TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

از مکتوباتِ آرش باقری، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
177
Photos
14
Videos
0
Links
229

Showing posts older than #169 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #168 202
مردمان در این گمانند که به وقت تغییرهای اجتماعی باید آزادی را محقق کنند. اما عزیزانم نه همه‌جا! آنجا که زندگی در مذبحی خونین است، نجات زندگی مهم‌تر از آزادیست.
http://t.me/will_to_morality
Post #165 207
+چه هنگام به بلوغ لازم و کافی برای دستیابی به کمال می‌رسیم؟
-آن هنگام که دریابیم نقصان شرط امکان کمال است. ‌بی‌نقصان حتی جمال هم در کار نیست چه رسد به کمال.
http://t.me/will_to_morality
Post #164 229
آه، خبر قتل هموطنان چه سهمگین است، بیچاره آنکه وطنش نه روی زمین که در اوهام باشد.
Post #162 231
بزرگان تاریخ وقتی در وصف تحقیرآمیزِ دیگران آن‌ها را کوتوله خطاب می‌کردند، منظورشان قد و قامت روحی یا جسمی آن‌ها نبود، بلکه منظور ارتفاع و هوایی بود که آن دیگران در آن تنفس می‌کردند. اگر ما خودمان در ارتفاع بالایی نباشیم و به دیگران متوهمانه از بالا‌به‌پایین نگاه کنیم و آن‌ها را با الفاظ حساسیت‌برانگیز و بی‌وجه تحقیر کنیم، اسباب خنده‌ی و مضحکه‌ی مردمِ عاقل را فراهم خواهیم کرد، ولی افسوس که بابت این نمایش کمدی ما را تحسین نیز نخواهند کرد.
http://t.me/will_to_morality
Post #161 224
اگر کسی برای تصمیم‌گیری در مورد امری کیستی و گذشته‌اش را نادیده بگیرد مشغول بازیگوشی خواهد بود نه تصمیم‌گیری.
http://t.me/will_to_morality
Post #160 208
من امروز این را امتحان کردم و ثمربخش بود:
با یک ایدئولوژی‌زده به زبان ایدئولوژی خودش سخن بگویید. لال خواهد شد.
البته به شرطی که در رابطه با محتوای آن ایدئولوژی حرفی برای گفتن داشته باشیم.
Post #158 208
انسانِ ایدئولوژی‌زده اندیشیدن و عمیق بودن را در آنجا می‌یابد که ختم به تاییدِ حقانیتِ وی شود. مابقی برایش همه سفاهت و دنائت است.
http://t.me/will_to_morality
Post #157 229
در ستیز با آموزگار چیزهای بیشتری برای یادگیری هست تا در پیروی از او.
http://t.me/will_to_morality
Post #156 232
معلم بزرگ خودکاوی را می‌آموزاند. پاسداشت آموزگار وقتی معنای راستین می‌یابد که خودِ منحصربه‌فردِ خویش را تحقق بخشیده باشیم و بعد این خودِ ما اذعان کند که به راه چنان معلمی رفته است، یعنی راهِ کسی که خود بودن را به ما آموخته بود.
http://t.me/will_to_morality
Post #154 194
معلمی کم‌مایه اگر کلامی ما را بیاموزد ما را بنده‌ی خود می‌خواهد. اما معلم راستین خود را فدا می‌سازد، او به ما فوت و فن کار را یاد می‌دهد، پس برای خود رقیبی می‌آفریند.
http://t.me/will_to_morality
Post #153 195
دوستی با کسی شایسته است که برابری بداند و برابر رفتار کردن را بفهمد. کسی که حرف حرفِ اوست، ارباب است نه دوست.
http://t.me/will_to_morality
Post #152 197
خوشا آنکه یک ماه و یک ستاره‌ی نورانی در آسمانش دارد.
Post #151 201
هزاره‌ها وقتی به آسمان چشم می‌دوختیم ماه و ستارگان را می‌دیده‌ایم. امروزه شهرنشینی ما را از دیدن ستارگان محروم کرده... آیا باشد روزی که از دیدن ماه نیز محروم شویم؟
http://t.me/will_to_morality
Post #148 246
پرسشی اساسی سال‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده، اگر روح فرمانروا بر بدن است، چرا روحِ سالخوردگانِ آلزایمری بر ایشان چنان حکم نراند که دچار فراموشی نشوند و بر فلج‌شدگان چنان حکم نراند که به‌خوبی حرکت کنند؟ آری اینجا به نظر می‌رسد بدن بر روح حد می‌گذارد نه برعکس.
http://t.me/will_to_morality
Post #147 213
برای توجیه خویش از دیگران مایه مگذار! اگر کودک نمانده‌ای، خودت گواهِ خودت باش.
http://t.me/will_to_morality
Post #146 395
-دوستی را می‌جویم حقیقی، بزرگ‌دل و همراه، غمخوار و بامحبت، وی را چگونه توانم یافت؟
+ چندان هم سخت نیست؛ اگر بیماردل نباشد بلکه شاداب باشد، آنکه را باید بیابی که دوستان کمی خواهد داشت...
- آخر چنان کس که توانایی دوستی ندارد! که اگر داشت کسانی بیشتر او را دوست می‌داشتند!
+ نه‌خیر! انتخاب اوست که چه کسانی را در حریم دلش راه دهد، آخر دلش می‌خواهد برای ایشان درخور شاهان انرژی بگذارد.
- آه چه گفتی؟ درخور شاهان و سلطانان؟
+ درخور شاهان و سلطانان، چراکه بزرگی ذاتی‌اش نمی‌گذارد با هر کسی دوستی کند، او را فقط مصاحبت با اشراف و خوبان خرسند می‌سازد... تو گفتی دوستی چنان می‌خواهی، من هم پاسخت را دادم.
http://t.me/will_to_morality
Post #145 209
سخنی زیباست. می‌خواهم بیشتر در این باره بیندیشم.
من به عکس هرگز به پژوهشگریِ فلسفه بدبین نبوده‌ام، کسی که می‌داند نمی‌تواند ویتگنشتاین بشود اما دغدغه‌هایش را در ویتگنشتاین می‌یابد، می‌کوشد با کندوکاو فلسفه‌ی وی چیزی از فلسفه، یعنی معشوقش، یعنی دلمشغولی و دغدغه‌اش، سر در بیاورد. اینکه آدمی تشخیص بدهد نمی‌تواند حرفی مطلقا عالی بزند، پس شاید در نتیجه خوب است حرف‌های عالی را قدمی جلوتر ببرد، امری خُرد و محقر نیست، رجوع به تشخیصی درونی است که محترم است. هیچ چیز احترام‌آمیزتر از این نمی‌یابم که متناسب با توان خود پرواز کنیم، و با تقلای بی‌حاصل وقت دیگران و به خصوص خود را نگیریم. اما آنجا با نگارنده‌ی کلام فوق، دوستِ بسیار خوبم، همسخن می‌شوم، آنجا که پژوهشگری می‌یابم که نیست‌انگارانه به پژوهش روی‌ می‌آورد؛ یعنی نه مسئله بلکه پوزیشن‌های آکادمیک یا مُد روز یا صرف اسم و رسم فیلسوفی یا حوزه‌ای وی را جذب خود کند و سبب شود وی به پژوهش در آن باره بپردازد. دیگربار با دوست خویش همسخن می‌شوم آنجا که می‌بینم پژوهشگری مدعی فلسفه تمامیت عمر خود را بدون در نظر گرفتنِ دیگر امکاناتِ فکر فلسفی می‌گذراند، متخصصی دنیاندیده و تنگ‌نظر که جهان را فقط از دریچه‌ی تنگ خود می‌نگرد. کار تخصصی در فلسفه را عیب نمی‌دانم، اما معتقدم کارهای تخصصی متفرقه، اما نه بی‌ربط به یکدیگر، و با موضوعاتی گسترده، دیگر تخصص‌گرایی نیست، بلکه سطح‌بالا کار کردن است.
نزد من نگریستن به جهان و تمامیت هستی با مشارکت در نگاه چند فیلسوف تا بدانجا که برای ذهنی دست‌یافتنی شود، بنفسه تقلای فلسفیدن است، حتی اگرچه دو مرتبه از معشوق یعنی حکمت دور است، اما ذهنی چنین خود را از تقلا نمی‌اندازد، فقط به قدر وسع می‌کوشد و همین ارزشمند می‌نماید گرچه وافی به مقصود نباشد.
به این معنا پژوهشگرانِ بی‌دغدغه و نیست‌انگار و منفعل و منطبق با مد روز و تنگ‌نظرانِ بدون نسبت با سایر چشم‌اندازها که در دوروبر خودمان زیاد هم خواهیم یافت، زیان‌کارترین آدمیان می‌توانند باشند، چون به اسم فلسفه چیزی ضد آن را طلب می‌کنند، اما پژوهشگرانی که قُرب به فلسفه را از چشم‌اندازِ فیلسوفانی هم‌ذوق با خود می‌جویند و می‌کوشند اندیشه‌ی آنان را جلوتر ببرند، احتمالا نه زیان‌کاران که پویندگانی ارجمند باشند که بیش از این را برای خود نخواسته‌اند، و احتمالا نمی‌توانیم به کسی که می‌داند دقیقا چه چیزی می‌خواهد، چیزی که متناسب با ذوق حقیقت‌جویی نیز است، زیان‌کار بگوییم. فقط می‌توانیم افسوس بخوریم چنین روحی چرا بال‌های قوی‌تری نداشته است.
http://t.me/will_to_morality
Post #143 182
داناییِ بسیار تنها زمانی موجه است که دغدغه‌مندی فرد و نحوه‌ی مواجهه‌ی عمیقش با آن دغدغه این بسیاردانی را ایجاب کند. مابقی اغلب بازیگوشی و کنجکاوی صِرف است. چیزی که نه به حل مسئله و گره‌گشایی از دغدغه‌ها بلکه به گپ‌وگفت صرف و اغلب بی‌حاصل خواهد انجامید.
http://t.me/will_to_morality
Post #142 193
برهوت حقیقت خلق مدام...آنکس که پروای آفرینش دارد، همواره باید پروای ویرانگری نیز داشته باشد، چراکه از هیچ هیچ به وجود نمی‌آید. او باید ویران کند تا بر ویرانه‌ها بسازد. این یک معنای حیات است. یعنی آفرینشگری و خلق مدام، یک نفی مدام. معنای دیگرش که آن هم نفی مدام است، عدم…
شخصی ارجمند و نزدیک به روح و عواطف من به من حمله‌ای جانانه نموده و مرا باید بگویم به‌درستی متهم کرده است که سخنانی اینچنین خطرناکند. از این جهت که چنین سخنانی آرامش‌گریزی را در پی دارند و می‌توانند موجب تفکر تندروانه و نابسامان و نظم‌گریز بشوند.
من ایراد وی را به چشم می‌کشم و منظورم را روشن‌تر بیان خواهم کرد:
بعضی موجودات بدون پوست‌اندازی و از نو شکل‌گیری در حالت مردگی قرار خواهند گرفت و تفکر در نگاه من چنین موجودی است. تفکری که زایا نباشد از پویایی به تکرار تقلیل می‌یابد، و تکرار در اینجا مفهومی است که فعلیتی در آن نیست، فقط خواستِ دوباره بیان کردن است. اینجا مراد ما چیزی جز مواجهه‌ی فعالانه با افکار و سنت‌ها و نفی بت‌پرستی و جزم‌اندیشی است.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →