🔘 کودتا، میراث استبداد و خطر نیهیلیسم
✍️ علی حجازی
کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ آخرین پرده از نمایش پر جنب و جوش و نسبتا طولانیِ نبرد ملیگرایی و آزادیخواهی ایرانی در برابر استبداد و امپریالیسم در تاریخ بود که به لطف فضای نسبتا آزاد سیاسی از اواسط دههی بیست خورشیدی آغاز شده و تا غروب روز چهارشنبه، ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ ادامه یافت. رویدادی مهم و تعیینکننده که بیگمان تاریخ سیاسی ایران را به «پیش» و «پس» از خود تقسیم کرده است. به گفتهی داریوش همایون این شاید نخستین بار بود که «توده مردم به عنوان مردم به صحنه آمدند و مصدق به مردم ایران یک شخصیت و هویتی داد که هیچ وقت دیگر از بین نخواهد رفت». کودتا چون پایانی مهیب بر نمایشنامهای پر فراز و نشیب بود که میل نداشت حکایتها و مسائل به وجود آمده در خلال نمایش را پاسخ گفته و به سرانجام رساند، بلکه چون شهابسنگی عظیم با فرود خود بر خاک ایرانزمین، صحنه را در سکوت و تاریکی مطلق فرو برد و پایان را به جمله صحنهگردانان و تماشاچیان این نمایش تحمیل و تحکیم کرد.
▪️کودتای ۲۸ امرداد و آنچه پس از آن بر فضای عمومی جامعهی ایران حاکم شد، میراثی مؤثر و ماندگار از خود برجای گذاشت که نه تنها در تعیین وضعیت امروز ما نقشی غیر قابل انکار داشته، بلکه با مرور آن هنوز میتوان بسیاری از روحیات ایرانیان و خصایص جمعی ایشان را در مواجهه با رویدادهای تاریخی بازشناخت. از این رو، بجاست اگر بررسی روزها و سالهای پس از کودتا و تأثیرات آن بر جامعهی ایران را همسنگ با وقایع پیش و حین کودتا مهم بشماریم.
▪️آبراهامیان در اثر متأخر خود «کودتا» که از قضا فصل کوچکی از آن را به بررسی پیامدهای کودتا اختصاص داده است، چهار مورد را به عنوان میراث کودتای ۲۸ امرداد ذکر میکند: ۱. ملیزدایی از صنعت نفت ۲. مشروعیتزدایی از نظام شاهنشاهی ۳. نابودی مخالفان سکولار ۴. تشدید طرز فکر غالب پارانوئید بر سیاست ایران. از میان این میراث، مورد نخست آن یعنی «ملیزدایی از صنعت نفت» بیشتر سویهای اقتصادی و سیاسی، مخصوصا از منظر سیاست بینالملل دارد و مورد دوم، یعنی «مشروعیتزدایی از نظام شاهنشاهی» بیش از همه دارای وجهی سیاسی-تاریخی و کمتر اجتماعی است. کوتاه سخن آنکه این دو پیامد مستقیمأ بر وضعیت دولت در ایران تأثیر داشتند و وجوه اجتماعی در آنها کمتر به چشم میخورد، اما دو مورد دیگر دارای سویهی اجتماعی مهماند که به باور نگارنده برای شناخت وضعیت جامعهی امروز ایران نیز میتوانند سودمند باشند.
▪️یکی از مسائل مهمی که آبراهامیان ـ البته به شیوهای ناقص- مطرح میکند، «نابودی مخالفان سکولار» است. آبراهامیان چنین استدلال میکند که پس از سرکوب دو سازمان سیاسی عمده با گرایشهای مسالمتآمیز (جبهه ملی و حزب توده) و ناکامیِ عملیِ نهضت مقاومت ملی پس از سال ۱۳۳۴، خلائی در فضای سیاسی کشور به وجود آمد و به سبب آن گروههای اسلامی توانستند نقش اصلی را در مبارزات سیاسی ایفا کنند. این نکتهای است درست، اما نه کامل. درست است از آن حیث که به حاشیه رفتن تدریجیِ مبارزات و مشی سیاسی مسالمتآمیز جبهه ملی پس از کودتا امری است مطابق واقع و قابل مشاهده، اما منحصر شدن مبارزه سیاسی به گروههای اسلامی موضوعی است نادقیق و ناکامل، چراکه گروههای پرشمار مارکسیستی چون سازمان چریکهای فداییان خلق و پیکار (جریان مارکسیست سازمان مجاهدین خلق) در سالهای پس از سرخوردگی کودتا دوشادوش جریانهای مذهبی به مبارزه مشغول بودند و انگیزههای مارکسیستی به قوت انگیزههای مذهبی --اگر نگوییم بیشتر- در مبارزات سیاسی نقش داشتند. در واقع آنچه نابود شد یا به حاشیه رفت، نه گفتمان سکولار، بلکه گفتمان اصلاحطلبانهی مبتنی بر ارادهی ملت در مبارزه سیاسی بود که جای خود را به گفتمانهای عمدتأ ایدئولوژیک و انترناسیونالیستی چون مذهب و مارکسیسم، سپرد.
ادامه متن
ـــــــــــــــــــــــ
🆔@VoNoKh
Post #4776
554