🔰 قصه های آخرالزمانی در لباس فلسفهی پسامدرن
شباهت میان اندیشههای آخرالزمانی دینی و تاریخگرایی هگلی-مارکسیستی یکی از موضوعات مهم در فلسفه تاریخ ، الهیات سیاسی و تاریخ اندیشه است :
۱. تاریخ دارای جهت است
در ایده های آخرالزمانی:
- تاریخ تصادفی نیست.
جهان به سمت یک پایان معنادار حرکت میکند.
این پایان از قبل در ساختار هستی نهفته است.
در هگل نیز تاریخ حرکت ضروری روح به سوی آزادی است.
در مارکس نیز تاریخ حرکت ضروری نیروهای مادی به سوی کمونیسم است.
در هر سه:
تاریخ یک مسیر دارد ، نه صرفاً مجموعهای از حوادث پراکنده.
۲. رنج های بشر ، معنای نهایی دارد
در ایده های مذهبی آخرالزمانی:
ظلم ، جنگ ، فساد نشانههای نزدیک شدن رستگاریاند.
در مارکسیسم:
بحران سرمایهداری ، تشدید تضاد طبقاتی ، استثمار ، مقدمات ظهور جامعه بیطبقهاند.
بنابراین رنج صرفاً رنج نیست
بخشی از فرایند نجات است.
۳. وعده آینده
در هر دو سنت فکری حال حاضر ناکاملست.
اما آینده نویدبخش آشتی نهایی ، عدالت نهایی ، رفع بیگانگی ، پایان تضادها ست .
در مسیحیت: ملکوت خدا
در هگل: آشتی روح با خود
در مارکس: جامعه کمونیستی
۴. سوژه نجاتبخش
در ادیان ابراهیمی : مسیح ، مهدی ، قوم برگزیده ، مؤمنان حقیقی
در نظر هگل: ملتهای تاریخی حامل روح جهان
همواره گروهی وجود دارد که حامل تحقق تاریخ است.
در مارکسیسم: پرولتاریا
۵. تقسیم جهان به دو اردوگاه
در همه روایتهای آخرالزمانی ، نیروهای حق و نیروهای باطل دارند.
در مارکسیسم: دوگانهی پرولتاریا ، بورژوازی وجود دارد
در برخی قرائتهای هگلی: نیروهای مترقی و نیروهای ارتجاعی
#فرهاد_صبا ✍
#اصالت_تاریخ
#هگل
#جامعه_باز_و_دشمنان_آن
#قوم_برگزیده
@NOWzayesh | نوزایش فکری
@ZIRsigari_kohn | فلسفههای روانگردان
@Anglosphere2 | سنت و مدرنیته
@Tnaghad | شیادان بیشرم
@JAAMEbaaz | فلسفهی علوم اجتماعی
Post #599
155
- ❤ 2
- 👍 1