TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
177
Photos
14
Videos
0
Links
228

Showing posts older than #192 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #191 196
کسی که افق دید گسترده دارد، می‌تواند پوچ‌گرا باشد، چون پوچ‌گرا بودن و نیهیلیست بودن فقط با افقِ دید گسترده رفع نمی‌شود، باید روحی بزرگ و اصیل هم پرورش داد.
http://t.me/will_to_morality
Post #190 221
با محدودتر شدنِ افقِ دیدمان، زندگی بی‌معناتر می‌شود. انسانیتِ انسان پروای جهان را دارد، اما دیدِ محدود نهایتا خوشی حیوانی به ارمغان خواهد آورد. این خوشی همه را راضی نخواهد کرد، و آن‌ها که از این محدودیتِ افق خود راضی‌اند در برابر پرسش از معنای زندگی پاسخ‌های بی‌ارزشی می‌دهند. پس گزاره‌ی ابتدایی موجه است.
http://t.me/will_to_morality
Post #189 251
دوستان عزیزم، در متنی که نوشتم بیانی شاعرانه داشتم، دختری در جسم پسرانه، پسری با روح دخترانه ...
دوست عزیزی بر مبنای دوگانه‌ی جنس و جنسیت به من تذکر دادند که نیا دختر بود و لا غیر. من در مورد مسائل جنسیتی واقعا بی‌اطلاع هستم، چون دغدغه‌ام نبوده است. طبق نکته‌ای که آموخته‌ام درست‌ این هست که نیا را نباید به هیچ معنا پسر دانست‌؛ تلاش کردم با عنوانی که انتخاب کردم تنشی بنیادین را در زندگی وی برجسته کنم نه اینکه بخواهم هویت وی را از معنایی که داشت دور سازم. از توجه شما و نقد بیشتر سپاسگزار خواهم شد.
Post #187 225
به جهت اینکه هر لحظه ممکن است شرایط عوض شود، نت از دست برود و غیره، نگارش قسمت اول را پایان دادم و منتشر کردم. قسمت‌(های) بعدی را هم در صورت پایداری نت خواهم نگاشت.
Post #186 671
به یاد دوست درگذشته‌ام، نیا ثمری، دختری در جسمی پسرانه، پسری با روح دخترانه
قسمت اول
هر آشنایی تا حدی غریبه می‌ماند. چراکه بین انسان ها همواره فاصله‌ای می‌ماند. این ویژگیِ ضروریِ روابط انسانی است. من از چیزهای بی‌انتهایی بی‌خبرم، اما جزئت می‌کنم چیزکی بنویسم.
نیا ثمری را اولین‌بار اسفند سال ۱۴۰۱ در کلاس متافیزیک عمومی در غرب مصطفی زالی دیدم. اولین جمله‌ای که به من گفت این بود: استاد هنوز نیومده؟
آن زمان برهه‌ای بود که مدت‌ها پس از کرونا دوباره منظم‌تر پایم را در دانشکده می‌گذاشتم و تلاش می‌کردم با دقت چهره‌های جدید را بهتر بشناسم، و او از جهات بسیار آنقدر متفاوت بود که سریع در ذهنم برجسته شود. مثلا مدتی بعد سخنرانیِ دانشجویی‌ای در مورد برهان وجودی ارائه کرد که گرچه پس از ایرادِ سخنرانی نقدهایی را متوجه او ساختم اما واقعا درخشان بود. اما شروع داستان از همان سخنرانی است، داستانِ دوستیِ بافاصله‌ی ما و انتهای زندگیِ پرفرازونشیب وی. عکسی از وی منتشر شد که در توییتر وایرال شد با این مضمون که یک دانشجو بدون حجاب در دانشکده‌ی ادبیات سخنرانی کرد. سیاسی شدنِ سخنرانیِ وی را دانشگاه نمی‌توانست تحمل کند. در فضای پس از زن زندگی آزادی دانشگاه به هر جنجال دیگر حساس بود. پس سخت‌گیری‌ها بر نیا آغاز شد. در آن محکمه‌ی مشت آهنین در عرض چندماه کار به جایی رسید که وی تصمیم گرفت ایران را ترک کند.
نیا در آن زمان را به خاطر دارم، احساس تنهایی نمی‌کرد، در دانشکده چهره‌ی دوست‌داشتنی‌ای بود، رابطه عاطفی‌اش را داشت و مطالعاتش را خوب پیش می‌برد. اما از وقتی از ایران رفت خیلی زود غالب این چیزها را از دست داد. ابتدا تا چندماه می‌کوشید برتری‌های هلند را بر سر ایران بکوبد و فقدان‌هایش را تسکین دهد، چیزی که موجب اختلافی عمیق میان من و او شد. اما طولی نکشید که نقاب مقاومت را کنار گذاشت و از تبعیدِ خود نالید. نهایتا عزم بازگشت به ایران کرد. اما ایران دیگر آن ایران نبود، نیا هم دیگر نتوانست جایگاه پیشینِ خود را احیا کند. برعکسِ قبل دیگر چهره‌ای محبوب میان هم‌ورودی‌هایش تلقی نمی‌شد، بسیاری به او حس جذامی بودن دادند. معشوق سابقش او را طرد کرده بود و این زخمی بر جانِ وی زد که هرگز از آن التیام نیافت. با این وجود مطالعاتش را تا حدی که توان داشت به‌خوبی ادامه داد و از پیشرفتِ فکری دست نکشید، اما حس تنهایی چقدر در این مدت کلافه‌اش کرد... باید او را درک کنیم حتی اگر اشتباهاتی از جانب خودش این فاصله‌ها را انداخته بود، هیچ دارایی‌ای باارزش‌تر از ارتباطات ما نیست، و وقتی بخش اعظم آن‌ها از دست رفته باشد انسان واقعا احساس فقر می‌کند. (قطعا مصرف هورمون‌ها و شرایط خاص جسمی و مسائل خانوادگی و ... او را بسیار آسیب‌پذیرتر می‌کرد، اما روایتی کوچک نمی‌تواند تمام مسائل را پوشش دهد.)
Post #184 207
ابتدا فورواردی بودن پیام را ندیدم و فکر کردم وصیت‌نامه‌ی شخص عزیز دیگری است، یعنی چهره‌ای جوان و آینده‌دار و خوش‌بینش که از کار او در درسی که با من داشت بسیار راضی بودم. اما از اواسط رو به انتهای متن فهمیدم برای نیا است، پس از حالت آسودگی همراه با دلخوری از اوضاع به حال غمگینی مضطرب و نا‌امید تغییر حالت دادم. چه دنیایی است، چه می‌خواهیم اما چه می‌شود.
پ.ن: یاد گرفته‌ام با دست چپم بیشتر بسازم، هرچقدر کند و پرخطا باشد، پس  سعی می‌کنم کانال را چندان تعطیل نکنم. گرچه بعد از این همه خون ریخته‌شده و جسم ناقص‌شده و روحیه‌ی مکدرشده هیچ اهمیتی ندارد.
Post #181 252
دقیقا سه هفته‌ی قبل، در این لحظات برای آخرین بار با نیا ثمری پشت تلفن سخن گفتم و بدون اینکه بدانم چه چیزی در پیش است خداحافظی کردم. قدری که بگذرد در مورد او خواهم نوشت. یاد او در سینه‌ی من زنده است.
Post #180 276
دوستان من را ببخشید اگر تلفن کسی را پاسخ نمیدهم و یا در دسترس نیستم. حال و حوصله هیچ چیز را ندارم
Post #179 270
در این مدتی که افلاین بودم، کانال کار کرد چون پیشبینی میکردم نت مدتی قطع شود.
اما آسیب شدیدی دیده‌ام و تا دستم خوب نشود کانال تقریبا بیکار خواهد بود.
موفق باشید❤️
Post #178 262
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنیست
بآب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
Post #176 283
کسی که قدرتِ درونیِ خود را می‌شناسد، دریغِ فرصت‌های ازدست‌رفته را نمی‌خورد و به واکنشِ دیگران در قبالِ خود یا ارزش‌گذاریِ آن‌ها بر کارِ خود اعتنای چندانی نمی‌کند، وی حتی به دستاوردهایش افتخارِ چندانی نمی‌کند و به گذشته با افتخار و یا حسرتِ چندان نمی‌نگرد. چرا چنین است؟ زیرا داشتنِ قدرتِ درونی حکایت از تحققِ خویشتن و تسلط بر خویش دارد، و چنین چیزی دلالت بر این دارد که چنین فردی به فکر آینده است نه گذشته، چنین کسی کمتر فرصتی برای آنچه گذشته است پیدا می‌کند، پس به جایش می‌کوشد هرچیزی را سر وقتش حل‌وفصل کند.
http://t.me/will_to_morality
Post #175 233
کسی که به خوبی یادش می‌ماند چه کرده و چه گفته است، یا اگر یادش نیست به گواهی دیگران به بهترین وجه می‌تواند در این رابطه حدس بزند که از جانب وی چه رخ داده است، موجودی راستگو و راست‌کردار است.
http://t.me/will_to_morality
Post #174 243
دموکراسی‌خواهی، یکی از ایدئولوژی‌های جهان امروز!
چه فرقی می‌کند چیزی که می‌خواهیم‌ ظاهرش چقدر با دگم و متعصب بودن در تعارض قرار داشته باشد، دیدگاهی که واقعیت‌ها را لحاظ نکند نیز دست‌کمی از ایدئولوژی ندارد، لااقل از این جهت که در وهم و خیال سکنی دارد.
http://t.me/will_to_morality
Post #173 209
بسیاری از فیلسوفانی که از نزدیک می‌بینم چقدر تهوع‌برانگیزند، چنان در فلسفه ذوب شده‌اند که فکر می‌کنند واقعیت فلسفه است، احمق‌ها از یاد برده‌اند که فلسفه برای تبیین واقعیت به میدان می‌آید، نه داوری واقعیت بر اساس تاریخ فلسفه.
http://t.me/will_to_morality
Post #172 267
ایمانِ یک انسان به خودش در زندگی، اگر از ایمان به خدا مهم‌تر نباشد، لااقل به قدر آن برایش رهگشایی خواهد داشت.
http://t.me/will_to_morality
Post #171 269
اگر فرد به هنگام ناراحتی و دلخوری از دیگری (فردِ آزاردهنده و ناراحت‌کننده، فاعلِ فعل) واکنش مقتضی ندهد، بعدها باید دندان بساید، فحاشی کند، به انحاء مختلف اوقات خود را تلخ کند و چندین بار خود را رنجه کند تا شاید جبران آن واکنشِ مقتضی به وقتِ اقتضا را کرده باشد، حتی اگر بارها از فردِ فاعل در مقام علتِ ناراحتی در اوقات مناسب بتواند انتقام بگیرد و او را شکنجه کند باز هم دلش آرام نمی‌گیرد، چراکه فرصت از دست رفته هرگز جبران نخواهد شد، چراکه کسی که ناراحتش کرده است باید تاوانِ مدت‌زمانِ احساسِ ناراحتی وی را نیز بپردازد؛ فردِ کینه‌توز خود را بسیار بیش از آنچه ضرورت دارد رنجه می‌کند‌، همچنین دیگری را.
http://t.me/will_to_morality
Post #170 245
به چه کسی مشکوکم؟
نه به کسی که گاهی در مراوده بسیار خوش‌صحبت است مشکوکم نه به کسی که بسیار زیاد می‌نویسد، این‌ها به‌خودیِ‌خود ملاکی برای بدبینی به تواناییِ ذهنیِ فرد نیستند.
اما به کسی که بسیار زیاد سخنرانی می‌کند مشکوکم. سخنرانی باید میوه‌ی یک کردوکار فکری طولانی باشد، نه اینکه چون‌ بذر این طرف و آن طرف پاشیده شود.
http://t.me/will_to_morality
Post #169 230
اراده چیست؟ اراده کردوکار موجود است در جهت تحقق خویشتن. وقتی که موجودی اراده‌ی خود را محقق می‌کند این کار را در زمان می‌کند، اما این زمان نیست که اراده می‌کند.
اما آدمی به هنگام روایت تاریخ خود را در این مقام می‌بیند که اراده‌ی زمان را به جای اراده‌ی موجودات بگذارد، اما زمان ظرف تحقق اراده‌ است، نه موجودی ذی‌اراده.
http://t.me/will_to_morality
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →