TGViewer
Channel Public Channel
وردة حمراء🥀

وردة حمراء🥀

@vardeahmar

و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را می‌تکاند، همانند دیدن یک‌ گل‌سرخ ...
صفحه‌ای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات...

@vardeahmar
Subscribers
1.51K
Photos
387
Videos
27
Links
28

Showing posts older than #2292 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #2290 1.8K
و یکی از ضعف‌های شخصیتی و از دلایل توقف رشد درونی و چه‌ بسا نبود امنیت‌ روابط این است که ما معمولاً آدم‌ها را از روی "رفتارشان" قضاوت می‌کنیم، اما خودمان را از روی "نیتمان"...
Post #2288 1.28K
زیبایی خانه🌱
Post #2284 1.32K
بعد از مدتها جملات کوتاهی بینمان جریان پیداکرد؛
کمی حرف زدیم، از اینکه زمان باید بگذرد که آدم حکمت نشدن‌های زندگیش را بفهمد یا شاید هم هیچ وقت نفهمد. اما باور مومنانه همیشه قلبت را از حسرت و سیاهی ابهام‌های مسیر نجات میدهد.
ایمان تنها کلیدی بود که همیشه یک دری از هزار بن‌بست را باز می‌کرد که در بروی از گیر افتادن‌های زندگی.

گفت: «ولی کاش قلبم مطمئن باشد که خطا نکرده و خدا از تصمیمم راضی‌ست.»
به او گفتم خودت نمی‌دانی؟! رضایت الله را قلب آدم احساس می‌کند و آن دقیقا نقطه‌ای‌ست که نفسش را در انتخاب‌ها مختار نکرده ...
اما گفت:
گاهی مرز بین نفس و حق، خیلی محو و باریک است...باید چشمانت را ببندی و بگویی یاالله هدایتم کن...
Post #2283 1.22K
عبدالله محمد و دیگر آنکه هجرت از مکه برای بازگشت بود نه برای گریز.
آری...
گاهی حفظ‌کردن در قالب رها‌کردن است...
Post #2282 1.31K
دعا دوای قلب پریشانم است که هر بار عزیزان دورم را به قدرت امن تو میسپارم...
آرام میگیرد؛ شبیه بچه‌ای بغض کرده در آغوش مادر...
#دعا
Post #2281 1.37K
جایی خوندم نوشته بود:
خیلی وقتها شاید نتوانیم کسی را ببخشیم، اما شاید بتوانیم او را بفهمیم؛ فهمیدن از بخشیدن خیلی مهم‌تر و جلوتره...
Post #2280 1.55K
بعضی زخم‌ها آن‌قدر عمیق‌اند که شب‌ها در خواب دوباره جان می‌گیرند؛ نه کمرنگ‌تر، نه دورتر، بلکه همان‌قدر واقعی که روز اول بودند...

#شب
Post #2279 1.63K
نماز دستی قدرتمند است که وقت به‌زانو افتادن بلندت میکند.
دیواری محکم، برای همیشه تکیه‌دادن.
سقفی امن به وقت هجوم سرما‌ی بی‌رحم و طوفان‌های جان‌گیر زندگی...
نماز آن آغوشِ همیشه بازِ امین، برای گریه‌های پنهانی و حرفها و اعتراف‌های یواشکی.
آن صحن بی‌منت از بندگان...
همان چراغ روشن مسیر...
نماز آن نیازِ پُرراز...

تو کجا دیده‌ای در قابی که هر چقدر به خاک بیافتی؛ عزیز و نزدیک‌تری...
کجا دیده‌ای...

#نماز
Post #2278 1.34K
وردة حمراء🥀 چقدر این آیه آرامشِ‌جان است. وقتی دلت را قرص میکند که تمامی کلید‌ها بدست اوست و تو دیگر چرا باید نگران درهای بسته و قفل‌های مسیر باشی! وقتی برگی از شاخه از علم او اذن سقوط می‌گیرد یا دانه‌ای در دلِ‌تاریکی بدون اراده‌ی او رشد و نمو نمیکند... تو چقدر باید دل…
در ادامه برای اینکه خوف و رجا؛ همان دو بال بندگیت نشکند یادت می‌آورد که آگاه به تمام حال توست، مبادا غلفت و امیدِواهی بر دلت سایه افکند و فراموش کنی بازگشت تو به سوی مولاست و او حسابرسی سریع است...
آیا در حال آماده‌شدنی یا که...
Post #2277 1.25K
وردة حمراء🥀 Voice message
چقدر این آیه آرامشِ‌جان است.
وقتی دلت را قرص میکند که تمامی کلید‌ها بدست اوست و تو دیگر چرا باید نگران درهای بسته و قفل‌های مسیر باشی!
وقتی برگی از شاخه از علم او اذن سقوط می‌گیرد یا دانه‌ای در دلِ‌تاریکی بدون اراده‌ی او رشد و نمو نمیکند...

تو چقدر باید دل آسوده باشی چقدر...
#باقرآن
Post #2274 1.27K
او انگار مادرِ تمامِ محله است؛ چهره و کلامش آن‌قدر با مهرِ مادرانه و ایمان درآمیخته که او را عزیزِ دلِ اهل مسجد کرده است.

دیروز، بعد از بازگشتش از سفر، به دیدارش رفتیم. با شوق از نمازهای سحرگاهیِ حرم، از التماس‌های عرفه و از محبت و برادریِ مسلمانان در آن فضا برایمان گفت. میان حرف‌هایش جمله‌ای گفت که تمام دیشب ذهنم را درگیر کرد. می‌گفت: «آنجا به معنای واقعی خوشحالی، اما اصلاً نمی‌خندی.» خوشی و لذتی که تجربه می‌کنی آن‌قدر عمیق و درونی است که لبخند، برای بیانش کافی نیست؛ پس در ظاهر سکوت میکنی...
#یومیات
Post #2273 1.33K
کاوش سال ۲۰۱۳ نیروهای امنیتی وابسته به رژیم بشار اسد به خانه دکتر رانیا العباسی دندان‌پزشک و قهرمان شطرنج معروف سوریه در دمشق یورش بردند و ابتدا همسر او عبدالرحمن و چند روز بعد، خود رانیا، ۶ فرزندشان و حتی پرستار بچه‌ها را بازداشت کردند. اتهام آن‌ها کمک مالی همسر رانیا به یک خانواده آواره و جنگ‌زده اهل حمص بود که در نزدیکی مطبش اسکان یافته بودند. رژیم اسد این کمک‌های انسان‌دوستانه را به عنوان «تأمین مالی تروریسم» در نظر می‌گرفت. از آن زمان به بعد، این خانواده به طور کامل ناپدید شدند. کشته شدن همسر رانیا زیر شکنجه قبل‌تر توسط عکس‌های عکاس معروف به قیصر افشا شده بود اما از بقیه خانواده همچنان خبری نبود تا امروز که پس از ۱۳ سال، کمیسیون ملی مفقودین زیر نظر دولت احمد‌الشرع اعلام کرد که به شواهد موثقی دست یافته که رانیا و ۶ فرزندش زیر شکنجه در زندان کشته شده‌اند. رانیا العباسی یکی از معروف‌ترین‌ مفقودین انقلاب سوریه بود که ظاهراً بالاخره مشخص شده که چه بلایی بر سر او و کودکانش آورده‌اند اما یک سال و نیم پس از سقوط رژیم اسد، همچنان از سرنوشت هزاران نفر از سوری‌ها خبری در دست نیست.
با خواندن این پست، بغض تلخی گلویم را گرفته، چشمانم پر از اشک، اما بخدا جرأت ریختنش را ندارم.
به زنان مومنی می‌اندیشم که در خفا و دور از چشم امت، قهرمانانه چه رنج‌هایِ نافعی را به جان می‌خرند و به دیدار نفس مطمئنه‌ی خود در شتابند.
جدا از هزاران نثر و وعظی که می‌توان به پای این قاب نوشت، آنچه ذهنم را مشغول کرده، مادرانگی این بانوست.
آنوقت زنان زیادی به بهانه‌‌ی یک فروشندگی نصفِ‌حقوقی، مادرشدن را مانعی برای زنانگی و پیشرفت خود می‌دانند...
Post #2272 1.16K
میگفت: امیدهای کوچک،
نتیجه‌های بزرگ میسازند
و تلاش‌های مداوم نیز...
Post #2271 1.24K
و تو هر جمعه می‌‌آموزی، کشتی زندگی وسط بوران دریای پر‌تلاطم، گاهی سوراخ میشود. دیواری که بر آن تکیه کرده‌ای به ناگه فرو می‌ریزد، تکه‌ای از جانت باید از مسیرت دور شود. همه‌ی اینها برقلب سخت و برجان طاقت‌فرساست.
اما، اندکی صبر کن. تو نمی‌دانی در ساحل زندگی چه در انتظار و زیر هر ریزش چه گنجی پنهان است. و کسی که می‌رود کدام شر را با خود برده و سدّراه کدامین خیر بوده.

مگر این نیست همه از جانب پروردگار توست، همین برای آرام‌گرفتنت کافی نیست؟!

#کهف
#باقرآن
Post #2270 1.15K
و نشستم به تماشای زیبایی‌های پنهان زندگی؛ به تماشای گنجشک‌های کوچک که سهم خود از دانه‌ برنج‌های آبکش‌شده‌ی جامانده در حیاط برمی‌داشتند و به لانه میبرند...
Post #2269 1.14K
وَأُنثَىٰ | زنانگـی از او نقل شده است که می‌گفت: «هرگاه مرا می‌دید چهره‌اش می‌درخشید، و وقتی صدایم را می‌شنید لبخند می‌زد. اگر گریه می‌کردم، او نیز می‌گریست. و تا از گرم بودن جایم در بستر مطمئن نمی‌شد، نمی‌خوابید. هیچ نمازی را ترک نمی‌کرد مگر آنکه در آن پیش از دعا برای خودش، برای من دعا می‌کرد. وقتی بیمار می‌شدم، درد را چنان احساس می‌کرد که گویی بیماری در بدن اوست. آرامش نداشت تا مرا کنار خود بنشاند. وقتی غذا می‌خوردم، لقمه را پیش از من به دهانم می‌رساند و با دست خودش به من می‌خوراند. من مایهٔ افتخار و عزتش بودم؛ چه در نهان و چه در آشکار.»
و این است اخلاق شاگردان مکتب محمدی با همسرانشان در عصری که هنوز دروغی به نام حقوق زنان بر ذهن جهان، سایه شومش را نینداخته بود...
Post #2268 1.29K
امسینا و امسی الملک لله...
هر روز وداع خورشید یادمان می‌آورد حمد بی‌پایانت را...
Post #2267 1.12K
رام‌کردن نفس با این مقدار از غرور و خودخواهی و غفلت و کم‌طاقتی، دلیل محکم و بزرگی می‌طلبد؛ شبیه رضایت خدا...
Post #2265 1.22K
امشب بیمارستان، همراه نوزاد یکی از عزیزانم هستم. تجربه‌ای جالب است در
فضایی که امید و نگرانی با هم در چشم مادران جوانه زده‌ است.
عمیقا نگاه میکنم به تمام صحنه‌های که در اطرافم اتفاق می‌افتد. از چهره‌ی مادران خسته اما پرتلاش تا صدای گریه و نفس‌های تازه رسیده، رفت‌وآمد خدمه‌ی سالخورده‌ی مهربان، حتی حرکت خودکار پرستار مهربان بخش...
آمدوشدهای اینجا اگرچه شاید تکراری، اما برایم پر از معناست؛ تلاشی برای ثمری نهفته در روزهای نزدیک...
حسش میکنم، اثرات نگرانی که در درونم موج میزند؛ بابت جای خالی اذکار و دعاهای لازم و قدرتمندی که در این اتاق‌ها بر زبان مادران پیداست.
و من نگرانم بابت نسلی که روزهای ابتدایش بدون نام و نشانی از هدف آمدنش میگذرد.
این بذرهای ایمان در این زمین‌های پاک توسط بزرگترین مربی باید کاشته شود در غیر این صورت کار مربیان آینده بسیار دشوار خواهد بود.
خدا به آینده‌ی امت رحم کند و تربیت واقعی را به مادرانمان بیاموزد...
اوضاع نگران‌کننده است...
#یومیات
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →