بخشی از گفتوگو با پیام ما
در پژوهشهایتان توجه ویژهای به رباعی دارید. این قالب شعری با قدمتی نزدیک به ۱۱ قرن، هنوز برای شاعر امروز قابلاستفاده است. حتی «نیما یوشیج»، بهعنوان پدر شعر نو فارسی، تعداد زیادی رباعی دارد. خودتان هم در این قالب شعر سرودهاید. چه ویژگی در ساختار و ماهیت رباعی اجازه داده این قالب چنین دوام بیاورد؟
رباعی ظرفیت خودش را برای همسازی با مسئله انسان امروز و هر روز به اثبات رسانده است. در میان قالبهای سنتی، بیشترین تجربههای فرمی در رباعی صورت گرفته است؛ از هزار سال پیش تا امروز. از کموزیاد کردن مصراعها گرفته تا درهمآمیزی قالبها. ما بیش از چند نوع مستزاد رباعی داریم که از تنوعطلبی شاعران قدیم در این فرم خبر میدهد. بعضی از این مستزادها در قالبهای کهن واقعاً بینظیر هستند و نوعی فراروی از سنت شعر کهن محسوب میشوند. از قرن هشتم هجری، ایده رباعیات بههمپیوسته شکل گرفت و نمونههای جالبی پدید آمد. بازی با قافیه در رباعی درخور توجه است.
رباعیات مردمی، مثل دوبیتیهای محلی، زیاد داریم. تنوع موضوعی در رباعی زیاد است. «مختارنامه» عطار ۵۰ باب دارد و هر بابی مختص موضوعی است.
مجموعه «نزهةالمجالس» که در اوایل قرن هفتم، حدود ۸۰۰ سال پیش، فراهم شده، چهارهزار رباعی دارد که در موضوعات مختلف دستهبندی شدهاند. وزن رباعی، بهدلیل زحافاتی که در آن رخ میدهد، بسیار نرم و منعطف است و خودش را با فضاها و حالات و شگردهای زبانی انطباق میدهد. رباعی، شعر تأملات فلسفی، حالات شخصی، جرقههای ذهنی و کشفهای زبانی و بازیگوشیهای طنازانه است. رباعی در عین اختصار، ساختارمند است و در عین ساختارمندی، ظرفیت ساختارگریزی دارد. سختجانی رباعی شبیه جانسختی مردم ایران است که بارها تا لب مرز نابودی رفتهاند و بازگشتهاند.
به نظر شما، یک قالب ادبی مانند رباعی یا یک شاعر مانند «خیام» یا حافظ، امروز برای ما همان معنایی را دارند که برای مخاطب چند قرن پیش داشتهاند یا با گذشت زمان اساساً به موجودیتی دیگر تبدیل شدهاند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، چگونه میتوان میان آنچه واقعاً در متن و زندگی شاعر وجود داشته و تصویری که نسلهای بعد از او ساختهاند، تمایز قائل شد؟
طبیعی است که هر نسل برای خودش حافظ و خیام جداگانهای دارد. خیام دوره قاجار با خیام امروز قطعاً متفاوت بودهاند. نه اینکه خیام عوض شده باشد، بلکه خوانش ما از رباعیات خیام تغییر کرده که متأثر از وضعیت امروز ماست. انسان امروز با مسائلی به سراغ رباعیات خیام میرود که در تصور مردم عهد قاجار نمیگنجیده است.
از آنجا که هیچ شاعری به شعرش الصاق نمیشود، فهمیدن اینکه چه در ذهن و زبان و حتی حیات شخصی و اجتماعی او میگذشته، برای ما بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. وقتی ما نمیدانیم که «اخوان ثالث»، شاعر همروزگار خودمان، وقتی شعر «نماز» را میسروده، در خلسه چه ماده یا چه معنایی بوده، تکلیف ما با حافظ و خیام روشن است. البته این چیزها اهمیتی هم ندارد و کمک زیادی به مواجهه ما با متن نمیکند. مسئله ما با شاعران قدیم، بالاخص خیام، مسئله اصالت متن است. مهمترین مشکل ما رسیدن به متنی است که یک شاعر قدیم بهشخصه آفریده است، نه آنچه آفریده مقلدان او و حاصل ذوق جمعی شاعران و متشاعران است. البته برخی از پژوهشگران، با پیشکشیدن مسئله گفتمان خیامیت، کوشیدهاند خیلی ظریف و امروزی صورتمسئله را پاک کنند. در گفتمان خیامیت، مهم نیست که این رباعی از خیام هست یا نیست؛ مهم این است که رباعی موردنظر در گفتمان خیامیت جای دارد یا نه. خیام گفتمانی، حاصل چند قرن تلاش رباعیسرایان گمنام و بانام است. در گفتمان خیامیت، نقش حکیم عمر خیام تاریخی، پرچمداری و اعتباربخشی به گفتمان است و بس. این هم خوانشی است البته. ولی مشکل را به جای دیگر حواله میکند و به عبارت بهتر، جاخالی میدهد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Post #2415
800