Post #2269
1.14K
وَأُنثَىٰ | زنانگـی از او نقل شده است که میگفت: «هرگاه مرا میدید چهرهاش میدرخشید، و وقتی صدایم را میشنید لبخند میزد. اگر گریه میکردم، او نیز میگریست. و تا از گرم بودن جایم در بستر مطمئن نمیشد، نمیخوابید. هیچ نمازی را ترک نمیکرد مگر آنکه در آن پیش از دعا برای خودش، برای من دعا میکرد. وقتی بیمار میشدم، درد را چنان احساس میکرد که گویی بیماری در بدن اوست. آرامش نداشت تا مرا کنار خود بنشاند. وقتی غذا میخوردم، لقمه را پیش از من به دهانم میرساند و با دست خودش به من میخوراند. من مایهٔ افتخار و عزتش بودم؛ چه در نهان و چه در آشکار.»
و این است اخلاق شاگردان مکتب محمدی با همسرانشان در عصری که هنوز دروغی به نام حقوق زنان بر ذهن جهان، سایه شومش را نینداخته بود...