TGViewer
کتاب گمشده کتاب گمشده @thelostbook · 9.01K subscribers
Post #7098 837
و بعد، دو موجود دیگر وارد شدند، یکی از آنها کاملاً از فلز ساخته شده بود. من هنوز در کابوس هایم این موجود را میبینم. او قد بلندی داشت و بسیار عظیم بود. مکانی که ما در آن بودیم برای او بسیار کوچک به نظر میرسید. او در‌حالی‌که کمی خم شده بود جلو می‌آمد و قطعاً یک موجود زنده نبود. او یک موجود فلزی بود، نوعی روبات. او به جلو آمد و کنار پاهای من ایستاد، بدنش به طور ناموزونی خم شد و به پایین، رو به من نگاه کرد. او دهان و بینی نداشت و فقط دو چشم درخشان وجود داشتند که به نظر میرسید رنگشان عوض می‌شود و به نوعی تکان میخوردند، مانند حرکات و سر و صدای قطعات الکتریکی.
و بعد، پشت این ربات بزرگ و خمیده، موجود دیگری آمد که من را شگفت زده کرد. ظاهر بدن او به طرز شدیدی متورم بود. پوست صورتی رنگی داشت و اندامش بسیار شبیه انسان بود. او چشم های آبی رنگ، کشیده و بسیار درخشانی داشت. موهای او مانند نوعی الیاف نایلون مانند بودند. گونه هایی کشیده و برجسته و دهانی مانند انسان، با لب هایی پر و چانه ای نوک تیز و کوچک داشت. آن موجود آقا، قطعاً مؤنث بود، اما از دید من به عنوان یک هنرمند و نقاش و همین‌طور یک مجسمه ساز، این موجود کاملاً از فرم طبیعی خارج بود.
اول از همه، سینه های او لاغر و نوک تیز بودند و بسیار بالاتر از قفسه سینه قرار داشتند و مانند اندام یک زن طبیعی نبودند. بدن نیرومندی داشت، تقریباً چاق بود، اما دست ها و پاهایش به نسبت بقیه بدن بسیار کوتاه بودند. بعد، او به سمت من آمد، به من نگاه کرد، و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد، او به نوعی با من جفت‌گیری کرد. تجربه واقعاً وحشتناکی بود آقا، حتی بدتر از آنچه قبل از آن روی من انجام شد. ضربه و شوک روحی آن روز، زندگی من را حتی تا الان تحت‌تأثیر قرار داده، دقیقاً تا چهل سال بعد.
و بعد از آن اتفاق، هنگامی که آن موجودات رفتند، موجودی که کنار سر من ایستاده بود، موهای سرم را تکان داد، سرم را محکم گرفت و مرا وادار کرد تا از روی صندلی بلند شوم. من این کار را انجام دادم، و وضعیتی که برایم پیش آمد این بود که به روی زانو و دست‌هایم به زمین افتادم.
من متوجه شدم که زمین آنجا عجیب بود. نقوشی در داخل آن حرکت میکردند و به رنگ‌های بنفش، قرمز و سبز تغییر رنگ میدادند. طرح ها بر روی یک پیش زمینه فلزی- خاکستری قرار داشتند. و آن موجود دوباره من را با موهایم بلند کرد، وادارم کرد بایستم، مرا با خشونت کشاند و مجبور کرد دنبالش کنم.
آقا، زمان زیادی طول میکشد تا چیزهای عجیبی را که دیدم، در‌حالی‌که آن موجود من را به تندی از این اتاق به آن اتاق میکشید، برایتان توصیف کنم. حتی تا امروز ذهن من نمیتواند چیزی را که دیدم درک کند. در میان چیزهای زیادی که در آنجا دیدم لوله‌های بسیار بزرگی وجود داشتند، که به نظر میامد از نوعی شیشه ساخته شده اند و در داخل آنها، که از سقف تا کف اتاقی که به آن داخل میشدیم کشیده شده بود، چیزی مانند یک مایع خاکستری-صورتی رنگ وجود داشت و در داخل این مایع، نمونه های کوچکی از موجودات بیگانه را دیدم که درون آن میچرخیدند، مانند قورباغه هایی کوچک و نفرت‌انگیز.
من نمیتوانستم چیزهایی را که به من نشان داده میشد درک کنم. در آخرین اتاقی که به آن هدایت شدم،  انسان‌ها و موجودات عجیب دیگری را دیدم که روی صندلی دراز کشیده بودند. حتی تا امروز، ذهن من نمیتواند اینها را درک کند.
من از کنار یک مرد سفیدپوست رد شدم، یک سفید پوست واقعی، که بوی آدم میداد و معلوم بود بلاهایی مانند من به سرش آمده. این مرد سفیدپوست روی یک صندلی مانند آنچه من روی آن بودم دراز کشیده بود، هنگامی که از آنجا میگذشتم، به چشم های او نگاه کردم و او هم به چشم های من خیره شد.
و بعد من خودم را بیرون و میان بوته ها پیدا کردم. من متوجه شدم که جلیقه من نیست. درد وحشتناکی در ران چپم وجود داشت. درد شدیدی در عضو تناسلی من وجود داشت. بلوزم را در آوردم و آن را به پاهایم بستم و در میان بوته ها پیش رفتم.
من ابتدا با یک گروه از مردم جوان رودسیان ملاقات کردم که مرا به دهکدۀ معلمم راهنمایی کردند. و هنگامی که به دهکده رسیدم، چنان بوی وحشتناکی میدادم که سگ‌های آن اطراف شروع کردند به واق واق کردن و قصد داشتند من را تکه تکه کنند. و در آن روز، تنها معلمم و بقیه دانش آموزان و اهالی آن دهکده جان من را نجات دادند. معلم من و اهالی آنجا هرگز با چیزهایی که به آنها گفتم شگفت زده نشدند. آنها آن را قبول کردند آقا. آنها به من گفتند چیزی که برای من اتفاق افتاده، قبلاً برای مردم بسیاری رخ داده و من خوش شانس بودم که زنده برگشتم؛ به این خاطر که مردم زیادی در آن ناحیه ناپدید شده و هرگز دوباره دیده نشده اند - سفیدپوستان و سیاه‌پوستان بسیاری ناپدید شده اند.

بهتون گفته بودم این مصاحبه را جدی بگیرید
فایل ویدئوی سه قسمتی این مصاحبه را می توانید از آیدی :
@nibiru01
تهیه کنید
@thelostbook
  • ❤ 17
  • 👍 8
  • 🔥 1
More from @thelostbook
  1. Oct 17, 2026پرونده دیگری از یک مورد مثله شدن انسان در برزیل هست که بعلت دردناک بودن صلاح دیدم بعدا در…
  2. Oct 17, 2026علاوه بر مشاهده مداوم یوفو ها در شب‌هایی که این مثله‌کردن‌ها در مجاورت محل کشف لاشه‌ها رخ…
  3. Oct 15, 2026آيا کوروش به مردوک خدای بابلی باور داشت؟ آرمین لنگرودی https://www.academia.edu/resource/w…
  4. Oct 15, 2026همراهان عزیز سالها قبل مصاحبه ای با کردوموتوآ ترجمه و منتشر شده که در جلد هفتم باستان شناس…
  5. Oct 15, 2026من به چشم های این موجود نگاه کردم و کاملاً هیپنوتیزم شدم، و میدانید انگار جادو شده بودم. م…
  6. Oct 15, 2026مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی ماموریت رپتیلین ها آقا من میتوانم به شما کارهای…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →