Post #873
58
•𝐓eoDen• "çarpişma*تصادف" #part_67 دنیز: سریع از جا بلند شدم. دیگه نمیخواستم بیشتر از این اونجا بشینم و بهشون فکر کنم. فقط میخواستم تئو رو ببینم. خودم هم نمیدونستم برای چی. با عجله از عمارت بیرون زدم و خودم رو به خیابان رسوندم. چند دقیقه بعد، از پشت شیشه یک غذاخوری…
کی پارت میخواد؟
- 🔥 10