🔘 چپگرایی، ملیگرایی و تجربه دولت توسعهگرا در عصر محمدرضا پهلوی
✍️ صبا مقیسه
در فضای عمومی ایران، گاه این گزاره شنیده میشود که «چپ بودن ذاتاً بد است» یا «گرایش چپ مساوی با بیوطنی است». این داوری، از منظر علوم سیاسی، مبتنی بر خلط مفهومی میان دو مقوله متمایز است: یکی موضعگیری ایدئولوژیک درباره توزیع قدرت و ثروت و دیگری هویت و وفاداری ملی. این دو، در سطح تحلیلی، همسنخ نیستند و نسبت ضروری با یکدیگر ندارند.
از منظر روششناختی، نقد چپ یا راست باید بر پایه کارآمدی سیاستها، پیامدهای اقتصادی و میزان انطباق آنها با منافع ملی صورت گیرد؛ نه برچسبگذاری هویتی. برای نیل به این هدف، ابتدا باید تمایز مفهومی این دو حوزه روشن شود.
▪️ تمایز مفهومی؛ ایدئولوژی اقتصادی–اجتماعی در برابر هویت ملی
در ادبیات نظری، «چپ» به طیفی از دیدگاهها اطلاق میشود که بر عدالت توزیعی، مداخله دولت در اقتصاد، حمایت از طبقات فرودست و کاهش نابرابری تأکید دارند. این طیف میتواند از سوسیالدموکراسی تا سوسیالیسم رادیکال را در بر گیرد. در مقابل، «ملیگرایی» به مسئله حاکمیت سیاسی، انسجام سرزمینی و هویت جمعی مربوط است. میتوان فرد یا جریانی را تصور کرد که در حوزه اقتصادی–اجتماعی گرایش بازتوزیعی داشته باشد، اما در حوزه سیاسی، مدافع حاکمیت ملی و منافع دولت-ملت باشد. تاریخ سیاسی قرن بیستم نمونههای متعددی از «چپ ملی» یا «ملیگرایی اجتماعی» ارائه میدهد. بنابراین، تقلیل چپگرایی به «بیوطنی» نوعی فروکاست ایدئولوژیک است که تمایز میان «انترناسیونالیسم مارکسیستی کلاسیک» و «چپ رفاهی در چارچوب دولت-ملت» را نادیده میگیرد.
▪️دولت توسعهگرا و جذب مطالبات اجتماعی در عصر محمدرضا پهلوی
بررسی تجربه ایران در دوره حکومت محمدرضا پهلوی نشان میدهد که حتی یک نظام سلطنتی اقتدارگرا و ملیگرا نیز میتواند سیاستهایی را اجرا کند که از منظر کارکردی، در چارچوب سیاستهای بازتوزیعی تعریف میشوند. اجرای انقلاب سفید در دهه ۱۳۴۰ نقطه عطفی در این روند بود. اصلاحات ارضی، گسترش آموزش عمومی از طریق سپاه دانش، توسعه شبکه بهداشت روستایی، گسترش آموزش رایگان و برنامههای حمایت تغذیهای دانشآموزان، همگی حاکی از پذیرش نقش فعال دولت در بازتوزیع منابع و مهندسی اجتماعی است. این سیاستها در ادبیات علوم سیاسی ذیل مفاهیمی چون «مدرنیزاسیون از بالا»، «اقتدارگرایی توسعهگرا» و «دولت رفاه در حال توسعه» تحلیل شدهاند.
قابلتوجه اینکه این سیاستها در خلأ شکل نگرفتند. در بستر جنگ سرد و رقابت ایدئولوژیک جهانی، حضور و فعالیت نیروهای چپ ـ از جمله حزب توده ایران ـ نوعی فشار گفتمانی بر حکومت وارد میکرد. حتی اگر این نیروها در ساختار رسمی قدرت مشارکت نداشتند، گفتمان عدالت اجتماعی، حقوق کارگران و نقد نابرابری اقتصادی در فضای عمومی مطرح بود. در نظریههای سیاست تطبیقی، چنین وضعیتی با مفهوم co-optation (جذب یا همگزینی مطالبات رقیب) توضیح داده میشود: دولت برای کاهش جذابیت اپوزیسیون رادیکال، بخشی از مطالبات آن را در قالب سیاستهای رسمی جذب و اجرایی میکند. بسیاری از تحلیلگران، بخشی از اصلاحات اجتماعی دوره پهلوی دوم را در این چارچوب قابل فهم میدانند.
▪️بر اساس مؤلفههای پیشین، میتوان به این جمعبندی رسید که: چپگرایی یک طیف است و نمیتوان آن را به یک قرائت خاص تقلیل داد. گرایش به عدالت اجتماعی یا دولت رفاه، لزوماً در تعارض با ملیگرایی نیست. تجربه ایران در عصر محمدرضا پهلوی نشان میدهد که حتی یک نظام سلطنتی ملیگرا نیز برای تحکیم دولت-ملت و توسعه اقتصادی، از سیاستهای بازتوزیعی و اجتماعی استفاده کرده است. بنابراین، همسانانگاری «چپ بودن» با «بیوطنی» از نظر مفهومی و تاریخی، فاقد دقت تحلیلی است.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔@VoNoKh
Post #4771
896
- 👍 5
- 👏 2