زندگی برای حقیقت، زندگی برای آزادی: برای صدسالگی میشل فوکو
دو روز پیش تولد یکصدسالگی میشل فوکو بود. رسانههای فرانسوی برنامههایی به همین مناسبت برگزار کردند. فوکو در فرانسه هرگز جایگاهی مانند سارتر پیدا نکرد، هیچ وقت «ملی» نشد، و همواره اهمیتش در آنسوی مرزهای فرانسه بیشتر بود تا در داخل کشورش. جریان مسلط در دانشگاههای فرانسه «کلاسیک»تر و محافظهکارتر از آنی است که اندیشههای بنیانفکن او در آن به راحتی بتوانند گسترش یابند. ورود فوکو به کلژ دو فرانس، یکی از محافظهکارترین نهادهای دانشگاهی فرانسه نیز تا حد زیادی محصول زمانهای پر تلاطم بود. در زمانهای آرامتر بسیار احتمال داشت دیگر نامزد کرسی، یعنی پل ریکور به این مقام برسد. هر دو بسیار شایسته بودند اما این فوکو بود که روح زمانه را نمایندگی میکرد.
فوکو در آمریکا از سالهای دهه هشتاد به بعد به اسقف اعظم پساساختارگرایی بدل شد و از آنجا به سراسر جهان صادر شد. امروز بدون شک میتوان او را یکی از کلاسیکهای برجسته قرن بیستم خواند. اندیشه فوکو هنوز زنده است و در مرکز توجه. قدرت فکری و خلاقیت حیرتانگیز فوکو در ترکیب تحلیلهای تاریخی و فلسفی کاملاً بینظیر بود و از این نظر تنها با مارکس یا وبر قابل مقایسه است. دانش گسترده او از تاریخ زیستشناسی و پزشکی گرفته تا متنهای کلاسیک فلسفه و علوم انسانی کمنظیر بود. «کلمهها و چیزها» را میتوان همچون کتابخانهای عظیم در نظر گرفت و یا احتمالاً با تعبیری که خود فوکو آن را بیشتر دوست داشت، دایرهالمعارفی بورخسی.
من رساله فوقلیسانسم را در فرانسه درباره دوره آخر فکری فوکو نوشتم، نزد فیلسوفی پدیدارشناس و متخصص مرلوپونتی. استادم با اینکه به فوکو علاقه داشت اما آن را در ادامه مرلوپونتی میدانست و پربیراه هم نمیگفت. بعدها که مرلوپونتی را بیشتر شناختم متوجه شدم نسل پس از او در حقش جفا کردهاند. فوکو و بوردیو هر دو در بسیاری جاها محصول مرلوپونتی هستند. فوکوی آخر هم بسیار غنی است و هم بسیار پراکنده. تحقیقات او در پایان عمر هنوز طرحهایی برای کتاب هستند نه نوشتههای منسجم و نهایی. حتی گاه خطاهایی آشکار در آنها به چشم میخورد. با این همه درخشش کمنظیری دارند. رسالهام را که دفاع کردم میدانستم بیش از یک دهه شنا کردن در اندیشه فوکو برای من به پایان رسیده است. در جستجوی تفکری بودم تا از تاریخگرایی رهایم کند. شوک خواندن «حق طبیعی و تاریخ» و دیگر آثار اشتراوس کلاً مسیرم را تغییر داد. اشتراوس با این که در بسیاری جاها قانعکننده نیست ولی خواندنش اثری تعلیمی دارد: چیزی را در نفس بیدار میکند. با همه اختلاف عمیقی که دو فیلسوف دارند اما ایده فلسفه همچون شیوه زندگی در هر دو حاضر است. فوکو نمونه روشنی از ترکیب زندگی فلسفی و زندگی سیاسی بود، ترکیبی که همواره با تنشی درونی همراه بود و هرگز به آشتی نرسید و نمیتوانست برسد. او در میانه زندگی برای حقیقت و زندگی برای آزادی مدام در حال تکاپو بود.
Post #885
443