🖼پوستر
قسمت قبلی⏮
«در آغاز سدهٔ پنجم میلادی، هونها دیگر تنها نیرویی مهاجر در حاشیهٔ اروپا نبودند؛ قدرتی تعیینکننده شده بودند که میتوانستند با فشار نظامی و سیاسی، معادلات روم و بیزانس را تغییر دهند.»
✍پس از پایان خطر حملات ویزیگوتها، تهدیدی جدیتر روم را درگیر کرد. راداگایسوس که گروههای مختلف ژرمن، از جمله واندالها، ساکسونها و آلامانها را تحت فرمان خود گرد آورده بود، با ویرانیها و کشتارهای گسترده در ایتالیا به سوی روم حرکت کرد و اعلام کرد که قصد دارد این شهر را نابود کرده و نام آن را از خاطرهها پاک کند.📚منابع
❖ استیلیکو در منطقهٔ پاویا تلاش کرد مانع پیشروی مهاجمان شود، اما موفق نشد. در نتیجه، ناچار شد از هونها کمک بخواهد.
در پی این درخواست، اولدوز سپاهی را که فرماندهی آن را بر عهده داشت، و نیروهای رومی نیز آن را تقویت کرده بودند، به سوی غرب حرکت داد. در اوت ۴۰۶ میلادی، این نیروها در نزدیکی فلورانس با نیروهای ژرمنیِ تحت فرمان راداگایسوس درگیر شدند و آنان را شکست دادند. راداگایسوس نیز دستگیر و اعدام شد، بدین ترتیب، هونها در شکست نیروهای ژرمنی و جلوگیری از غارت و نابودی روم به دست آنان نقش مهمی ایفا کردند.
❖ اما باید به این نکته نیز توجه داشت که در روایتهای شماری از مورخان غربی، هونها و بهویژه آتیلا، با القاب و توصیفاتی اغراقآمیز و گاه غیرانسانی به تصویر کشیده شدهاند و بخشهایی از تاریخ آنان، بهخصوص در زمینهٔ خشونت و غارت، بسیار پررنگ شده است. در مقابل، دربارهٔ کشتارها و غارتهایی که در جریان یورشهای آلاریک و رادگایسوس رخ داد، کمتر با چنین ادبیاتی مواجه میشویم و برخی از این وقایع در روایتهای تاریخی کمرنگتر شدهاند. همچنین، دربارهٔ هونها و آتیلا، برخی روایتهای متأخر و داستانهای اغراقآمیز چنان برجسته شدهاند که گاه تصویر شکلگرفته در ذهن خواننده با واقعیت تاریخی فاصله میگیرد.
❖ آنچه اروپاییها نوشتهاند، بیش از آنکه تاریخ باشد، روانکاویِ ترس خودشان است. آمیانوس مارسلینوس آنها را «جانوران دوپا» میخواند، جردن منشأشان را به جادوگران و شیاطین میرساند، و افسانهٔ سنت اورسولا از قتلعام ۱۱٬۰۰۰ باکره به دست آنها حرف میزند. آتیلا «تازیانهٔ خدا» میشود و هر دروغی دربارهٔ او رنگ تقدس میگیرد. اما پریسکوس، دیپلمات رومی، در دربار آتیلا نه هیولا دید و نه بیابانگردِ خونخوار؛ او مردمی با آیین، تجارت و دیپلماسی دید. مسئله اینجاست که هیچکس روایت پریسکوس را تکرار نکرد، چون دشمن به هیولا نیاز داشت. تاریخ همیشه به نفع کسی نوشته میشود که برنده شده یا حداقل بازمانده است.
❖ از سوی دیگر، برای اشاره به نقش هونها در تحولات مربوط به روم غربی و نجات شهر روم، در برخی روایتها از تعابیر و جملهبندیهایی استفاده شده که میتواند موجب شود اهمیت این رخداد در نگاه خواننده کمتر از واقعیت تاریخی آن به نظر برسد.
❖ کمک هونهای غربی به روم، در واقع بخشی از سیاستی بود که از سوی اولدوز، فرمانروای هونها، بهعنوان یک سیاست حکومتی دنبال میشد. بر اساس این سیاست، اگر لازم بود روم شرقی، یعنی امپراتوری بیزانس، بهطور مداوم تحت فشار سیاسی قرار میگرفت و در مقابل، ارتباطات سیاسی و دولتی با روم غربی برای پیشبرد اهداف حکومت هون برقرار میشد.
❖ در چارچوب همین سیاست، اقوام و نیروهایی که به روم غربی یورش میبردند نیز میتوانستند تحت فشار نظامی و سیاسی هونها قرار گیرند. اولدوز قصد داشت این سیاست را تا زمانی ادامه دهد که بیزانس بهطور کامل تحت نفوذ هونهای غربی قرار گیرد. البته باید توجه داشت که این رویکرد سیاسی تنها به دوران حکومت اولدوز محدود نماند و در دورهٔ جانشینان او نیز ادامه پیدا کرد.
❖ منابع تاریخی نشان میدهند اولدوز در سال ۴۱۰ میلادی درگذشت و قاراتون جانشین او شد. در دوران حکومت قاراتون، در جبههٔ غربی هونها تحرک مهمی ثبت نشده و احتمالاً مشکلاتی در جبههٔ شرقی و پیرامون دریاچهٔ بالخاش، توجه حکومت هونهای غربی را به خود معطوف کرده بود.
❖ از سال ۴۲۲ میلادی، منابع اروپایی بار دیگر از هونهای غربی یاد میکنند. در این زمان روآ فرمانروای هونها بود و در واکنش به اقدامات بیزانس، سپاهی بزرگ به سوی بالکان فرستاد. او بدون مقاومت جدی وارد قلمرو بیزانس شد و سرانجام بیزانس با درخواست صلح، پذیرفت سالانه مقدار مشخصی طلا بهعنوان خراج به هونها بپردازد.
❖ در سال ۴۳۳ میلادی، هنگامی که بیزانس قصد تسلط بر روم غربی را داشت، رومیان از هونها درخواست کمک کردند. روآ با سپاهی ۶۰ هزار نفری وارد ایتالیا شد و بیزانسیها بدون ورود به جنگ و با پذیرش هزینهای سنگین عقبنشینی کردند. بدین ترتیب، هونها بار دیگر از سقوط روم جلوگیری کرده و مانع فروپاشی حکومت روم غربی شدند.
#تاریخ_ترک
𝐙𝐞𝐢𝐭 & 𝐆𝐞𝐢𝐬𝐭