TGViewer
•𝐓eoDen• •𝐓eoDen• @teoden_daha17 · 270 subscribers
Post #885 64
•𝐓eoDen• *çarpişma تصادف* #part_69 دنیز: خواب بیدار شدم اما همین که چشمم به ساعت افتاد، با دیدن عدد ده روی صفحه، دوباره صورتم رو توی بالش فرو بردم. ـ پنج دقیقه دیگه... زیر لب این رو گفتم و چشم‌هام رو بستم، اما هنوز چند ثانیه نگذشته بود که خاطرات دیشب یکی‌یکی توی ذهنم…
#part_69
ادامه:
ـ دنیز، من خودم دیدم!
ـ خب اشتباه دیدی!
ـ آره، حتماً! من اشتباه دیدم، گوش‌هام هم اشتباه شنیدن، دیشب هم شما دوتا اصلاً با هم نبودین و اون صدای خنده هم صدای روح عمارت بوده!
با شنیدن جمله‌ی آخرش، نتونستم جلوی خنده‌ام رو بگیرم.
لارا هم با دیدن خنده‌ام دوباره شروع کرد به ذوق کردن.
ـ دیدییی؟! باز خندیدی! وای، من می‌دونستم! من از همون اول می‌دونستم یه روزی این اتفاق می‌افته!
دست‌هام رو روی صورتم گذاشتم.
ـ لارا، به خدا هنوز صبحونه نخوردم، بذار اول یه چیزی بخورم، بعد بیا بازجویی‌ام کن!
ـ باشه، ولی من هنوز تموم نکردم!
ـ معلومه که تموم نکردی!
همون لحظه صدای قدم‌هایی از سمت پله‌ها شنیده شد و هر دومون برگشتیم.
لیلا با لیوان قهوه‌ای در دستش وارد راهرو شد. همین که نگاهش به ما افتاد، مکث کرد و با تعجب پرسید:
ـ شما دوتا از صبح دارین سر چی داد می‌زنین؟
لارا فوراً برگشت سمتش.
ـ لیلا! بیا که یه خبر فوق‌العاده دارم!
با شنیدن لحنش، چشم‌هام گرد شد.
ـ لاراااا
اما دیگه دیر شده بود.
لیلا لیوانش رو پایین آورد و با کنجکاوی نگاهمون کرد.
ـ چه خبری؟
لارا دستم رو گرفت و با هیجان گفت:
ـ دنیز و تئو!
لیلا چند ثانیه نگاهم کرد.
بعد ابروهاش رو بالا برد.
نگاهش از صورتم به موهای خیس و لبخند نصفه‌نیمه‌ام رفت و دوباره روی چشم‌هام ثابت موند.
بعد خیلی آروم، با لبخندی که هر لحظه شیطنت‌آمیزتر می‌شد، گفت:
ـ آهاااا...
با درماندگی به سقف نگاه کردم.
ـ نه، تو دیگه شروع نکن!
لیلا قهوه‌اش رو روی طاقچه‌ی کنار دیوار گذاشت و با آرامش به سمتم اومد.
ـ من هنوز چیزی نگفتم، عزیزم!
ـ همین «آها»ی تو از هزار تا سؤال بدتره!
خندید و دستش رو دور شونه‌هام انداخت.
ـ خب، حالا تعریف کن ببینم. دیشب کجا بودین؟
ـ بیرون!
ـ چه جواب دقیقی!
لارا از اون طرف پرید وسط حرفمون.
ـ رفتن کافه، رقصیدن، خندیدن، نصف شب برگشتن و...
با عجله برگشتم سمتش.
ـ لارا!
اما اون انگار اصلاً صدای من رو نشنیده بود.
لیلا با شنیدن این حرفا، چشم‌هاش رو گرد کرد و بعد دستش رو جلوی دهنش گرفت.
ـ وای، وای، وای!
ـ هیچی نشده! ـ با حرص بین حرفشون پریدم. ـ فقط داشتیم می‌خندیدیم! چرا شما دوتا از یه شب بیرون رفتن، عروسی ساختین؟!
لیلا با خونسردی گفت:
ـ عزیزم، ما چیزی نساختیم. خودتون دارین مصالحش رو فراهم می‌کنین!
لارا از خنده دولا شد.
من هم با ناباوری به هر دوتاشون نگاه کردم.
ـ شما واقعاً غیرقابل تحملین!
لیلا دستم رو گرفت و با لبخند گفت:
ـ باشه، باشه، دیگه اذیتت نمی‌کنیم.
برای یک لحظه احساس کردم بالاخره یکی پیدا شده که من رو از دست لارا نجات بده.
اما لیلا بلافاصله ادامه داد:
ـ فقط یه سؤال کوچولو!
چشم‌هام رو بستم.
ـ دیشب وقتی رسیدین جلوی اتاق‌هاتون، تئو چی بهت گفت؟
قلبم یک لحظه از حرکت ایستاد.
تصویر تئو جلوی چشم‌هام زنده شد؛
لبخند کوچیکی بی‌اختیار روی لبم نشست.
لیلا و لارا هم‌زمان به صورتم خیره شدن.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد لارا با صدایی که از هیجان می‌لرزید، گفت:
ـ لیلا...
لیلا دستش رو جلوی دهنش گرفت.
ـ وای خدا...
من که تازه متوجه قیافه‌ی هردوشون شده بودم، سریع اخم کردم و عقب رفتم.
ـ چیه دیگه؟!
لارا دست‌هاش رو به هم کوبید.
ـ دیدی؟! دیدی؟! یه چیزی هست!
ـ هیچی نیست!
لیلا با خنده گفت:
ـ عزیزم، لازم نیست چیزی بگی. صورتت داره همه‌چی رو تعریف می‌کنه!
با حرص حوله‌ی موهام رو برداشتم و روی شونه‌ام انداختم.
ـ من دارم می‌رم پایین. شما دوتا هم بهتره یه سرگرمی برای خودتون پیدا کنین!
  • ❤ 12
  • ❤‍🔥 4
  • 💘 1
More from @teoden_daha17
  1. Oct 15, 2026نه ولی فولدرشون چرا انقددد خفنههه؟😭🤌🏼 هرچی ادیت می‌بینم قشنگ‌تر از قبلیه، رسماً شدم معت…
  2. Oct 15, 2026𐙚🫧 دخترای سریال‌باز، این روزا کدوم سریال ترکی رو دنبال می‌کنین؟ 🩰🪞 ୨ৎ 𝐮𝐳𝐚𝐤 𝐬𝐞𝐡�…
  3. Oct 15, 2026୨ৎ 𝐓𝐮𝐫𝐤𝐢𝐬𝐡 𝐜𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 ⊹ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐞𝐝𝐢𝐭𝐬 ⊹ 𝐝𝐮𝐦𝐩 𝐨𝐟 𝐟𝐚𝐯𝐬 ⊹ 𝐫𝐨𝐦𝐚…
  4. Oct 15, 2026🪞🦢 کدوم بازیگر ترکی وایب پینترستی‌تری داره؟ ୨ৎ 𝐇𝐚𝐧𝐝𝐞 𝐄𝐫ç𝐞𝐥 ⊹ 𝐂𝐞𝐦𝐫𝐞 𝐁𝐚𝐲�…
  5. Oct 15, 2026⊹ آلتی اوستو ⊹ داها ۱۷ ⊹ ادیتای خفن ⊹ کلیپای جذاب ⊹ فن‌پیجای فعال و... ✦ چنلاشون معتبر و ف…
  6. Oct 15, 2026𐙚🪞 بیا تو دنیای سریالای ترکی یه گشتی بزن! 🦢🕯️ از عشقای فراموش‌نشدنی تا زوجای محبوب و س…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →