• زر بر نیام، چون فروشدِ آفتاب که بر تیغهٔ کوهی خشک مینشیند، آرام میسوزد و سرخیِ بیجادهها چکههایی است که از آن فروشد بر چوب چکیدهاند. پرهای نشسته بر آن، بیسِدا بال میزنند و هر که بنگرد، سواری را میبیند که در گردِ دشتها میتازد و شمشیرش از کمر، چون ماه نو، میجنبد؛ شمشیری که هنوز از نیام برکشیده نشده است.
@Zuurvan
Post #257
792



