امیرمهدی بدیع چگونه افسانههای یونانی درباره جنگهای ایران و یونان را به چالش کشید؟
تاریخ جنگهای ایران و یونان را بیشتر از زبان یونانیان شنیدهایم؛ از پیروزی آتنیها در ماراتن، مقاومت اسپارتیها در ترموپیل، شکست خشایارشا در سالامیس و نجات تمدن غرب از خطر ایرانیان. در این داستان، یونانیان نمایندگان آزادی و تمدناند و ایرانیان نمایندگان استبداد و بربریت.
اما آیا واقعاً تاریخ همین بوده است؟
امیرمهدی بدیع (۱۲۹۴–۱۳۷۳)، پژوهشگر ایرانی مقیم اروپا، بخش بزرگی از عمر خود را صرف پاسخدادن به همین پرسش کرد. حاصل پژوهش او مجموعه پانزدهجلدی یونانیان و بربرها؛ روی دیگر تاریخ بود. بدیع با بررسی دقیق نوشتههای مورخان یونانی، بهویژه هرودوت، توسیدید و گزنفون، کوشید نشان دهد که بخش مهمی از تصویر رایج جنگهای ایران و یونان، محصول داستانپردازی، مبالغه و تبلیغات سیاسی یونانیان است؛ تصویری که بعدها مورخان اروپایی نیز آن را تکرار کردند.
۱. تاریخ را فاتحان روایت نوشتهاند
نخستین استدلال بدیع بسیار ساده است: تقریباً تمام گزارشهای مفصل جنگهای ایران و یونان را نویسندگان یونانی نوشتهاند. از طرف ایرانیان، روایت تاریخی مفصل و همسنگی در اختیار نداریم.
در نتیجه، آنچه امروز تاریخ این جنگها مینامیم، عمدتاً روایت یک طرف درگیری است.
بدیع میپرسد چرا باید سخنان یونانیان درباره دشمن خود را بدون بررسی بپذیریم؟ اگر مورخان ایرانی همان جنگها را نوشته بودند، آیا تصویر داریوش، خشایارشا، آتن و اسپارت همین بود؟
او بهویژه به هرودوت انتقاد دارد. هرودوت سالها پس از برخی از این حوادث مینوشت و بسیاری از مطالبش را از روایتهای شفاهی گرفته بود. با این حال، مکالمات خصوصی پادشاهان ایران، گفتوگوهای محرمانه فرماندهان و حتی خوابها و افکار آنان را با جزئیات نقل میکند.
بدیع میپرسد: هرودوت از کجا میدانسته است که خشایارشا در خلوت با مشاورانش چه گفته یا چه خوابی دیده است؟
از نظر او، این بخشها بیش از آنکه گزارش مستند تاریخی باشند، به داستانپردازی ادبی شباهت دارند.
۲. اغراقهای باورنکردنی درباره سپاه ایران
یکی از مهمترین انتقادهای بدیع به اعداد و ارقام مورخان یونانی مربوط است.
هرودوت شمار نیروهای لشکرکشی خشایارشا را با احتساب نیروهای همراه، چند میلیون نفر معرفی میکند. بدیع این ارقام را با امکانات واقعی دنیای باستان مقایسه میکند.
چگونه ممکن بود چند میلیون انسان و شمار فراوانی اسب و حیوان بارکش، از آسیای صغیر عبور کنند، از تنگهها بگذرند و در سرزمین نسبتاً محدود یونان خوراک و آب کافی به دست آورند؟
چنین ارتشی به مقدار عظیمی آذوقه، آب، راه ارتباطی و وسایل حملونقل نیاز داشت. امکانات آن روزگار با این ارقام سازگار نبود.
بدیع نتیجه میگیرد که بزرگنمایی سپاه ایران، پیروزی یونانیان را شگفتانگیزتر جلوه میداد: هرچه شمار ایرانیان بیشتر باشد، پیروزی چند هزار یونانی افتخار بزرگتری محسوب میشود.
البته رد ارقام هرودوت به معنای کوچکبودن سپاه ایران نیست؛ مسئله، تفاوت میان یک لشکرکشی بزرگ و ارقام افسانهآمیز است.
۳. آیا ماراتن واقعاً شکست بزرگ ایران بود؟
در روایت مشهور یونانی، نبرد ماراتن در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، پیروزی تاریخی آزادی بر استبداد معرفی میشود.
بدیع این برداشت را زیر سؤال میبرد. او یادآوری میکند که عملیات ایران در ماراتن بخشی از یک اقدام نظامی محدودتر بود، نه لشکرکشی تمام توان شاهنشاهی هخامنشی برای نابودی یونان.
نیروهای ایرانی به فرماندهی داتیس و آرتافرن پیش از رسیدن به ماراتن عملیات دیگری انجام داده بودند. شکست آنان در این میدان، هرچند برای آتنیان مهم بود، به معنای فروپاشی قدرت نظامی ایران نبود.
شاهنشاهی هخامنشی پس از ماراتن همچنان قدرت بزرگی باقی ماند و نفوذ خود را در مناطق وسیعی حفظ کرد.
از نظر بدیع، آتنیها بعدها ماراتن را از یک پیروزی نظامی مهم به واقعهای سرنوشتساز در تاریخ تمدن تبدیل کردند.
۴. خشایارشا و داستان تازیانهزدن به دریا
یکی از معروفترین داستانهای هرودوت درباره خشایارشا این است که وقتی طوفان پل ساختهشده بر تنگه هلسپونت را ویران کرد، پادشاه ایران دستور داد دریا را تازیانه بزنند.
این داستان در تاریخنگاری اروپایی بارها تکرار شده و نشانه خودکامگی و غرور بیحد خشایارشا دانسته شده است.
بدیع در اعتبار چنین روایتی تردید میکند. به اعتقاد او، مورخان یونانی علاقه داشتند پادشاه ایران را انسانی مغرور، غیرعقلانی و گرفتار توهم قدرت مطلق نشان دهند.
در مقابل، احداث پل بر هلسپونت و حفر آبراه در منطقه آتوس، از توان مهندسی و سازماندهی شاهنشاهی ایران حکایت میکند.
پرسش بدیع این است که چرا به جای توجه به این دستاوردهای فنی، داستانی درباره تازیانهزدن به دریا به نماد اصلی شخصیت خشایارشا تبدیل شده است؟
ادامه در پست بعدی
Post #18677
194