او انگار مادرِ تمامِ محله است؛ چهره و کلامش آنقدر با مهرِ مادرانه و ایمان درآمیخته که او را عزیزِ دلِ اهل مسجد کرده است.
دیروز، بعد از بازگشتش از سفر، به دیدارش رفتیم. با شوق از نمازهای سحرگاهیِ حرم، از التماسهای عرفه و از محبت و برادریِ مسلمانان در آن فضا برایمان گفت. میان حرفهایش جملهای گفت که تمام دیشب ذهنم را درگیر کرد. میگفت: «آنجا به معنای واقعی خوشحالی، اما اصلاً نمیخندی.» خوشی و لذتی که تجربه میکنی آنقدر عمیق و درونی است که لبخند، برای بیانش کافی نیست؛ پس در ظاهر سکوت میکنی...
#یومیات
Post #2274
1.27K