❌ نمونه ای از قصه گرایی و استفاده ی فله از واژه ی روایت 👇👇👇🫱🫱
«دوگانگی واقعیت و ادراک»
وقتی توافق امضا میشود اما واقعیت هنوز در حال مذاکره است! از اسلامآباد تا میدان جنگ روایتها
مهدی مطهرنیا
تفاهمنامه اسلامآباد را نمیتوان صرفاً یک توافق سیاسی یا دیپلماتیک دانست؛ این رویداد را باید در سطحی عمیقتر، بهعنوان ورود رسمی بازیگران به مرحلهای نوین از منازعه تحلیل کرد: «مرحله جنگ روایتها». جایی که دیگر واقعیتِ عینی توافق، تعیینکننده نیست، بلکه «ادراک از توافق» به میدان اصلی رقابت تبدیل میشود.
اظهارات محمدباقر قالیباف در باکو مبنی بر اینکه این تفاهمنامه «اعلام شکست آمریکا» است، در کنار سخنان دونالد ترامپ که آن را «پیروزی فشار حداکثری» میخواند، نه یک تناقض ساده، بلکه نشانهای از یک دگرگونی راهبردی در ماهیت منازعه ایران و آمریکا است. اینجا دیگر با یک توافق کلاسیک مواجه نیستیم؛ بلکه با «دو توافق همزمان» روبهرو هستیم: یکی در سطح حقوقی و دیگری در سطح روایی.
در سطح حقوقی، احتمالاً طرفین به مجموعهای از تعهدات حداقلی برای مدیریت تنش رسیدهاند؛ اما در سطح روایی، هر دو طرف در حال بازتعریف همان متن واحد بهگونهای هستند که با نیازهای سیاست داخلیشان همخوانی داشته باشد. این همان چیزی است که در چارچوب نظری موجود میتوان آن را «دوگانگی واقعیت و ادراک» نامید.
ترامپ در روایت خود، ایران را کشوری معرفی میکند که تحت فشار اقتصادی و تهدیدات ژئوپلیتیکی، ناچار به پذیرش شروط واشنگتن شده است؛ از باز نگه داشتن تنگه هرمز گرفته تا محدودیت در استفاده از منابع مالی. در مقابل، قالیباف تلاش میکند همین مؤلفهها را در قالب «مقاومت فعال» بازخوانی کند و نتیجه را بهعنوان شکست راهبردی آمریکا صورتبندی نماید.
اما نقطه کانونی این تناقض، جایی فراتر از اختلاف در تفسیر است. در واقع، آنچه در حال وقوع است، یک «همزیستی متناقض» است: دو روایت کاملاً متضاد که بدون آنکه یکدیگر را ابطال کنند، بهطور همزمان در حال تثبیتاند. این وضعیت زمانی رخ میدهد که هزینه فروپاشی توافق برای هر دو طرف بالاست، اما نیاز به حفظ وجهه داخلی نیز به همان اندازه حیاتی است.
بیانیه ترامپ در تروث، لایه دیگری از این نبرد روایی را آشکار میکند. او صراحتاً تأکید میکند که هیچ پولی به ایران پرداخت نشده و حتی داراییهای ایران تحت کنترل آمریکا برای تأمین کالاهای اساسی به کار گرفته خواهد شد. این روایت، عملاً تلاش دارد تصویر «وابستگی اقتصادی ایران» را برجسته کند. در حالی که در روایت ایرانی، هرگونه دسترسی به منابع یا کاهش فشار، نشانهای از عقبنشینی آمریکا تلقی میشود.
در این میان، یک نکته کلیدی وجود دارد: هر دو روایت، الزاماً دروغ نیستند؛ بلکه «انتخاب گزینشی واقعیت» هستند. هر طرف بخشی از واقعیت را برجسته و بخش دیگر را حذف میکند تا به یک «حقیقت سیاسی» مطلوب دست یابد. این همان جایی است که واقعیت، دیگر یک امر ثابت نیست، بلکه به یک «ساختار قابل مهندسی» تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، اهمیت افکار عمومی بهشدت افزایش مییابد. اگر در گذشته، موفقیت یک توافق به اجرای بندهای آن وابسته بود، امروز به میزان پذیرش روایت آن در داخل کشورها وابسته است. به بیان دیگر، توافقها دیگر در وزارت خارجه پایان نمییابند؛ بلکه در ذهن شهروندان تثبیت یا فرو میریزند.
از منظر ژئوپلیتیکی، کاهش قیمت نفت و افزایش تردد در تنگه هرمز نشان میدهد که بازارهای جهانی، فعلاً روایت «کاهش تنش» را پذیرفتهاند. اما این پذیرش، شکننده است. زیرا اگر یکی از روایتها بر دیگری غلبه کند—برای مثال اگر در آمریکا این تصور شکل بگیرد که امتیازات کافی گرفته نشده، یا در ایران این برداشت تقویت شود که توافق به معنای عقبنشینی بوده—آنگاه خودِ توافق میتواند بهسرعت بیاعتبار شود.
در نهایت، باید گفت آنچه پس از تفاهم اسلامآباد در جریان است، نه یک آتشبس ساده، بلکه آغاز یک «نبرد شناختی» است. نبردی که در آن، سلاحها نه موشک و ناو، بلکه واژهها، تصاویر و تفسیرها هستند.
در این میدان، پیروزی نه با آنکه امتیاز بیشتری گرفته، بلکه با آنکه روایت قانعکنندهتری ساخته، تعیین خواهد شد، و شاید برای نخستینبار، سرنوشت یک توافق بینالمللی نه در متن آن، بلکه در ذهن مخاطبانش رقم بخورد.
اکنون پرسش من این است که ذهن شما کدام روایت را در تجربه زیسته شده خود، نسبت به دیگری رواتر می داند؟
نقد دقیق در ادامهی مطالب
@ZIRsigari_kohn | فلسفههای روانگردان
@Nviolence2 | تحلیل ، قصه
@Tnaghad | شیادان بیشرم
@JAAMEbaaz | فلسفهی علوم اجتماعی
▪️قصه ، از منقل قبیله تا دانشگاه
t.me/ZIRsigari_kohn/596
▪️ قصهگویی مانوک و مطهرنیا:
t.me/Rfekri/1491
Post #2354
189