«یک فنجان سیاست☕️»
پساساختارگرایی، طلوع گفتمانی انتقادی
🖌امیرحسین نجفی فرد- دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه محقق اردبیلی
سیاست، پدیدهای دینامیک و مجموعهای مملوء از تعاریف، تعابیر و مفروضات مرتبط و درهم تنیدهای متشکل از قوانین، ارزشها، هنجارها، رفتارها، ارتباطات، ایدئولوژیهای پیچیده با ایدئولوگهای کاریزماتیک بوده و منازعه بر سر چگونگی استخراج و توزیع منافع با توسل برقدرت توسط حکومت منتخب شهروندان در سیستم سیاسی خاص هسته سیاست را تشکیل می دهد.
سیاست، جدای از پارادایمهایی که مهمترین ارکان سیاست را تشکیل میدهند، در بطن خود، پرورش دهنده گفتمانهایی است که جایگاهی ویژه را در عرصه مباحثات سیاسی اشغال کردند. چنانکه هر سوژه، گفتمانی منحصر به فرد خود را ترسیم کرده و در تلاش برای گفتمان سازی است و تمامی مفاهیم، مفروضات و... تنها بازتابی از گفتمان سوژهها است.
هر ایدئولوژی، دارای گفتمانی خاص بوده و هر گفتمان نیز متشکل از "دال مرکزی خاص" و "مفصل بندی ویژهاي" است. چنانکه این مفصل بندی معنا و مفهوم خود را از دال مرکزی گرفته و با تغییر دال مرکزی نیز تغییر مییابد. گفتمان هیچگاه پدیدهای متصلب و ایستا نبوده و پدیدهای نسبی است که با تغییرش، ایدئولوگ و ایدئولوژی ها نیز تغییر یافته و شکلی نو به خود میگیرند.
گفتمان رئالیستی " قدرت" را به عنوان دال مرکزی گفتمان خود قرار داد است، گفتمان آنارشیستی، نیز از سوی دیگر نفی "اجبار و زور" را به عنوان دال مرکزی گفتمان خود قرار داده و در نهایت گفتمان لیبرالیستی با قرار دادن "آزادی" به عنوان دال مرکزی بر سایر مفصل بندی های تشکیل دهنده خود یعنی حاکمیت قانون در چارچوب آزادی، دموکراسی، تساهل و تسامح جهت میدهد.
اما در میان گفتمانها، شاید گفتمان پساساختارگرایی از منظر اندیشمندان علوم سیاسی داراي جایگاهی ویژه باشد.
پساساختارگرایی، نام جنبشی وسیع در فلسفه بود که در دهه 1960 آغاز شد که نه تنها در فلسفه، بلکه مجموعه وسیع تری از علوم از جمله: سیاست، ادبیات، هنر، تاریخ و جامعه شناسی را تحت سلطه خود گرفت و تحت تاثیر قرارداد.
درحقیقت "پساساختارگرایی" با مجموعهای از فیلسوفان و نظریهپردازان انتقادی اواسط قرن بیستم فرانسوی و قارهای شناخته میشود که چنانکه گفتیم دردهههای 1960 و 1970 به شهرت بین المللی رسیدند.
اما این تأثیر به موضوعی مهم و بحث برانگیز میان اندیشمندان علوم اجتماعی مبدل شد زیرا پساساختارگرایی، اغلب به عنوان یک {موضع انتقادی} در نظر گرفته میشود؛ برای مثال، اندیشمندان پساساختارگرا به نقد علوم و ارزشهایاخلاقی تثبیت شده میپردازند، آنان همچنین به سبب تاکید بر گفتمان، "پویایی" را صفت بارز سیاست تلقی نموده و سیاست را حاصل چالش و جدال گفتمانها تلقی نمودند.
"ساختارگرایی" و "پساساختارگرایی" هر دو در اصل بر گسترش مفاهیم سیاسی، فلسفی، ادبی، زیباییشناختی قاره اروپا که در نیمه دوم قرن بیستم توسعه یافت تاکید دارند.
پساساختارگرایی به موجب رابطهاش با (ساختارگرایی) یعنی گفتمان پیش از خود تعریف میشود. پساساختارگرایی، مرحله بعد از ساختارگرایی است و ساختارگرایی نیز حاصل ادغام زبان شناسی " فردیناند دوسوسور" (۱۸۵۷-۱۹۱۳)، فلسفه ایمانوئل کانت، جامعهشناسی (امیل دورکیم) و (آگوست کنت) و مردم شناسی فرانسوی و انگلیسی میباشد.
پساساختارگرایان از مفاهیم هنجاری در فلسفه
کلاسیک و چرخش زبانی (یعنی ارزیابی مجدد زبان در نظریه های دانش)، پدیدار شناسی و هرمنوتیک به طور یکسان استفاده میکنند؛ پساساختارگرایی، در اصل جنبش فکری است که استدلال میکند با استفاده از زبان شناسی،(ساختاری که از زبان الگوبرداری) شده میتوان فرهنگ بشری را درک نمود؛ نویسندگان پساساختارگرا، نقدهای متفاوتی از ساختارگرایی ارائه میکنند، اما تمامی آنان در "رد خودکفایی ساختارگرایی" اتفاق نظر دارند.
از مهمترین ایدئولوگ های پساساختارگرا
میتوان به میشل فوکو(۱۹۸۴-۱۹۲۶)، ژیل دلوز (۱۹۹۵-۱۹۲۵)، ژاک دریدا (۲۰۰۴-۱۹۳۰)، جودیت باتلر (۱۹۵۶)، ژانبودریار (۲۰۰۷-۱۹۲۹) و جولیا کریستوا (۱۹۶۷) نام برد؛ البته این نکته را باید یادآوری نمود که بسیاری از نظریه پردازانی که برچسب «پساساختارگرایی»،خوردهاند، این برچسب را رد کردهاند.
از منظر معرفت شناختی، پساساختارگرایی درصدد پاسخ دادن به این پرسش انسان امروز است که چگونه میتوان با پذیرفتن گرایشهای معاصر نسبت به معرفتشناسی هرمنوتیکی نئو-ایدئالیستی نسبت به روشهای پدیدار شناختی یا هرمنوتیک بنیادی با تعهد به مطالعه امور خاص و متنوع-همراه با این نکته که دانش در اشکال جدیدتر و ژرف تر با قدرت پیوند خورده است-به مطالعه پرداخت (۱).
پی نوشت
(۱) تاجیک محمدرضا، پساساختارگرایی و روش،۱۳۸۶، پرتال جامع علوم انسانی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
#یک_فنجان_سیاست
#اندیشه_سیاسی
---------
@utpsaa