هفتاد و پنج) جز آستان توام در جهان پناهی نیست
درآمد
چهارشنبه، ۲۵ اسفندماه، بدانگاه که آفتاب سال ۱۴۰۰ در حال غروب کردن بود، پس از گذشتن زمانی دراز، زمانی که اهریمن کرونا بر جهان حکم میراند، شورای عالی علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی مجدداً تشکیل شد و نور امید در دلهای محققانی که عمر خود را صرف تحقیق در این مرکز کردهاند دوباره فروزان گشت. همچنین علاقهمندان به فرهنگ ایران و دلبستگان به دایرةالمعارف بزرگ اسلامی را امیدوار ساخت؛ امیدوار به انتشار مجلدات ۲۵ به بعد.
در این جلسه آقای بجنوردی از من خواستند تا به دیوان خواجه تفألی بزنم. چنین کردم. نخست، توضیح دادم غیر از بهکارگیری روشهای معمول در گرفتن فال از دیوان خواجه، من خود نیز روشی دارم. آن روش چنین است که وقتی عزم تفأل میکنم نخستین بیتی که از یک غزل از ذهنم گذشت آن غزل را غزل فال میشمارم و طبعاً غزل بعد از آن را هم جواب فال محسوب میکنم.
بر این بنیاد در آن دم که دیوان حافظ را در بخش ادبیات به دستم دادند و دانستم که باید فال بگیرم مطلع یک غزل و ابیاتی از آن از ذهنم گذشت و ناخودآگاه این مطلع بر زبانم رفت:
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بهجز این در حوالهگاهی نیست
و ابیاتی دیگر، از جمله این بیت:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از اینگناهی نیست
هر بار که این غزل را خواندهام احساسم این بوده است که مخاطب این غزل، میهن است؛ ایران! که اگر نیک بیندیشیم در این جهان بیفریاد، پناهی جز مام میهن، جز آستان ایران نداریم. مگر فرزند پناهی مطمئنتر از مادر میتواند داشت و مگر فرزندان ایران پناهی استوارتر از آستان مام میهن میتوانند داشت؟
چنین که از همه سو دام راه میبینم
به جز حمایت زلفش مرا پناهی نیست
این نکته را هم بگویم که بیشترین دیدگاههای مکتب رندی حافظ، که از جلوههای نژاده و ارجمند فرهنگ ایران است، در این غزل مطرح شده است: از اینکه اصل، صلح است، نه جنگ؛ از روش کسب معرفت (چرا ز کوی خرابات...)؛ از جانبازی و جانفشانی و مقاومت دربرابر حوادث؛ و مهمتر از همه از «کمآزاری» که مکتب اصیل حکمت ایرانی است (مباش در پی آزار...) که بارها در باب آن سخن گفتهام و مقالتی هم در توضیح و تبیین آن نوشتهام.
در پی این توضیحات، غزل فال را خواندم، باز هم با پارهای توضیحات. حاصل کار به یاران درگاه تقدیم میشود.
https://t.me/a_daadbeh
Post #136
4.05K