ادامه از پست قبلی
۴. آیا این سخنرانی واکنشی به همراهینکردن اروپا در جنگ با ایران بود؟
این احتمال از نظر تحلیل سیاسی قابل بررسی است، اما برای اثبات آن باید میان شواهد و انگیزههای احتمالی تفاوت گذاشت.
در فوریه ۲۰۲۶، روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز آمریکا و اروپا را وارثان یک تمدن مشترک معرفی کرده بود. او در آن سخنرانی از سنت مسیحی، تاریخ مشترک و ضرورت بازسازی قدرت غرب سخن گفت و به اقدامات نظامی آمریکا علیه برنامه هستهای ایران نیز اشاره کرد. بنابراین روایت تمدنی او پیش از سخنرانی آتن وجود داشته است.
در ۷ اکتبر، او در نشست خبری مشترک با وزیر خارجه یونان، درگیری با ایران و وضعیت تنگه هرمز را از مسائل امنیتی مهم خواند و خواستار سهم بیشتر کشورهای اروپایی در دفاع شد. وزیر خارجه یونان نیز درباره مشارکت کشورش در عملیات احتمالی تأمین امنیت مسیرهای دریایی سخن گفت.
پس میتوان گفت سخنرانی آتن در بستری ایراد شد که آمریکا به دنبال تقویت همکاری امنیتی با اروپا بود. اما اینکه انتخاب داستان خشایارشا مستقیماً ناشی از همراهینکردن اروپا در جنگ ایران بوده، هنوز یک فرضیه تفسیری است، نه واقعیتی اثباتشده.
۵. واکنش ایران؛ اعتراض به استفاده سیاسی از تاریخ
واکنش رسمی ایران نیز اهمیت دارد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در ۸ اکتبر ۲۰۲۶ در انتقاد از سخنان روبیو، او را به ارائه روایتی تحریفشده از تاریخ غرب متهم کرد.
به گفته بقایی، روبیو یونان باستان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکای معاصر را به صورت یک خط تاریخی پیوسته بازسازی کرده و از آن برای توجیه سیاست قدرت استفاده کرده است.
بقایی همچنین یادآوری کرد که میراث یونان فقط ستایش قدرت نیست؛ تراژدیهای یونانی، فلسفه افلاطون و ارسطو و نوشتههای توسیدید درباره محدودیت قدرت و خطر بلندپروازی سیاسی نیز بخشی از همین میراثاند.
این واکنش از منظر تاریخنگاری قابل توجه است، زیرا اختلاف اصلی فقط بر سر توصیف جنگهای هخامنشی نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان از تاریخ باستان برای مشروعیتبخشیدن به سیاست امروز استفاده کرد و گذشته را به صورت تقابل ثابت دو تمدن نشان داد.
۶. تاریخنگاری جدید درباره این تقابل چه میگوید؟
در پژوهشهای معاصر، چند اثر برای فهم این مسئله اهمیت دارند.
The Greeks and the Irrational
اثر اریک دادز، هرچند مستقیماً درباره ایران نیست، نشان میدهد تصویر عقلانی و یکدست از یونان باستان تا چه اندازه نیازمند بازنگری است.
The East Face of Helicon اثر مارتین وست، تأثیر سنتهای فکری و ادبی خاور نزدیک بر فرهنگ یونانی را بررسی میکند و به فهم پیوندهای فرهنگی شرق و یونان کمک میکند.
Persians
اثر آیسخولوس نیز اهمیت ویژهای دارد. این نمایشنامه یونانی که اندکی پس از جنگ سالامیس نوشته شد، شکست ایرانیان را از چشمانداز دربار ایران روایت میکند. در نتیجه حتی در یکی از کهنترین آثار ادبی مرتبط با این جنگها، تصویر دشمن به یک موجود فاقد عاطفه و انسانیت تقلیل پیدا نکرده است.
همچنین پژوهشهای جدید درباره امپراتوری هخامنشی، از جمله آثار Pierre Briant، بر ضرورت بررسی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران از منابع گوناگون و پرهیز از اتکای انحصاری به روایتهای یونانی تأکید دارند.
این آثار، هر یک از زاویهای متفاوت، نشان میدهند که تصویر تاریخی روابط ایران و یونان پیچیدهتر از دوگانه ساده شرق و غرب است.
۷. نکته اصلی: تبدیل تاریخ به حافظه سیاسی
در تحلیل سخنان روبیو، شاید مهمترین مسئله همین باشد: جنگهای ایران و یونان در این روایت، صرفاً موضوع تاریخ باستان نیستند؛ به بخشی از حافظه سیاسی غرب تبدیل میشوند.
در چنین روایتی، یونان آغاز تمدن غرب، اروپا ادامه آن و آمریکا وارث و مدافع معاصر آن معرفی میشود. ایران هخامنشی نیز در آغاز داستان بهعنوان قدرتی ظاهر میشود که آتن در برابر آن ایستاد.
البته روبیو در سخنرانی اخیر، همه اجزای این تقابل را بهصراحت به ایران امروز تعمیم نداد. با این حال، قرارگرفتن این روایت تاریخی در کنار تأکید او بر قدرت نظامی و همکاری امنیتی غرب، امکان چنین خوانشی را فراهم میکند.
در مقابل، پژوهش تاریخی باید پرسشهای دیگری نیز مطرح کند: آیا میان ایران هخامنشی و ایران معاصر میتوان پیوستگی سیاسی مستقیمی فرض کرد؟ آیا یونان باستان را میتوان بدون توجه به تحولات دو هزار و پانصد سال گذشته با اروپا و آمریکا یکی دانست؟ و آیا تاریخ تمدن غرب، تنها تاریخ تقابل با شرق بوده یا تاریخ طولانی مبادلات و تأثیرپذیریهای متقابل را نیز در بر میگیرد؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند بررسی منابع تاریخی است، نه صرفاً بازخوانی سخنرانیهای سیاسی.
https://t.me/UT_Central_Library
Post #18675
633