Post #883
44
•𝐓eoDen• *çarpişma تصادف* #part_68 دست تو دست از غذاخوری بیرون زدیم. نگاهم افتاد روی دستهامون. ـ ول نکردی. لبخندش پررنگتر شد. ـ من که شکایتی ندارم. چشم غرهای بهش رفتم و جلوتر راه افتادم. ـ راه بیفت. ـ کجا؟ برگشتم سمتش. ـ نمیدونم. چند ثانیه نگاهم کرد و بعد با خنده…
پارتِ جدید؟
- ❤ 4