که پاسخ چنین پرسشی تعبیر «خیلی» است (خیلی دوستت دارم، البته از سوی بزرگ‌ترها) باز هم تلاشی است در جهت تبدیل کیفیت به کمیت.

کار علم (علم تجربی) هم همین است. آنجا که موضوع علم امری کمّی است، مثل موضوع علوم فیزیکی که موضوع آن‌ها «مادهٔ بی‌جان» است، علم به‌سرعت پیشرفت می‌کند؛ چنان‌که پیشرفت‌های حیرت‌انگیز علوم فیزیکی غیرقابل‌انکار است، اما اگر موضوع علم امری کیفی باشد حاصل کار یا توقف است یا چندان چشمگیر نیست. نخست، موضوع روان‌شناسی را «حالات روانی» دانستتد، یعنی اموری کیفی. مطالعهٔ حالات روانی چنان‌که باید و چنان‌که می‌خواستند میسر نشد. به‌ناگزیر روان‌شناسی تبدیل شد به رفتارشناسی، یعنی موضوعی کمّی (رفتار) را جانشین موضوعی کیفی (حالات روانی) ساختند تا مطالعهٔ موضوع با روش علمی میسر گردد.

تبدیل کیفیت به کمیت، اگر ناممکن نباشد، کاری است بس دشوار و کار شاعران پرداختن بدین امر ناممکن یا امر بس دشوار است و سعدی در این امر بس دشوار هم توفیقی چشمگیر و حیرت‌انگیز داشته است.

* تعبیر «راهِ دورِ میانِ درد و بیان» مصراعی است از زنده‌یاد فخرالدین مزارعی، در منظومهٔ «کلاغ» که من جداگانه در باب آن سخن خواهم گفت.

https://t.me/a_daadbehh
Post #144 4.96K
هفتاد‌و‌هفت) شعر و موسیقی ما، بخشی از هویت ما

می‌گویند زنده‌یاد استاد شجریان به دیدارش رفته بوده است.
ببینید نفوذ سعدی تا کجا بوده (بسیار) و این نفوذ، یعنی نفوذ فرهنگ ایران و تثبیت هویت ملی.
اکنون هم این نفوذ در بخش‌هایی از فرزندان میهن هست (اما خیلی کمتر). اگر می‌خواهیم زبان و ادبمان را حفظ کنیم باید این «خیلی کمتر» را «خیلی‌ بیشتر» کنیم. بی‌گمان یکی از راه‌های حفظ کیانمان این‌ است. تردید نکنیم و به سهم خود بکوشیم.

https://t.me/a_daadbeh
Post #138 3.43K
هفتاد‌و‌شش) عطار و نظریهٔ عرفانی ــ فلسفی وحدت وجود

درآمد

بیست و پنجم فروردین‌ماه در تقویم ملی ایران روز عطار یا «یادروز عطار» نام‌گذاری شده است. عطار نیز چونان دیگر شاعران بزرگ عارف، سخنگوی فرهنگ میهن خویش، ایران است و مسائل حکمت ملی، یعنی مسائل حکمت اشراقی ــ عرفانی را به زبان شعر، که زبان برگزیدهٔ بسیاری از بزرگان فرهنگ ماست، بیان می‌کند. یکی از مسائل بنیادی حکمت ملی ایران مسئلهٔ وحدت وجود است که به نظر می‌رسد عطار در طرح آن پیشرو تمام متفکران است؛ حتی پیشرو ابن‌عربی.

عطار و وحدت‌ وجود

وحدت وجود بحثی فلسفی ــ عرفانی و چونان دیگر بحث‌های بنیادی این حوزه، بحثی دقیق و فنی است. من در این سخنرانی کوتاه، که مخاطبان آن دانشجویان‌اند و علاقه‌مندان غیرمتخصص و نه اهل تخصص، کوشیده‌ام تا موضوع را با زبانی ساده و معلمانه بیان کنم:

۱. وحدت وجود یعنی وحدتِ وجودِ حقیقیِ مستقلِ قائم‌به‌ذات، و آن وجودی است بی‌نیاز از غیر خود که در جهان‌بینی دینی از آن به خدا یا الله تعبیر می‌شود. در جهان‌بینی فلسفی از آن به واجب‌الوجود و در جهان بینی عرفانی از جمله، از آن به حقیقت یا حقیقت مطلق یا وجود مطلق تعبیر می‌گردد.

۲. در برابر وجود مطلق وجودهای مقید و نسبی قراردارند؛ یعنی هرچه جز خدا (ماسوی‌الله) یا هرچه جز وجود مطلق است و به‌ عبارت دیگر، تمام موجودات جهان وجودهایی نسبی، غیرمستقل و وابسته محسوب می‌شوند و بدان سبب که وجودهایی غیرمستقل هستند عرفا آن‌ها را «نیست‌وش» (شبیه آنچه نیست) می‌نامند.

حکیم نظامی این معنا را، ضمن طبقه‌بندی موجود به دو قسم موجود مستقل و غیرمستقل، به‌خوبی در یک بیت چنین بیان کرده‌ است (مخاطب نظامی خدا، یعنی همان وجود مستقل است):

زیرنشین عَلَمت کائنات
ما به‌ تو قائم، چو تو قائم به‌ ذات


معنی بیت روشن است: همهٔ موجودات زیر علم خداوند هستند؛ یعنی هستی موجودات به هستی خداوند وابسته است و هستی خدا مستقل است و وابسنگی ندارد.
نتیجه: وجود و در نتیجه موجود دو گونه است: وجود قائم‌به‌ذات، یعنی مستقل و بی‌نیاز (خدا= وجود حقیقی)؛ وجود غیرقائم‌به‌ذات، یعنی غیرمستقل و نیازمند به وجود مستقل (وجود تمام موجودات). بنابراین، به زبان ساده می‌توان گفت که یک وجود واقعی حقیقی، یعنی یک وجود مستقل در کار است و نتیجه گرفت که وحدت وجود یعنی وحدت وجود حقیقی.

۳. مشهور است که ابن‌عربی پدر نظریهٔ وحدت وجود است و دیگران این نظریه را از او گرفته‌اند، درحالی‌که چنین نیست:

یکم) سرچشمهٔ معانی عرفانی خراسان بوده‌ است و ابن‌عربی هم با واسطه و بسا بی‌ واسطه، این معانی را از خراسان گرفته است و البته نظریه‌پردازی کرده و مورد بحث و تحلیل قرار داده‌ است.

دوم) ابن‌عربی، به احتمال زیاد، تا اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم در ایران شناخته نبوده‌ است. بنابراین، نه فقط عطار، که حتی حافظ هم او را نمی‌شناخته و متأثر از او نبوده است. شباهت نظریه‌ها معلول شباهت ذهنیت‌ها و سرچشمه‌های مشترک تواند بود. امروز در فلسفهٔ تطبیقی با احتیاط کامل علمی از شباهت نظریه‌ها سخن می‌گویند.

سوم) عطار، گذشته از بی‌خبری از ابن‌عربی و آراء او، کهن‌تر از ابن‌عربی و تا اندازه‌ای مقدم بر اوست (شهادت عطار ۶۱۸ق و درگذشت ابن‌عربی ۶۳۸ق است).

چهارم) ابن‌عربی نظریهٔ وحدت وجود را به زبان دشوار فلسفی بیان کرده و عطار، در مقام متفکری که آراء خود را به زبان شعر بیان می‌کند، مسائل دشوار فلسفی ــ عرفانی، از جمله مسئله وحدت‌وجود را به زبان هنرمندانه و شاعرانه و درعین‌حال ساده بیان کرده‌ است.

پنجم) از پیوند و ارتباط خراسان در روزگار عطار، با هند و فلسفه‌های هندی، که جمله مبتنی بر نظریهٔ وحدت‌اند و به‌گونه‌ای از وحدت‌ وجود سخن می‌گویند، نیز غافل نباید بود.

https://t.me/a_daadbeh
Post #136 4.05K
هفتا‌د و‌ پنج) جز آستان توام در جهان پناهی نیست

درآمد


چهارشنبه، ۲۵ اسفندماه، بدانگاه که آفتاب سال ۱۴۰۰ در حال غروب‌ کردن بود، پس از گذشتن زمانی دراز، زمانی که اهریمن کرونا بر جهان حکم می‌راند، شورای عالی علمی مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی مجدداً تشکیل شد و نور امید در دل‌های محققانی که عمر خود را صرف تحقیق در این مرکز کرده‌اند دوباره فروزان گشت. همچنین علاقه‌مندان به فرهنگ ایران و دلبستگان به دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی را امیدوار ساخت؛ امیدوار به انتشار مجلدات ۲۵ به بعد.

در این جلسه آقای بجنوردی از من خواستند تا به دیوان خواجه تفألی بزنم. چنین کردم. نخست، توضیح دادم غیر از به‌کارگیری روش‌های معمول در گرفتن فال از دیوان خواجه، من خود نیز روشی دارم. آن روش چنین است که وقتی عزم تفأل می‌‌کنم نخستین بیتی که از یک غزل از ذهنم گذشت آن غزل را غزل فال می‌شمارم و طبعاً غزل بعد از آن‌ را هم جواب فال محسوب می‌کنم.

بر این بنیاد در آن دم که دیوان حافظ را در بخش ادبیات به‌ دستم دادند و دانستم که باید فال بگیرم مطلع یک غزل و ابیاتی از آن از ذهنم گذشت و ناخودآگاه این مطلع بر زبانم رفت:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به‌جز این در حواله‌گاهی‌ نیست


و ابیاتی دیگر، از جمله این بیت:

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این‌گناهی‌ نیست


هر بار که این غزل را خوانده‌ام احساسم این بوده‌ است که مخاطب این غزل، میهن است؛ ایران! که اگر نیک بیندیشیم در این جهان بی‌فریاد، پناهی جز مام میهن، جز آستان ایران نداریم. مگر فرزند پناهی مطمئن‌تر از مادر می‌تواند داشت و مگر فرزندان ایران پناهی استوارتر از آستان مام میهن می‌توانند داشت؟

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به جز حمایت زلفش مرا پناهی نیست


این نکته را هم بگویم که بیشترین دیدگاه‌های مکتب رندی حافظ، که از جلوه‌های نژاده و ارجمند فرهنگ ایران است، در این غزل مطرح شده است: از اینکه اصل، صلح است، نه جنگ؛ از روش کسب معرفت (چرا ز کوی خرابات...)؛ از جانبازی و جانفشانی و مقاومت دربرابر حوادث؛ و مهم‌تر از همه از «کم‌آزاری» که مکتب اصیل حکمت ایرانی است (مباش در پی آزار...) که بارها در باب آن سخن گفته‌ام و مقالتی هم در توضیح و تبیین آن نوشته‌ام.
در پی این توضیحات، غزل فال را خواندم، باز هم با پاره‌ای توضیحات. حاصل کار به یاران درگاه تقدیم می‌شود.

https://t.me/a_daadbeh
Post #134 3.15K
هفتا‌د و‌ چهار) بهاران خجسته باد!

درآمد

در نگاه حافظ و دیگر بزرگان فرهنگ ایران‌زمین، بهار بهترین زمان برای عشرت و شادی است؛ چنان‌که خواجه با کنایه و طنز خطاب به اهل ریا می‌گوید:

نگویمت که همه‌ساله می‌پرستی کن
سه ماه می‌ خور و نه ماه‌ پارسا می‌باش


هدف از دعوت به شادی و عشرت که از سویی برآمده از احساس شاعر به‌سبب فرارسیدن بهار است، کوشش هنرمندانه برای برانگیختن مردم برای شست‌وشوی خاطر از غم‌ها، در عین گرفتاری‌ها و دردمندی‌هاست، تا بمانند و بپایند و آماده شوند برای نبرد زندگی با روزگار که روزگار نه رحم دارد، نه شفقت، و انسان تنهای وانهاده ( به تعبیر ژان پل سارتر) است که باید بکوشد و نومید نشود و دوای دردهای خود را، به مدد حق، و در پرتو شادی، از خود طلب کند؛ که به تصریح حکیم فردوسی بزرگ، شادی آرامش‌بخش جان است و به خرد مجال درست اندیشیدن می‌بخشد:

چو شادی بکاهی، بکاهد روان
خرد گردد اندر میان، ناتوان


طرح موضوع

پس از تحویل سال و فرارسیدن سال نو به دیوان خواجه تفألی زدم، غزلی آمد، مناسب حال، با موضوع و مضمون دعوت به شادی. غزل را خواندم و پیام‌های خواجه را، در ارتباط با دعوت به عشرت و شادی، چنان‌که من درمی‌یابم، به‌کوتاهی، بازگفتم تا هم خود را برانگیزم برای نبرد زندگی، هم پیام‌های خواجه را برای یاران بازگویم:

صبا به تهنیت پیرِ می‌فروش آمد
که‌ موسم‌ طرب‌ و‌ عیش‌ و‌ ناز و‌ نوش آمد...



https://t.me/a_daadbeh
Post #133 4.52K
@a_daadbeh
پور سینا و هویت ملی
۱۷ آذر ۱۴۰۰
Post #132 2.93K
هفتاد‌ و‌ سه) پور سینا و هویت ملی

درآمد

سدهٔ چهارم هجری قمری در ایران عصر بازشناسی و بازیابی هویت ملی است.
تنها حکیم فردوسی نبود که در این راه و در این کار به‌‌جان می‌کوشید، که تمام بزرگان، چه ادیبان و شاعران، چه حکیمان و فیلسوفان، جمله در این بازشناسی و در این بازیابی نقشی ویژه ایفا می‌کردند.

پورسینا، که به نظر می‌رسد پروردهٔ پدری است به احتمال زیاد از طبقهٔ دهگانان (دهاقین)، همان طبقه‌ای که فردوسی بدان تعلق داشت، با روی‌ آوردن به حکمت ملی، از یک‌ سو، یعنی روی‌ آوردن به حکمت مشرقی (اشراقی) و نقد یونانی‌گری و یونانی‌گرایی افراطی (بنگرید به مقدمهٔ «منطق‌المشرقیین») و از سوی دیگر، همکاری با جریان‌های سیاسی و حکومتی‌ای که به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی توجهی ویژه داشتند، در کار بازشناسی و بازیابی هویت ملی می‌کوشید.

در رویکرد نخستین، افلاطون‌گرایی پورسیناست؛ متفکری که سخت ارسطویی بود. این رویکرد در نهایت گونه‌ای روی‌ آوردن به آراء فلسفی و فرهنگی ایران است. به‌عنوان نمونه، توجه به نظریهٔ «قدم یا ازلیت ارواح» در قصیدهٔ «هبطت الیک من‌ المحل‌ الارفع/ ورقاء ذات تعزز و تمنع: فرود‌ آمد به تن از عالم غیب/ همایون‌ طایری فرخنده مقبل» که نظریه‌ای است افلاطونی و در نهایت ایرانی.
زردشت از اهورامزدا می‌پرسد: «نخست روان‌ها را آفریدی یا پیکرها را؟» و اهورامزدا پاسخ می‌دهد: «هزاران سال پیش از آفریدن پیکرها، روان‌ها را آفریدم». این «هزاران سال» را می‌توان به «ازلیت یا قِدَم» تأویل کرد، آن‌سان که در یک حدیث نیز آمده‌‌ است: «ان‌ الله خلق الارواح قبل‌ الاجساد بالفی سنه او باربعه آلاف سنه: بی‌گمان خداوند روان‌ها را دوهزار سال یا چهارهزار سال پیش از بدن‌ها بیافرید».

در رویکرد دوم، پشت‌ کردن به دعوت سلطان محمود غزنوی بود، با تمام امکاناتی که می‌توانست از آن بهره‌مند شود، اگر می‌‌پذیرفت و با تمام خطرهایی که ممکن بود متوجه او شود، و اگر نمی‌پذیرفت، که نپذیرفت و به گرگان و اصفهان و همدان روی‌ آورد، ازآن‌رو که هم در گرگان حکومتی فارسی‌گرا استقرار داشت (از نوع حکومت قابوس وشمگیر و حاکمیت اندیشه‌های طرح‌شده در قابوسنامه) و هم در اصفهان و همدان (از نوع حکومت علاء‌الدولهٔ کاکویه، شخصیتی که خواستار نوشته‌ شدن دانشنامهٔ علائی شد).

پور سینا نه فقط از غزنین روی‌ برتافت و به اصفهان و همدان روی‌ آورد و برای حکومتگران این نظام «دانشنامهٔ علائی» و رساله‌هایی در دانش پزشکی به زبان فارسی نوشت، بلکه از راهنمایی آنان نیز دریغ نورزید و حتی به‌سبب حمایت از آنان به زندان هم افتاد! یک‌چند شغل وزارت را پذیرفت و عملاً در ادارهٔ نظامی شیعی و فارسی‌‌گرا که مروج فرهنگ ایران بود، تا پایان زندگی خود کوشید.
@a_daadbeh
Post #130 2.74K
هفتاد‌ و‌ دو) نگاهی به مثلث هویت ملی

درآمد


قرار شد در وبینار انجمن فلسفه، زیر عنوان «رابطهٔ حکمت ملی با هویت ملی در شاهنامه»، سخن بگویم. ضمن بیان این رابطه یا این نسبت، نگاهی کردم به «مثلت هویت» که پیشنهادی است از سوی این بنده برای طرح و تبیین هویت ملی؛ مثلثی که پیش‌تر هم از آن سخن گفته‌ام و این‌بار هم از منظری دیگر در باب آن سخن گفتم:

۱. حکمت ملی لازمهٔ هویت ملی است و هر ملت، حکمتی دارد و جهان‌بینی‌ای که بر بنیاد آن به جهان می‌نگرد و رفتار خود را سامان می‌بخشد. به نظر می‌رسد حکمت ملی ما در دوران اسلامی تاریخ میهنمان، نخست، در شاهنامه گزارش شده و سپس در طول تاریخ گسترش یافته است (در سخنرانی خود توضیح داده‌ام).

۲. تاریخ میهنمان، در دوران پیش از اسلام و اساطیر ملی‌مان نیز در شاهنامه گزارش شده و به دست نیاکانمان و سپس به روزگار ما رسیده است. در این سخنرانی از هر دو، تاریخ و اساطیر ملی، سخن گفته‌ام و گفته‌ام که: تاریخ ملی‌مان گزارش علمی سرگذشت نیاکانمان است و اساطیر، گزارش هنری ــ عاطفی این سرگذشت و تکرار آن‌ها یادآوری هویت ملی است و تأکید بر این معنا که: «از یادنبریم که کیستیم».

۳. سرانجام سخن را با تأکید بر اهمیت زبان ملی به‌ سر برده‌ام و برای تبیین اهمیت آن از یک فرمول یا یک اصل فلسفی، در فلسفهٔ مشائی، بهره جسته‌ام؛ از این فرمول که: ماده (هیولی) مبهم و غیرمتعیّن است و چون صورت (حقیقت پدیده) بر آن عارض شود و بدان بپیوندد تشخص و تعیّن می‌یابد. هویت ملی به ماده (هیولی) می‌مانَد و زبان ملی، صورت یا حقیقتی است که چون به هویت ملی بپیوندد هویت ملی تشخص و تعیّن می‌یابد و به زبان ساده معنا پیدا می‌کند!

اکنون، در این یادداشت، بدانچه گفته‌ام می‌افزایم که: از دیدگاه سهروردی، حقیقت پدیده، نه ماده که صورت آن‌ است. بر بنیاد دیدگاه سهروردی بزرگ می‌‌توان نتیجه گرفت که: زبان ملی، که صورت یا حقیقت هویت ملی است، عین هویت ملی است.

@a_daadbeh
Post #128 3.34K
هفتادویک) حافظ و مسئلۀ میهن‌دوستی

درآمد


روزهای پیش از بیستم مهرماه، روز بزرگ یادکرد حافظ بود که یکی از همشهریان عزیز با من تماس گرفت و از من خواست تا به زادگاهم، یزد، سفر کنم و در همایشی که از سوی میراث فرهنگی در کاروان‌سرای بازسازی‌شدۀ مُشیر برگزار می‌شود، سخن بگویم.
به آن دوست گفتم: باآنکه بسیار مشتاقم که به زادگاهم سفرکنم و ــ به تعبیر شهریارــ «بوی صفای پدرم را» از در و دیوارهای کوی و برزنی که در آن زاده شده‌ام و کودکی و بخشی از نوجوانی‌ام را در آن گذرانده‌ام، بجویم، اما اهریمنی بیدادگر مانع سفر است؛ اهریمن کرونا.

درحالی‌که با آن دوست سخن می‌گفتم خیالم از یک سو در کوچه‌های خاک‌آلود خانه پدری‌ام پَرسه می‌زد و از سوی دیگر به سیر در قصیدۀ شهریار مشغول بود؛ در آن قصیده که شاعر «دلتنگ غروبی، خفه» با پسرش به دیدار کوی و برزن و خانۀ پدری می‌رود و با چشم اشکبار، خاطرات خود را مرور می‌کند و در این حال و هواست که سخن را این‌سان به سر می‌برد:

ناگه پسرم گفت چه می‌خواهی از این در
گفتم: پسرم، بوی صفای پدرم را

باری، قرار شد سخنانی ضبط کنم و بفرستم. چنین کردم. روزها گذشت و خبری نشد. سرانجام معلوم شد برای «بانی مجلس»، «بدا» حاصل شده است (بدا اصطلاحی کلامی ــ فلسفی است. معنی لغوی آن پدید آمدن رأی و نظر تازه است)، و چنین است که آن ویدئو به یاران کانال و عزیزان اینستاگرام تقدیم می‌شود.

حافظ و ایران

۱. در دیوان حافظ واژۀ «ایران» غایب است. آیا این به معنای بی‌توجهی به ایران و بی‌مهری نسبت به وطن است؟
۲. از سوی دیگر، دارندگان مشرب عرفانی و گرایندگان به جهان‌بینی عرفانی جهان‌وطن‌اند. آیا گرایندگان به جهان‌وطنی میهن‌دوست نیستند و توجهی به وطن ندارند؟
۳. استاد عزیزمان، دکتر اسلامی ندوشن، دیوان حافظ را شاهنامۀ دیگری می‌داند. آیا ممکن است پدیدآورندۀ «شاهنامه‌‌ای دیگر» با دوستی میهن بیگانه باشد؟

در این سخنرانی به تبیین این موضوع پرداخته‌ام که:
نخست، به طور عام، تمام شاعران ما به‌گونه‌ای به میهنشان، ایران، مهر ورزیده‌اند؛
دوم، حافظ، بعد از فردوسی، وطن‌دوست‌ترین و ایران‌گراترین شاعر است و ایران‌گرایی خود را با اشارات تاریخی و اساطیری، همچنین از راه طرح و بیان هنری حکمت ملی ابراز کرده است؛
سوم، جهان‌وطنی در روزگار ما یا آرمان است، یا فریب!

بزرگانِ عارف‌مشربِ ایران‌زمین هرگز مهر از وطن برنگرفته‌اند. آن «کوی» که نجم‌الدین کبری، در نبرد با مغولان، از «نگاهبانی و نگاه‌داری مردانۀ» آن سخن می‌گفت کجا جز «وطن (ایران)» توانَد بود؟

های مردان، هوی، های جوانمردان، هوی
مردی‌ کنی و نگاه داری سرِ کوی
ور تیر چنان رسد که بشکافد موی
زنهار! ز یارِ خود نگردانی روی

بیت معروف شیخ بهایی هم که آن را برهان اثبات بی‌توجهی اهل عرفان نسبت به میهن و میهن‌دوستی می‌شمارند اشارۀ مستقیم است به وطن در معنای عرفانی آن (مثلاً «مقام وحدت» یا «مقام فنا») و اشاره‌ای غیرمستقیم است به «میهن»:

این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن جایی‌ست کاو را نام نیست

وطنِ بی‌نام یا ناکجاآباد همان مقام وحدت است و یادآور آن وطن که همانا وطنِ این‌جهانی که «ایران» است برای ما؛ برای ما که ــ به تعبیر حکیم نظامی‌ ــ «همه عالم تن است و ایران، دل» و مصر و عراق و شام است برای مردم آن دیار.

@a_daadbeh
Post #126 3.15K
هفتاد) آراستگی حافظ به چندین هنر

عاشق و رند‌ و نظربازم و می‌گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

درآمد
فایلی که به‌پیوست به یاران تقدیم می‌شود، سخنرانی من است به مناسبت «یادروز حافظ، مهرماه ۱۴۰۰» که برآنم حافظ و تعالیم انسانی او همچنان زنده است و کارآمد.

در این سخنرانی، با استشهاد و استناد به دو نظر در باب «هنر»، به تبیین معنای هنر پرداخته‌ام؛ یکی، نظر افلاطون ــ که او را آدم‌الفلاسفه خوانده‌اند ــ و دوم، نظر یا تعریفی که در لغت‌نامۀ زنده‌‌یاد دهخدا ثبت است. حاصل این دو، به‌ دست دادن معنایی است از هنر در فرهنگمان، فرهنگ ایران، این دو معنا: مهارت و قابلیت؛ فضیلت.

مهارت‌های حافظ نخست، شاعری است و سپس حافظ قرآن و حدیث بودن، موسیقی‌دانی، خوشخوانی یا خوش‌آوازی، خوش‌نویسی و...
فضایل خواجه هم‌چنان که خود گفته است، این‌هاست: عاشقی و رندی و نظربازی... . فضایلی که باید آن‌ها را امهات فضایل خواند. حاصل این فضایل رفتار نیک در قلمرو فردی و جمعی است که خواجه در جای‌جای اشعار خود بدان‌ها پرداخته است، از جمله در این غزل:

درخت دوستی بنشان که کام دل‌به‌‌ بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنجِ بی‌شمار آرد

پیامی انسانی که مردم روزگار ما و جهان متمدنِ غالباً بی‌فرهنگ، سخت بدان نیاز دارد.

و فایل سخنرانی، تقدیم به یاران

@a_daadbeh
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →