TGViewer
Channel Public Channel
کتاب گمشده

کتاب گمشده

@thelostbook

گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد
که کوشش خود را کرده است.
@nibiru01
Subscribers
9.01K
Photos
3.2K
Videos
297
Links
3K
Recent Posts 20 shown
Post #7102 317
کتاب گمشده علاوه بر مشاهده مداوم یوفو ها در شب‌هایی که این مثله‌کردن‌ها در مجاورت محل کشف لاشه‌ها رخ می‌داد، گزارش‌هایی نیز از بالگردهای سیاه بدون آرم و تقریباً بی‌صدا وجود داشت که با نورافکن به دنبال این بشقاب‌پرنده‌ها می‌رفتند. این امر نشان می‌دهد که نهاد دیگری از…
پرونده دیگری از یک مورد مثله شدن انسان در برزیل هست که بعلت دردناک بودن صلاح دیدم بعدا در کتاب " مواجه های نزدیک تر " مطالعه کنید .
  • 👍 7
Post #7101 349
علاوه بر مشاهده مداوم یوفو ها در شب‌هایی که این مثله‌کردن‌ها در مجاورت محل کشف لاشه‌ها رخ می‌داد، گزارش‌هایی نیز از بالگردهای سیاه بدون آرم و تقریباً بی‌صدا وجود داشت که با نورافکن به دنبال این بشقاب‌پرنده‌ها می‌رفتند.
این امر نشان می‌دهد که نهاد دیگری از دولت ایالات متحده، غیر از اف‌بی‌آی، پیش‌تر این وضعیت را بسیار جدی گرفته بود. یکی از اعضای یگان بالگردی در یک پایگاه نظامی در گریت فالزِ مونتانا شهادت داده است که در این عملیات‌ها حضور داشته و نقشه‌ای که آن‌ها برای علامت‌گذاری محل‌های کشف لاشه‌ها استفاده می‌کردند، دارای علائم راهنمایی بود که علاوه بر رنگ‌های مختلف برای انواع حیوانات، بخشِ دسته‌بندیِ ارغوانی‌رنگی نیز برای «انسان‌ها» داشت.
آیا دولت ایالات متحده در آن زمانِ زودهنگام می‌دانست که این سلاخی‌ها منحصر به احشام نیست و شامل انسان‌ها نیز می‌شود؟
در مارس ۱۹۷۶، حدود یک سال پس از جنجال رسانه‌ایِ گسترده در مورد مثله‌کردن حیوانات در سراسر غرب ایالات متحده، سرجوخه جوناتان لوئت به همراه مافوق خود در حال جمع‌آوری پوکه‌ها و بقایای به‌جای‌مانده از آزمایش‌های موشکی در میدان آزمایش وایپرزندز در کویر نیومکزیکو بود. پس از اینکه آن‌ها برای جستجوی تپه‌های شن در جهات مختلف از یکدیگر جدا شدند، افسر ارشد صدای فریادهای لوئت را شنید و به سمت او دوید. او پس از بالا رفتن از تپه‌های رمل، سرجوخه را در چنگال شاخکی دید که از یک فضاپیمای دیسک‌شکل امتداد یافته بود. لوئت در حالی که فریاد می‌زد به داخل این فضاپیما کشیده شد و فضاپیما سپس با سرعتی سرسام‌آور اوج گرفت و دور شد.
هنگامی که این افسر پس از بازگشت به پایگاه حادثه را گزارش کرد، به اتهام مظنون بودن به قتل بازداشت شد. فرماندهان پایگاه سه روز بعد ؛ زمانی که جسد سرجوخه لوئت در ۲۰ میلی (حدود ۳۲ کیلومتری) پایگاه پیدا شد که به شیوه‌ای مثله شده بود که حتی از توان برجسته‌ترین جراحان نیز خارج بود، چه رسد به افسر ارشدش، او را آزاد کردند.
چشم‌ها، اندام‌های تناسلی و رکتوم (روده راست) لوئت با دقتی لیزری و بدون ریختن قطره‌ای خون برداشته شده بود، در حالی که اندام‌های قلب و عروق او که خون را پمپاژ می‌کنند، دست‌نخورده باقی مانده بودند.

جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
مواجه های نزدیک تر
ترجمه : مهر
@thelostbook
  • ❤ 8
  • 🤔 3
  • 👌 1
Post #7099 695
همراهان عزیز سالها قبل مصاحبه ای با کردوموتوآ ترجمه و منتشر شده که در جلد هفتم باستان شناسی ممنوعه هم آمده .آن مصاحبه با یک روزنامه بوده و با مصاحبه ای که دیوید آیک با این شمن انجام داده و توسط آقای لشگری زیر نویس شده متفاوت هست .
@thelostbook
  • ❤ 12
  • 👍 5
  • 🔥 1
Post #7098 801
و بعد، دو موجود دیگر وارد شدند، یکی از آنها کاملاً از فلز ساخته شده بود. من هنوز در کابوس هایم این موجود را میبینم. او قد بلندی داشت و بسیار عظیم بود. مکانی که ما در آن بودیم برای او بسیار کوچک به نظر میرسید. او در‌حالی‌که کمی خم شده بود جلو می‌آمد و قطعاً یک موجود زنده نبود. او یک موجود فلزی بود، نوعی روبات. او به جلو آمد و کنار پاهای من ایستاد، بدنش به طور ناموزونی خم شد و به پایین، رو به من نگاه کرد. او دهان و بینی نداشت و فقط دو چشم درخشان وجود داشتند که به نظر میرسید رنگشان عوض می‌شود و به نوعی تکان میخوردند، مانند حرکات و سر و صدای قطعات الکتریکی.
و بعد، پشت این ربات بزرگ و خمیده، موجود دیگری آمد که من را شگفت زده کرد. ظاهر بدن او به طرز شدیدی متورم بود. پوست صورتی رنگی داشت و اندامش بسیار شبیه انسان بود. او چشم های آبی رنگ، کشیده و بسیار درخشانی داشت. موهای او مانند نوعی الیاف نایلون مانند بودند. گونه هایی کشیده و برجسته و دهانی مانند انسان، با لب هایی پر و چانه ای نوک تیز و کوچک داشت. آن موجود آقا، قطعاً مؤنث بود، اما از دید من به عنوان یک هنرمند و نقاش و همین‌طور یک مجسمه ساز، این موجود کاملاً از فرم طبیعی خارج بود.
اول از همه، سینه های او لاغر و نوک تیز بودند و بسیار بالاتر از قفسه سینه قرار داشتند و مانند اندام یک زن طبیعی نبودند. بدن نیرومندی داشت، تقریباً چاق بود، اما دست ها و پاهایش به نسبت بقیه بدن بسیار کوتاه بودند. بعد، او به سمت من آمد، به من نگاه کرد، و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد، او به نوعی با من جفت‌گیری کرد. تجربه واقعاً وحشتناکی بود آقا، حتی بدتر از آنچه قبل از آن روی من انجام شد. ضربه و شوک روحی آن روز، زندگی من را حتی تا الان تحت‌تأثیر قرار داده، دقیقاً تا چهل سال بعد.
و بعد از آن اتفاق، هنگامی که آن موجودات رفتند، موجودی که کنار سر من ایستاده بود، موهای سرم را تکان داد، سرم را محکم گرفت و مرا وادار کرد تا از روی صندلی بلند شوم. من این کار را انجام دادم، و وضعیتی که برایم پیش آمد این بود که به روی زانو و دست‌هایم به زمین افتادم.
من متوجه شدم که زمین آنجا عجیب بود. نقوشی در داخل آن حرکت میکردند و به رنگ‌های بنفش، قرمز و سبز تغییر رنگ میدادند. طرح ها بر روی یک پیش زمینه فلزی- خاکستری قرار داشتند. و آن موجود دوباره من را با موهایم بلند کرد، وادارم کرد بایستم، مرا با خشونت کشاند و مجبور کرد دنبالش کنم.
آقا، زمان زیادی طول میکشد تا چیزهای عجیبی را که دیدم، در‌حالی‌که آن موجود من را به تندی از این اتاق به آن اتاق میکشید، برایتان توصیف کنم. حتی تا امروز ذهن من نمیتواند چیزی را که دیدم درک کند. در میان چیزهای زیادی که در آنجا دیدم لوله‌های بسیار بزرگی وجود داشتند، که به نظر میامد از نوعی شیشه ساخته شده اند و در داخل آنها، که از سقف تا کف اتاقی که به آن داخل میشدیم کشیده شده بود، چیزی مانند یک مایع خاکستری-صورتی رنگ وجود داشت و در داخل این مایع، نمونه های کوچکی از موجودات بیگانه را دیدم که درون آن میچرخیدند، مانند قورباغه هایی کوچک و نفرت‌انگیز.
من نمیتوانستم چیزهایی را که به من نشان داده میشد درک کنم. در آخرین اتاقی که به آن هدایت شدم،  انسان‌ها و موجودات عجیب دیگری را دیدم که روی صندلی دراز کشیده بودند. حتی تا امروز، ذهن من نمیتواند اینها را درک کند.
من از کنار یک مرد سفیدپوست رد شدم، یک سفید پوست واقعی، که بوی آدم میداد و معلوم بود بلاهایی مانند من به سرش آمده. این مرد سفیدپوست روی یک صندلی مانند آنچه من روی آن بودم دراز کشیده بود، هنگامی که از آنجا میگذشتم، به چشم های او نگاه کردم و او هم به چشم های من خیره شد.
و بعد من خودم را بیرون و میان بوته ها پیدا کردم. من متوجه شدم که جلیقه من نیست. درد وحشتناکی در ران چپم وجود داشت. درد شدیدی در عضو تناسلی من وجود داشت. بلوزم را در آوردم و آن را به پاهایم بستم و در میان بوته ها پیش رفتم.
من ابتدا با یک گروه از مردم جوان رودسیان ملاقات کردم که مرا به دهکدۀ معلمم راهنمایی کردند. و هنگامی که به دهکده رسیدم، چنان بوی وحشتناکی میدادم که سگ‌های آن اطراف شروع کردند به واق واق کردن و قصد داشتند من را تکه تکه کنند. و در آن روز، تنها معلمم و بقیه دانش آموزان و اهالی آن دهکده جان من را نجات دادند. معلم من و اهالی آنجا هرگز با چیزهایی که به آنها گفتم شگفت زده نشدند. آنها آن را قبول کردند آقا. آنها به من گفتند چیزی که برای من اتفاق افتاده، قبلاً برای مردم بسیاری رخ داده و من خوش شانس بودم که زنده برگشتم؛ به این خاطر که مردم زیادی در آن ناحیه ناپدید شده و هرگز دوباره دیده نشده اند - سفیدپوستان و سیاه‌پوستان بسیاری ناپدید شده اند.

بهتون گفته بودم این مصاحبه را جدی بگیرید
فایل ویدئوی سه قسمتی این مصاحبه را می توانید از آیدی :
@nibiru01
تهیه کنید
@thelostbook
  • ❤ 17
  • 👍 8
  • 🔥 1
Post #7097 642
من به چشم های این موجود نگاه کردم و کاملاً هیپنوتیزم شدم، و میدانید انگار جادو شده بودم. من به چشم های این موجود نگاه کردم و متوجه شدم که این موجود از من میخواهد که به نگاه کردن به او ادامه بدهم. من میتوانستم از پشت پوشش سیاه لنزمانندی که روی چشم های او قرار داشت، چشم های واقعی او را ببینم. چشم های او گرد بودند با مردمک های عمودی، مانند چشم های گربه. این موجود سرش را حرکت نمیداد. او داشت نفس میکشید، من میتوانستم حرکت حفره های بینی او را ببینم، اما آقا، اگر کسی از من بپرسد که هرگز بوی این موجود را شنیده ام، یک ضربه به کله اش میزنم.
مارتین: (خنده)
موتوا: این موجود بوی هیچ چیزی را که ما میشناسیم نمیداد. این موجود یک بوی بسیار عجیب، خفه کننده و شیمیایی داشت که مانند تخم مرغ گندیده بود، و همین‌طور مس داغ [سولفور]، یک بوی بسیار قوی.
بعد این موجود به من نگاه کرد و من هم به او نگاه میکردم، و ناگهان، درد وحشتناکی را در ران چپم احساس کردم؛ مانند اینکه شمشیری در ران چپم فرورفته باشد. من از شدت درد فریاد کشیدم و مادرم را صدا زدم و آن موجود دستانش را روی دهان من گذاشت. میدانید آقا، اگر میخواهید بفهمید این واقعاً چه حسی داشت، پای یک جوجه را بردارید، یک جوجه زنده، و آن را روی دهانتان بگذارید. این همان احساسی ست که من هنگامی که آن موجود دستش را روی دهانم گذاشت داشتم.
این موجود انگشت های باریک و بلندی داشت که مفاصل آن از انگشتان انسان بیشتر بود، و انگشت شصت در جای خودش قرار نداشت. هرکدام از انگشت ها به یک پنجه سیاه ختم میشد، مشابه بعضی از پرنده های آفریقایی. آن موجود به من میگفت که ساکت باشم. اینکه درد چقدر طول کشید، نمیدانم آقا. من همین‌طور فریاد میکشیدم.
و بعد ناگهان چیزی از پای من به بیرون کشیده شد، من به پایین نگاه کردم و دیدم ران پایم از خون پوشیده شده است. آن چهار تا موجود مقابل من بالاپوش های تنگی به رنگ نقره ای مایل به سبز پوشیده بودند و بدنشان مانند انواع خاصی از ماهی های آفریقای جنوبی بود؛ و موجودی که بالای سر من ایستاده بود به نظر می‌آمد مؤنث باشد. او به نوعی از بقیه متفاوت بود. او بلندقدتر و بزرگتر بود، اگرچه ظاهر یک زن را نداشت، اما به نظر مؤنث میامد. دیگران به نظر میرسید به نوعی از او میترسیدند، نمیدانم چگونه برایتان توصیف کنم.
بعد، هنگامی که این چیزهای وحشتناک داشتند اتفاق می افتادند، یکی از این موجودات تلوتلوخوران و نامنظم، مانند اینکه مست کرده باشد، به طرف راست من آمد و کنار آن موجود بالای سر من ایستاد. و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می افتد، این موجود چیزی را مانند یک خوشنویس کوچک و نقره ای رنگ با سیمی در یک سر آن، در حفره راست بینی من فرو کرد.
آقا، دردی را که احساس کردم نمیتوانم با کلمات بیان کنم. خون به هر طرف فواره زد. من سعی کردم فریاد بزنم، اما خون وارد گلویم شد. اوضاع مانند یک کابوس بود. بعد این موجود آن شیء را درآورد و من سعی کردم راست بنشینم و مبارزه کنم. اما آن موجودی که بالای سر من قرار داشت دستش را روی پیشانی من قرار داد و با نیروی کمی مرا متوقف کرد. من داشتم خون بالا می آوردم و ناگهان تصمیم گرفتم سرم را به راست بچرخانم و خون را بیرون بریزم، و بعد، اینکه آن موجود با من چه کار کرد، نمیدانم آقا.
تنها چیزی که میدانم این است که درد از میان رفت و به جای درد، تصاویر عجیبی ذهن من را پر کردند؛ تصاویری از شهرها، که بعضی از آنها را در حین سفرم دیده بودم، شهرهایی که نیمی از آنها ویران شده بود، ساختمان‌هایی که سقفشان ریخته بود و پنجره‌هایشان مانند حفره های خالی جمجمه انسان بودند. من این تصاویر را بارها و بارها دیدم. تمام ساختمان‌هایی که من دیدم در حال غرق شدن در آبی گل آلود و قرمز رنگ بودند.
مانند این بود که طوفانی رخ داده و ساختمان‌ها از آب بیرون زده بودند، قسمتی از آن‌ها توسط فاجعه ای ویران شده بود، منظره وحشتناکی بود.
و بعد، قبل از اینکه من متوجه چیزی بشوم، یکی از آن موجودات که کنار پاهایم ایستاده بود، شیئی را وارد عضو تناسلی من کرد، بعد از این که آن موجود شیء را بیرون کشید، مانند یک لوله کوچک و سیاه رنگ بود.
بعد از مدت‌زمان کمی، موجودات دیگر رفتند و مرا با دردی که در بینی ام داشتم و یکی از ران‌هایم که به خون آغشته شده بود تنها گذاشتند. موجود بالای سر من حرکتی نکرده بود. او فقط آنجا ایستاده بود و به طرز غریبی زیبا و زنانه، دست راستش را روی شانه چپش گذاشته بود، او آنجا ایستاده بود و به من نگاه میکرد. هیچ حالتی در صورت او وجود نداشت. من هرگز ندیدم هیچ‌کدام از این موجودات به نوعی صدایی از خود در بیاورند. تمام چیزی که میدانم این است که آنها لال به نظر میامدند.
@thelostbook
  • 🔥 11
  • ❤ 2
Post #7096 581
مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی
ماموریت رپتیلین ها


آقا من میتوانم به شما کارهای عجیبی را نشان بدهم که مردم آفریقا برای حفاظت در مقابل بیگانه های خاکستری انجام دادند. کارهایی که مردم ما انجام دادند در نتیجه توهمات نبود، در نتیجۀ تجربیات وحشتناک شخصی بود. امیدوارم یک روز بتوانم برایتان از ربوده شدنم تعریف کنم. ما اعتقاد داریم آقا، که مانتیندان Mantindane (“the tormentor”) ، خاکستری ها، در واقع خدمتگذاران چیتااولی هستند؛ و آنها بر خلاف چیزی که سفیدپوستان به اشتباه فکر میکنند، در حال انجام آزمایش روی ما نیستند. آنها به آزمایش کردن مشغول نیستند، این طور نیست، تکرار میکنم این طور نیست. هر کسی که تا به حال در جهنمی که آنها هستند رفته باشد، به شما خواهد گفت که هیچ هدف آزمایشگاهی‌ای در آنچه آنها انجام میدهند وجود ندارد. یک نیت کاملاً پلید در این بین وجود دارد و کارهایی که آن‌ها با ما انجام میدهند، به خاطر خودشان نیست؛ آنها این کارها را برای موجوداتی بزرگتر از خودشان انجام میدهند. آقا امکان دارد شما به من وقت بیشتری بدهید تا تجربه خودم را به طور خلاصه برایتان بگویم؟
مارتین: آه، بله، حتماً. ما تمام وقتی را که شما احتیاج داشته باشید در اختیار داریم.                            
موتوا: آقا آن روز یک روز معمولی بود مانند بقیه روزها. یک روز زیبا در کوهستان‌های شرقی زیمبابوه بود که اینیانگانی (Inyangani) نامیده میشوند. آنها کوهستان‌های شرق زیمبابوه هستند. من از طرف معلمم وظیفه داشتم تا به دنبال نوعی گیاه دارویی بروم که برای مرهم کارآموز تازه ای که به‌سختی مریض بود احتیاج داشتیم. معلم من، خانوم مویو (Moyo) یک ندبله Ndebele از زیمبابوه بود که زمانی به رودسیا Rhodesia معروف بود. من مشغول پیدا کردن این گیاه بودم و به چیز دیگری فکر نمیکردم و اعتقادی به این موجودات نداشتم. من هرگز قبلاً با آنها برخورد نکرده بودم، و اگرچه ما مردم آفریقا به چیزهای زیادی اعتقاد داریم، من به آنها شک داشتم، حتی در مورد موجودات مشخصی که در آن زمان به آنها اعتقاد داشتیم؛ به این خاطر که هرگز با چیزی مشابه با آن  برخورد نکرده بودم.
و ناگهان آقا، احساس کردم که دمای اطراف من کاهش پیدا کرده، در‌حالی‌که آن یک روز بسیار گرم در آفریقا بود. من ناگهان متوجه شدم که هوا سرد شده و مه درخشان و آبی رنگی در اطراف من موج میزند. من با حیرت و احساس حماقت به خاطر آوردم که این چه معنایی میدهد، به این خاطر که تازه شروع به کندن گیاه دارویی کرده بودم.
به طور ناگهانی خودم را در یک مکان بسیار عجیب پیدا کردم، مکانی که شبیه تونلی بود که با فلز خط کشی شده بود. من قبلاً در معادن کار کرده بودم، و جایی که در آن بودم شبیه یک تونل معدن بود که با فلز نقره ای مایل به سبزی خط کشی شده بود. آقا، من روی چیزی که به نظر میرسید یک نیمکت یا صندلی بسیار بزرگ و سنگین است قرار داشتم، اما هنوز به صندلی زنجیر نشده بودم. شلوارم غیب شده بود و فقط چکمه هایم به پایم بود که همیشه هنگام راه رفتن در بوته ها میپوشم. ناگهان، در این اتاق عجیب و تونل‌مانند، بیگانه های خاکستری را دیدم که ظاهر گنگ و مسخ شده ای داشتند و به طرف من می‌آمدند. نوعی روشنایی غیرعادی در این مکان وجود داشت که به نظر میرسید پرتوهایی از یک شیء تابنده هستند؛ و چیزی در بالای در ورودی وجود داشت که به نظر یک نوشته می‌آمد و مقابل سطح نقره ای-خاکستری‌رنگی بود. این موجودات داشتند به طرف من می‌آمدند اما من هیپنوتیزم شده بودم؛ مانند اینکه در سر من سحر و جادو به کار برده بودند.
هنگامی که این موجودات به سمت من می‌آمدند نگاهشان کردم. نمیدانستم آنها چی هستند. من ترسیده بودم، اما نمیتوانستم دست ها یا پاهایم را تکان بدهم. من آنجا مانند یک بره در قربانگاه بودم. هنگامی که آنها به من نزدیک میشدند، در درون خودم ترس را احساس میکردم. آنها مخلوقات کوتاه قدی بودند، هم‌قد کوتوله های آفریقایی. آنها سرهای بسیار بزرگ و دست ها و پاهای بسیار باریکی داشتند.
به این خاطر که من یک هنرمند هستم، یک نقاش، متوجه شدم که این موجودات کاملاً از نقطه نظر یک هنرمند ناقص ساخته شده اند. بازوان آنها نسبت به بدنشان بسیار بلند بود، و گردنشان بسیار باریک بود، و سرهای آنها به اندازۀ یک هندوانه رسیده بزرگ بود. چشم های عجیبی داشتند که شبیه نوعی از لنزهای محافظتی بود. آنها مانند ما بینی نداشتند، فقط سوراخ های کوچکی در دو طرف یک برآمدگی میان چشم هایشان قرار داشت. دهان آنها بریدگی کوچکی بود که انگار توسط تیغ ایجاد شده باشد.
هنگامی که داشتم به این موجودات نگاه میکردم آقا، در کمال حیرت چیزی را نزدیک سرم احساس کردم. و هنگامی که به بالا نگاه کردم، موجود دیگری آنجا بود، که کمی از آنها بزرگتر بود، و بالای سر من ایستاده بود و به من نگاه میکرد.
@thelostbook
  • ❤ 6
  • 🔥 5
Post #7095 755
ربوده‌شدگانی که عبور از اجسام جامد را تجربه کرده‌اند، گزارش می‌دهند که در لحظه وقوع این اتفاق، انرژیِ بسیار شدیدی را حس کرده‌اند که بدنشان را در سطح مولکولی از هم جدا می‌کرده و سپس در آن‌سوی مانعی که از آن عبور می‌کرده‌اند، دوباره اجزای آن را در کنار هم قرار می‌داده است. ربوده‌شدگانی که این خاطره را طی هیپنوتیزم بازگشت بالینی به یاد می‌آورند، گاهی هنگام به‌یادآوردن آن، جیغ‌های جگرسوزی می‌کشند.
کمی تامل کنید و به این موضوع بیندیشید. این یعنی ما با فناوری‌ای سر و کار داریم که کاملاً قادر است بر رفتار قانون‌مندِ دنیای فیزیکی غلبه کند. برای سرنشینان یوفوها، هیچ شیئی لزوماً نباید یک جسم جامد باشد و آن‌ها می‌توانند کاری کنند که دو شیء جامد مستقیماً از درون یکدیگر عبور کنند. این فرض نیز درست نیست که تنها «کالبدِ اخترینِ» (آسترال) افراد ربوده می‌شود. مواردی وجود داشته که شاهدانِ دیگری گواهی داده‌اند یک فرد ربوده‌شده در زمانِ یادشده، در اتاقش حضور نداشته است؛ در حالی که خودِ او به‌خاطر می‌آورد در همان زمان ربوده شده بود. تراویس والتون قطعاً چیزی بیش از «کالبد اخترینِ» خود را از دست داده بود، آن‌هم به مدت پنج روزی که تیم‌های گسترده جست‌وجو و نجات نتوانستند پیدا‌یش کنند. (ربایش‌های «اخترین» همچنین نمی‌توانند پدیده کاشتِ تراشه‌ها را توصیف کنند که موضوع بخش بعدی خواهد بود).
ویژگی رایج دیگرِ تجربیات ربایش—که ممکن است آن نیز به پدیده‌های پاراسایکولوژی مربوط باشد یا به شکلی با روان انسان گره خورده باشد—این است که ربوده‌شدگان اغلب «خاطرات پوششی» از حیوانات دارند که یادآوریِ آن‌ها از ربایندگان را می‌پوشاند؛ تا زمانی که این خاطرات پوششی شناسایی شده و طی هیپنوتیزم کنار زده شوند. معمولاً شمایل این حیوانات در خاطرات پوششی به شکل یک جغد، یک گوزن، یا یک راکونِ به‌طور غیرعادی بزرگ ظاهر می‌شود. این‌ها همگی حیواناتی با چشم‌های سیاه بزرگ هستند که ویژگی‌هایی قابل‌مقایسه با چشم‌های به‌اصطلاح «خاکستری‌ها» دارند.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
مواجه های نزدیک تر
ترجمه : مهر
پی نوشت :
خاطرات پوششی : اصطلاحی در روان‌شناسی و مطالعات ربایش که به تصاویر یا خاطراتِ ساختگی یا جایگزین اشاره دارد. ذهن ناخودآگاهِ انسان برای محافظت از خود در برابر ترومای شدیدِ مواجهه با موجودات غیرزمینی (خاکستری‌ها)، صحنهٔ اصلیِ ربایش را با تصاویری آشنا و کمتر ترسناک از حیوانات (مانند جغد یا گوزن) جایگزین می‌کند تا فرد بتواند با آن کنار بیاید.
@thelostbook
  • ❤ 11
  • 🔥 3
  • 👍 2
  • 👏 2
Post #7094 820
گزارشِ ژوئن ۲۰۲۱ پنتاگون درباره پدیده‌های ناشناخته هوایی (UAP)، با تمرکزِ صرف بر مشاهده‌های چشمیِ یوفوها و داده‌های حسگرها، چنان وانمود کرد که گويا دولت ایالات متحده هیچ اطلاعی از برخوردهای نزدیک از نوع سوم و چهارم ندارد. این کار چیزی فراتر از رفتاری تزویرآمیز و منافقانه است. این رویکرد اثبات می‌کند که این «افشاگریِ» به اصطلاح ادعاشده، در واقع یک پنهان‌کاریِ عظیم و اعتراف به جرمی کوچک‌تر است تا آن ابعادی از پدیده یوفو را که شدیداً حاکمیتِ دولت را تهدید می‌کنند، مخفی نگه دارد.
بخش نخست این فصل به جنبه «ربوده شدن» (ربایش) در پدیده برخوردهای نزدیک می‌پردازد. هزاران نفر توسط سرنشینان یوفوها ربوده می‌شوند؛ معمولاً در دل شب و تقریباً همواره برخلاف میل و اراده‌شان. برخی از آن‌ها کودک هستند. از این ربوده‌شدگان مواد ژنتیکی استخراج می‌شود و به نظر می‌رسد که از این مواد، موجوداتِ دورگه (هیبرید) پرورش داده می‌شوند. بسیاری از ربوده‌شدگان به یاد می‌آورند که در بدنشان «تراشه/ایمپلنت» کاشته شده است.
این امر ما را به بخش دوم این فصل رهنمون می‌سازد؛ جایی که به شواهد تجربیِ مربوط به ربایش‌ها می‌پردازیم: تراشه‌هایی که از بدن برخی از ربوده‌شدگان خارج شده‌اند و هنگامی که تحت آزمایش‌های مختلف علمی قرار می‌گیرند، مشخص می‌شود دارای ویژگی‌های بسیار فوق‌العاده و شگفت‌انگیزی هستند. به نظر می‌رسد روی ما علامت‌گذاری انجام می‌شود؛ درست همان‌گونه که ما روی حیوانات حیات‌وحش برچسب می‌زنیم، در واقع با ما مثل احشام رفتار می شود.
سلاخی و مثله‌کردنِ احشام و سایر حیوانات در ارتباط با مشاهده یوفوها، موضوع بخش سوم است؛ بخشی که با ارائه شواهدی وحشتناک به پایان می‌رسد مبنی بر اینکه مثله‌کردن انسان‌ها نیز دقیقاً از همان نوع کارهای معماگونه و فوق‌العاده دقیقِ انجام‌شده روی احشام، رخ داده است.
بخش چهارم و پایانی این فصل بررسی یک پرونده مثله‌سازی در برزیل، بر یک منطقه جغرافیایی خاص یعنی حاشیه حوضه آمازون تمرکز می‌کند و برملا می‌سازد چه برخوردهای نزدیکِ هولناکی در این قلبِ تاریکیِ آمریکای جنوبی رخ داده است.
پی نوشت :
برخوردهای نزدیک از نوع سوم و چهارم (Close Encounters of the 3rd and 4th Kind): دسته‌بندی سیستماتیک رده‌بندی رفتارهای مربوط به یوفوها که نخستین‌بار توسط اخترفیزیک‌دان و یوفوشناس مشهور، دکتر الن هاینک (J. Allen Hynek) پایه‌گذاری شد و سپس توسط دیگر پژوهشگران توسعه یافت:
نوع اول: مشاهده یوفو از فاصله نزدیک (کمتر از ۱۵۰ متر).
نوع دوم: مشاهده یوفو همراه با آثار فیزیکی بر محیط (مانند سوختگی زمین، اختلالات الکترومغناطیسی یا اثر روی پوشش گیاهی).
نوع سوم: مشاهده و مواجهه مستقیم با سرنشینان یا موجوداتِ مرتبط با یوفو.
نوع چهارم: ربوده شدنِ انسان توسط سرنشینان یوفو، انتقال به داخل فضاپیما و انجام آزمایش‌های پزشکی یا روانی بر روی فرد.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
  • ❤ 11
  • 👍 3
Post #7093 849
گروه کومتا در فصل سیزدهم از پژوهش خود رسماً اذعان می‌دارد که پدیده یوفو قدمتی بسیار دیرینه دارد؛ تا بدان‌جا که «تمدن‌های پیشاصنعتیِ زمین» در بنیادی‌ترین سطوح—از جمله باورهای دینی‌شان—تحت تأثیر آن شکل گرفته‌اند. از این رو، افشای کامل و درک عمومیِ جامع از این پدیده می‌تواند به فروپاشی نظام‌های باورمندی مذهبی و به تبع آن، به پیامدهای فاجعه‌بار و آشوب‌های اجتماعی-سیاسی بینجامد
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
گروه کومتا (COMETA / COMETA Report): یک گروه مطالعاتی غیررسمی اما عالی‌رتبه در فرانسه (متشکل از ژنرال‌های سابق نیروی هوایی، دانشمندان هوا -فضا و متخصصان دفاعی) که در سال ۱۹۹۹ گزارشی جامع درباره پدیده‌های هوایی ناشناخته منتشر کرد و «فرضیه برون‌زمینی» را جدی‌ترین توضیح برای برخی از این مشاهدات دانست.
  • ❤ 10
Post #7090 864
چرا «افشاگری» در زمان کنونی انجام می‌شود؟! چرا دولت ایالات متحده پس از بیش از نیم قرن مطالعه مخفیانه پدیده یوفو—همراه با تکذیب‌های علنی و جنجالی، کارزارهای انحراف اطلاعات و تمسخر غیرصادقانه—سرانجام مسائلی را افشا می‌کند که حتی تا سال ۱۹۸۷ سازمان سیا معتقد بود موجب هراس و وحشت عمومی خواهد شد؟
نخست، من به این پرسش از زاویه روایت کم‌وبیش رسمی پاسخ می‌دهم؛ روایتی که لابیِ افشای پدیده‌های ناهنجار ناشناخته (UAP)، متشکل از مقامات اطلاعاتی-نظامی مانند لوئیس الیزوندو و روزنامه‌نگاران مرتبطی همچون لزلی کین، می‌خواهند ما آن را باور کنیم و خط سیری شبیه به این دارد:
در پی شوک و روحیات ناشی از جنگ جهانی دوم و در طول دوران پرتنش و توأم با بدگمانی جنگ سرد، جامعه اطلاعاتی و نظامی آمریکا دچار هراس شد و با پدیده یوفو به شیوه‌ای غیرمسئولانه برخورد کرد. حتی پس از پایان جنگ سرد، زمانی که دولت‌های چند کشور دیگر از جمله متحدان ناتو مانند بلژیک و فرانسه رویکرد بازتری نسبت به یوفوها اتخاذ کردند، آمریکا—که خود را در موقعیت تنها ابرقدرت جهان می‌دید—از پذیرش وجود «دیگری» با برتری تکنولوژیک که حتی آمریکا نیز دفاع موثری در برابر آن نداشت، سر باز می‌زد.
در همین حال، تا حدی به دلیل کارزارهای انحراف اطلاعاتی خودِ دولت (نظیر سیاست تمسخر عمومی که توسط پنل روبرتسون سازمان سیا پیشنهاد شده بود)، موضوع «یوفو» با تصاویر مبتذلِ علمی-تخیلی از «موجودات فضایی» و «مردان کوچک سبزپوش» مترادف شد؛ به طوری که هر مقام رسمی که به این موضوع می‌پرداخت، اعتبار خود و توانایی حکمرانی مؤثر را از دست می‌داد.
با این حال، طی دهه‌های گذشته، پذیرش عمومی نسبت به احتمال وجود هوش فرازمینی به طور چشمگیری افزایش یافت و هم‌زمان درصدی از آمریکایی‌ها متقاعد شدند که دولت تمام دانسته‌های خود درباره یوفوها را افشا نمی‌کند. در نتیجه، تغییر نام و برندسازیِ واژه جنجالی «UFO» به عنوان «UAP» (پدیده ناشناخته هوایی)، همراه با اتخاذ موضع «من نمی دانم سرسختانه» نسبت به ماهیت این پدیده‌های هوایی ناشناخته (و نه الزاماً «سفینه‌های فرازمینی»)، توانست زمینه را برای بازتعریف و پاک‌سازی سابقه تعامل دولت آمریکا با این معما فراهم کند.
تشکیل گروهی مانند «کارگروه UAP» (که لزلی کین در کتاب شاخص خود در سال ۲۰۱۰ عملاً پیشنهادش را مطرح کرده بود) می‌توانست نقطه آغازی برای گردآوری و تحلیل عمومی داده‌های UAP توسط دولت آمریکا و از آن مهم‌تر، آغاز بررسی‌های جدی علمی این پدیده با همکاری سایر دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی باشد.
این پاسخِ نیمه‌رسمی و سرهم‌بندی‌شده به پرسشِ «چرا حالا؟» کاملاً پوچ و بی‌اساس است؛ هر کسی که پدیده یوفو را به‌طور جدی دنبال کرده باشد این را به خوبی می‌داند. این موضع‌گیری همچنین ریاکارانه و فریب‌کارانه است؛ و اگر کسی لا به لای نوشته‌های کسانی را که وانمود می‌کنند موضعشان همین است با دقت بخواند، به‌خوبی متوجه این حقیقت خواهد شد.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
  • ❤ 8
  • 👍 2
  • 🔥 1
Post #7089 808
[1] . اصطلاحی در بشقاب‌پرنده‌شناسی (Ufology) که به ماده‌ای تارمانند، چسبناک و مویین اشاره دارد که پس از مشاهده پدیده‌های ناشناخته هوافضایی از آسمان به زمین می‌افتد. این ماده به دلیل ساختار شیمیایی بی‌ثباتش، معمولاً مدتی پس از تماس با هوا یا دست انسان بدون برجا گذاشتن اثری تبخیر و ناپدید می‌شود، که همین امر تحلیل آزمایشگاهی آن را بسیار دشوار کرده است.
[2] . Jacques Vallée, Trinity: The Best Kept Secret (StarworksUSA, LLC and Documatica Research, LLC), 277.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
  • ❤ 7
  • 🔥 2
  • 👍 1
Post #7088 848
پیش‌تر شهادت کالاهان را در این زمینه شنیدیم که نشان می‌دهد سازمان سیا در دهه ۱۹۸۰ به مطالعه علمی این پدیده مشغول بوده است، اما سابقه این‌گونه تحقیقات بسیار فراتر از آن و به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد. برای نمونه، شهادت ویلبر اسمیت، دانشمندی با بالاترین سطح دسترسی حفاظتی که برای دولت کانادا کار می‌کرد و ارتباط نزدیکی با ارکان امنیتی ایالات متحده داشت، گویای آن است که از سال ۱۹۵۸ اطلاعات مربوط به این پدیده حتی از پروژه منهتن نیز طبقه‌بندی‌شده‌تر ارزیابی می‌شده است؛ او در این باره اضافه کرد که:
انواع گوناگونی از «بقایا» وجود دارند، اما معمولاً بلافاصله تحت تدابیر شدید امنیتی و طبقه‌بندی محرمانه قرار می‌گیرند و از این رو در دسترس عموم مردم نیستند. موادی مانند «موهای فرشته»[1]، قلع مذاب و موارد دیگر مشاهده شده که از این ناوها سقوط کرده‌اند و گردآوری و مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. اختلالات مغناطیسی شدیدی نیز در مجاورت این ناوها به ثبت رسیده است. در واقع، می‌توانم بگویم شواهدی که مردم در تایید واقعیت بشقاب‌پرنده‌ها در دست دارند بسیار بیشتر از شواهدی است که برای واقعیت بمب‌های اتمی دارند.
اما بمب‌های اتمی نشانِ افشای رسمی را بر خود دارند. پس هنگام طرح پرسش از نماینده خود، کاملاً هوشیار باشید تا پرسشی که مطرح می‌کنید دقیقاً همان چیزی باشد که می‌خواهید بدانید. اگر بپرسید: «آیا نیروی هوایی هیچ بقایایی از بشقاب‌پرنده‌ها دارد؟»، پاسخ صادقانه «خیر» خواهد بود؛ چرا که این بقایا نزد نیروی هوایی نگهداری نمی‌شوند.[2]
اسمیت اعتراف کرد که خود زمانی قطعه‌ای از این بقایا را در اختیار داشته است. وقتی خبرنگاری از او پرسید که آیا مجبور شده آن را به نیروی هوایی پس دهد، پاسخ داد: نه به نیروی هوایی، به مقامی بسیار بالاتر از آن.» خبرنگار اصرار ورزید: «سازمان اطلاعات مرکزی (CIA)؟
در این هنگام، اسمیت با خنده‌ای مضطربانه پاسخ داد: «آقایان، متأسفم اما تمایلی ندارم فراتر از این صحبت کنم. فقط می‌توانم بگویم که آن قطعه به دست یک گروه فوق‌العاده طبقه بندی‌شده و محرمانه رسید. شما خودتان باید هویت آن‌ها را کشف کنید.» شایان ذکر است که ویلبر اسمیت پیش از تحویل دادن این نمونه به آن «گروه فوق‌العاده طبقه‌بندی‌شده»، توانست با استفاده از اره الماسه، تکه‌ای به وزن ۸۳ گرم از آن جدا کند. او این قطعه را به آزمایشگاهی فرستاد و در آنجا آنالیز شیمیایی نشان داد که این ماده از اکسید آهن همراه با سیلیکات منیزیم «در بستری متشکل از ذرات ۱۵ میکرو‌متری» تشکیل شده است.
به عبارت دیگر، این ماده متعلق به سال ۱۹۵۲ با فناوری نانو ساخته شده بود (نانومهندسی شده بود).
این پرونده از آرشیوهای ژاک واله به دست آمده است؛ یکی از جدی ترین دانشمندانی که دهه‌ها از عمر خود را صرف مطالعه برخوردهای نزدیک کرده است. ولی خود مجموعه‌ای کوچک از پسماندهای فلزی و مواد به‌جامانده از یوفوها دارد که آن‌ها را مورد تحلیل قرار داده است. یافته‌های او نشان می‌دهد اگرچه ترکیب عناصرش هیچ‌یک از این مواد فرازمینی نیست، اما در برخی از این نمونه‌ها، نسبتهای ایزوتوپی منیزیم به صورت مصنوعی تغییر یافته است.
معنای این کشف آن است که اگرچه یوفوها ممکن است در نقطه‌ای روی زمین یا با استفاده از عناصر زمین ساخته شده باشند، اما توسط افرادی ساخته شده‌اند که در دهه ۱۹۵۰ توانایی فناوری برای تغییر نسبتهای ایزوتوپی این عناصر را  برای مثال، جهت مقاوم‌تر ساختن فلز داشته اند. چنین دستاورد فنی حتی برای دانشمندان برجسته هسته‌ای جهان در آمریکا و روسیه تا دهه‌ها پس از دهه ۱۹۵۰ غیرممکن تلقی می‌شد.
در آستانه انتشار گزارش پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۱، والی ملاحظاتی را در خصوص افشای رسمی از سوی دولت ایالات متحده مطرح کرد. هنگام مطالعه این نکات به یاد داشته باشید که خودِ والی (که هم دانشمند علوم کامپیوتر و هم اخترشناس است) در چندین پروژه فوق‌العاده محرمانه دولت آمریکا فعالیت داشته است؛ از جمله توسعه معماری اصلی شبکه آژانس پروژه پژوهش‌های پیشرفته دفاعی برای پنتاگون که بعدها به اینترنت تبدیل شد، و همچنین نخستین نقشه برداری دیجیتال از مریخ برای ناسا. نظر او درباره افشای اطلاعات چنین است:
کَسانی که امید به یک «افشای رسمی» قریب‌الوقوع درباره یوفوها دارند و تلاش‌های شجاعانه‌ای برای مستندسازی این پدیده انجام می‌دهند، باید یک حقیقت مهم را در نظر بگیرند: افشای اطلاعات تنها می‌تواند از سوی همان سازمان‌هایی صورت گیرد که خود مسئول پرونده‌های امنیتی هستند. و آن سازمان‌ها دستور کارها و محدودیت‌های خاص خود را دارند که اگرچه ممکن است مایه تأسف باشد، اما احتمالاً موجه و قانونی است.
@thelostbook
  • ❤ 9
  • 🔥 1
Post #7084 1.23K
مصاحبه دیوید آیک با شمن آفریقایی را جدی بگیرید و ببینید . این مصاحبه در سه بخش و بیش از شش ساعت هست .
  • 👍 16
  • ❤ 5
  • 🔥 2
Older posts →

About this channel

How can I read @thelostbook without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کتاب گمشده: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کتاب گمشده have?
کتاب گمشده (@thelostbook) has 9.01K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کتاب گمشده know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →