امشب بیمارستان، همراه نوزاد یکی از عزیزانم هستم. تجربهای جالب است در
فضایی که امید و نگرانی با هم در چشم مادران جوانه زده است.
عمیقا نگاه میکنم به تمام صحنههای که در اطرافم اتفاق میافتد. از چهرهی مادران خسته اما پرتلاش تا صدای گریه و نفسهای تازه رسیده، رفتوآمد خدمهی سالخوردهی مهربان، حتی حرکت خودکار پرستار مهربان بخش...
آمدوشدهای اینجا اگرچه شاید تکراری، اما برایم پر از معناست؛ تلاشی برای ثمری نهفته در روزهای نزدیک...
حسش میکنم، اثرات نگرانی که در درونم موج میزند؛ بابت جای خالی اذکار و دعاهای لازم و قدرتمندی که در این اتاقها بر زبان مادران پیداست.
و من نگرانم بابت نسلی که روزهای ابتدایش بدون نام و نشانی از هدف آمدنش میگذرد.
این بذرهای ایمان در این زمینهای پاک توسط بزرگترین مربی باید کاشته شود در غیر این صورت کار مربیان آینده بسیار دشوار خواهد بود.
خدا به آیندهی امت رحم کند و تربیت واقعی را به مادرانمان بیاموزد...
اوضاع نگرانکننده است...
#یومیات
Post #2265
1.22K