ادامه پست قبلی
او با این پرسش، میان واقعه تاریخی، عناصر داستانی و تصویری که از شخصیت پادشاه ساخته شده تفاوت میگذارد.
۵. ترموپیل؛ شکست نظامی یا پیروزی قهرمانانه؟
نبرد ترموپیل از مشهورترین داستانهای تاریخ غرب است. در این روایت، لئونیداس و سیصد اسپارتی در برابر ارتش عظیم خشایارشا مقاومت میکنند و به نماد فداکاری برای آزادی تبدیل میشوند.
بدیع یادآوری میکند که نتیجه نظامی این نبرد، پیروزی ایران بود. سپاه هخامنشی از گذرگاه عبور کرد و راه پیشروی به سوی آتن گشوده شد.
همچنین مدافعان ترموپیل فقط سیصد اسپارتی نبودند؛ نیروهایی از دیگر دولتشهرها نیز حضور داشتند.
بدیع معتقد است که در حافظه تاریخی یونانیان، یک شکست نظامی به پیروزی اخلاقی تبدیل شد. او فداکاری مدافعان را لزوماً انکار نمیکند، اما میپرسد چرا نتیجه واقعی نبرد در سایه قهرمانسازی قرار گرفته است؟
۶. سالامیس؛ شکست ایران یا نجات تمدن غرب؟
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، ناوگان ایران در سالامیس شکست خورد. بدیع اصل این شکست را انکار نمیکند، اما با تفسیر رایج آن مخالف است.
در روایت مشهور، سالامیس لحظهای است که تمدن غرب از نابودی نجات یافت. بدیع میپرسد چه دلیلی داریم که اگر ایران پیروز میشد، تمدن یونانی نابود میگردید؟
شاهنشاهی هخامنشی پیش از آن بر شهرهای یونانی آسیای صغیر حکومت میکرد و زندگی و فرهنگ یونانی در آن مناطق از میان نرفته بود.
از سوی دیگر، شکست در سالامیس به معنای نابودی ارتش ایران نبود. خشایارشا عقب نشست، اما مردونیه با نیرویی قابل توجه در یونان باقی ماند و در سال بعد نیز عملیات نظامی ادامه یافت.
بدیع معتقد است که مورخان یونانی، یک پیروزی مهم دریایی را به داستان نجات سراسر تمدن غرب تبدیل کردهاند.
۷. یونانیان واقعاً متحد نبودند
یکی از استدلالهای مهم بدیع آن است که چیزی به نام کشور متحد یونان وجود نداشت.
آتن، اسپارت، تب و دیگر دولتشهرها حکومتها و منافع متفاوتی داشتند. برخی در برابر ایران جنگیدند، برخی بیطرف ماندند و برخی با هخامنشیان همکاری کردند.
حتی پس از جنگها، اختلافات یونانیان به جنگهای خونین داخلی انجامید. آتن خود امپراتوری دریایی تشکیل داد و بر دولتشهرهای دیگر مسلط شد.
بدیع میپرسد چگونه میتوان آتن را مدافع همیشگی آزادی دانست، در حالی که همین دولتشهر بر متحدان خود سلطه داشت و شورش آنان را سرکوب میکرد؟
از نظر او، آزادی در سیاست یونانیان همیشه یک اصل ثابت نبود؛ گاه شعاری برای توجیه قدرتطلبی به شمار میرفت.
۸. سرانجام چه کسی بر سیاست یونان مسلط شد؟
بدیع برای نقد روایت پیروزی نهایی یونانیان، به حوادث پس از جنگهای مشهور نیز توجه میکند.
تمیستوکل، قهرمان سالامیس، بعدها از آتن گریخت و به ایران پناه برد. دولتشهرهای یونانی بارها برای شکست رقیبان خود از شاهنشاهی هخامنشی کمک خواستند.
در جنگ پلوپونزی، حمایت مالی و سیاسی ایران از اسپارت در شکست آتن نقش داشت. سرانجام در سال ۳۸۶ پیش از میلاد، صلحی که به «صلح شاه» یا «صلح آنتالکیداس» معروف شد، با نقش تعیینکننده اردشیر دوم برقرار گردید.
این صلح حاکمیت ایران بر شهرهای یونانی آسیای صغیر را به رسمیت شناخت.
بدیع میپرسد: اگر سالامیس و پلاته پایان قدرت ایران و پیروزی قطعی یونان بودند، چگونه چند دهه بعد شاه ایران توانست چنین نقشی در تعیین مناسبات سیاسی یونانیان داشته باشد؟
از نظر او، تاریخنگاری متعارف با بزرگنمایی پیروزیهای نظامی یونانیان، پیروزیهای دیپلماتیک بعدی ایران را کمرنگ کرده است.
۹. نتیجه پژوهش بدیع چه بود؟
امیرمهدی بدیع نمیخواست ثابت کند که ایرانیان در هیچ جنگی شکست نخوردهاند. ادعای اصلی او این بود که یونانیان از مجموعهای از پیروزیها و شکستهای نظامی، داستانی درباره برتری تمدنی خود ساختهاند و تاریخنگاری اروپایی نیز این داستان را به ارث برده است.
به اعتقاد او، تصویر یونان آزاد و متمدن در برابر ایران مستبد و بربر، بیش از اندازه سادهسازی شده است. روابط دو جهان مجموعهای از جنگ، همکاری، تجارت، رقابت، مهاجرت و تأثیرات فرهنگی بود.
البته دیدگاه بدیع نیز از نقد بینیاز نیست. او گاه در دفاع از ایران، شکستهای هخامنشیان را کوچک میشمارد یا از تناقضهای منابع یونانی، نتیجههایی فراتر از شواهد موجود میگیرد. همچنین داستانیبودن بخشی از گزارش هرودوت، به معنای دروغبودن تمام آن نیست.
با وجود این، اهمیت کار بدیع در طرح یک پرسش بنیادی است: آیا تاریخ را همانگونه که اتفاق افتاده میخوانیم، یا آنگونه که صاحبان روایت خواستهاند به یاد آورده شود؟
این پرسش امروز نیز اهمیت دارد؛ بهویژه هنگامی که سیاستمداران معاصر برای توضیح اختلافات سیاسی جهان، دوباره به داستان جنگهای ایران و یونان بازمیگردند.
https://t.me/UT_Central_Library
Post #18678
492