🖼پوستر
قسمت قبلی⏮
✍ از گروگان دربار تا دشمن سلطان ⚔️🩸
❈در قسمت قبل دیدیم که ولاد سوم، همان شاهزادهای که سالهای نوجوانی خود را بهعنوان گروگان سیاسی در قلمرو عثمانی گذرانده بود، سرانجام به قدرت بازگشت. او دیگر آن پسری نبود که پدرش برای تضمین وفاداری خود به سلطان، او را به دربار عثمانی سپرده بود؛ اکنون حاکم والاچیا بود و برای حفظ تاجوتختش باید میان عثمانی و مجارستان راهی پیدا میکرد.
❈اما ولاد برخلاف پدرش، حاضر نبود برای مدت طولانی زیر سایهٔ عثمانی باقی بماند. موقعیت والاچیا در شمال دانوب، این سرزمین را به منطقهای حائل میان عثمانی و پادشاهی مجارستان تبدیل کرده بود و هر حاکمی که در آنجا بر تخت مینشست، دیر یا زود مجبور میشد یکی از این دو قدرت را انتخاب کند؛ یا دستکم تلاش کند میان آنها تعادل برقرار کند.📌ادامه مطالب در کامنتها
❈در سالهای پایانی دههٔ ۱۴۵۰، رابطهٔ ولاد و سلطان محمد دوم بهتدریج تیره شد. مسئله تنها پول نبود؛ پرداخت خراج به عثمانی برای حاکم والاچیا نشانهای از پذیرش برتری سلطان نیز محسوب میشد. ولاد از پرداخت آن سر باز زد و در نتیجه، رابطهای که زمانی از دوران نوجوانیاش با دربار عثمانی آغاز شده بود، به رویارویی آشکار تبدیل شد. منابع دربارهٔ جزئیات و تاریخ دقیق برخی از این وقایع اختلاف دارند، اما از حدود ۱۴۵۹ به بعد، تقابل ولاد با عثمانی آشکارتر شد.
❈در یکی از مشهورترین روایتها، هنگامی که فرستادگان سلطان برای مطالبهٔ خراج به نزد ولاد رفتند، آنها به رسم مذهبی خود حاضر نشدند عمامههایشان را در برابر او بردارند. ولاد نیز، بنا بر روایت منابع متأخر، دستور داد عمامههای آنان را به سرشان میخ کنند تا به گفتهٔ او، برای همیشه بر سرشان باقی بماند.
❈سلطان محمد دوم نیز نمیتوانست برای مدت طولانی چنین سرپیچیای را نادیده بگیرد. ولاد در سرزمینی حکومت میکرد که دروازهٔ شمالی قلمرو عثمانی در دانوب محسوب میشد و بیثباتی در والاچیا میتوانست امنیت مناطق عثمانی در جنوب رودخانه را تهدید کند.
❈در سال ۱۴۶۱ و آغاز ۱۴۶۲، درگیریها شدت بیشتری گرفت. ولاد با عبور از دانوب، به مناطق تحت کنترل عثمانی در جنوب رودخانه حمله کرد. او قلعهها و مراکز نظامی را هدف قرار داد و در برخی مناطق، روستاها و جمعیت غیرنظامی نیز در جریان حملات آسیب دیدند. منابع دربارهٔ تعداد دقیق کشتهشدگان اختلاف جدی دارند، اما نامهای که ولاد در فوریهٔ ۱۴۶۲ برای ماتیاس کوروین، پادشاه مجارستان، فرستاد، گزارشی از کشتار گسترده در این عملیات ارائه میدهد.
❈ولاد در این نامه رقمی نزدیک به ۲۳٬۸۸۴ کشته را گزارش کرد و مدعی شد که این افراد شامل مردان و زنان و افراد مسن و جوان بودهاند. اما حتی همین رقم نیز باید با احتیاط خوانده شود؛ نسخههای مختلف نامه در تعداد و جمع ارقام اختلاف دارند و پژوهشهای جدید نیز نشان دادهاند که ارقام جنگی و تبلیغاتی آن دوره لزوماً برابر با شمار واقعی قربانیان نبودهاند.
❈بااینحال، اصل ماجرا قابل انکار نیست: ولاد تنها به جنگ با نیروهای نظامی عثمانی اکتفا نکرد و در جریان حملاتش در جنوب دانوب، کشتار گستردهای رخ داد. او از خشونت نه فقط برای نابودی نیروهای دشمن، بلکه برای ایجاد وحشت و دشوار کردن ادامهٔ حضور عثمانی در منطقه استفاده میکرد.
❈در یکی از همین رویاروییها، حمزهبی، بیگِ نیکوپولیس، در جریان یک کمین به اسارت ولاد درآمد. منابع تاریخی از این ماجرا روایت کردهاند که ولاد پس از اسارت او، حمزهبی و شماری از همراهانش را اعدام کرد و برای حمزه، بهدلیل مقام بالاترش، میخی بلندتر در نظر گرفت. پژوهشهای جدید نیز اصل اسارت و اعدام حمزهبی را در شمار وقایع مستندتر این دوره قرار میدهند.
❈این اقدامات فقط جنبهٔ نظامی نداشتند؛ ترس خود به یک سلاح تبدیل شده بود. ولاد میدانست که نمیتواند در یک نبرد مستقیم و طولانی با امپراتوری عثمانی برتری عددی پیدا کند. بنابراین به کمین، حملات ناگهانی، تخریب منابع و ایجاد وحشت در میان نیروهای دشمن متکی بود.
❈و سرانجام، سلطان تصمیم گرفت شخصاً وارد میدان شود.
❈در بهار ۱۴۶۲، محمد دوم، فاتح قسطنطنیه، با سپاهی بزرگ به سوی والاچیا حرکت کرد. هدف او تنها تنبیه یک حاکم سرکش نبود؛ سلطان میخواست ولاد را کنار بزند و فردی را بر تخت والاچیا قرار دهد که با عثمانیها همکاری کند. این فرد کسی نبود جز رادو، برادر کوچکتر ولاد؛ همان پسری که سالها پیش همراه او به دربار عثمانی فرستاده شده بود.
❈به این ترتیب، ماجرا شکل عجیبی به خود گرفت: دو برادری که نوجوانی خود را در دربار عثمانی گذرانده بودند، اکنون در دو سوی یک جنگ قرار داشتند. ولاد برای حفظ تاجوتخت خود میجنگید و رادو، با حمایت عثمانی، مدعی همان تاجوتخت شده بود.
#تاریخ #عثمانی #دراکولا
𝐙𝐞𝐢𝐭 & 𝐆𝐞𝐢𝐬𝐭