در ستایشِ سیمدندانکانِ بَسدانَک!
سیمدندانک و بسدانک و خندانک و شوخ
که جهان آنک برِ ما لب او زندان کرد
این بیت از ابوعبدالله محمد صالح ولوالجی، شاعر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری است.
صورت کامل آن چنین است:
سیمدندانک و بسدانک و خندانک و شوخ
که جهان آنک برِ ما لب او زندان کرد
لب او بینی و گویی که کسی زیر عقیق
یا میان دو گل اندر شکری پنهان کرد
عوفی در لبابالالباب نقل میکند که در روزگار سلطان محمود غزنوی، فضلای دربار کوشیدند این دو بیت را به عربی ترجمه کنند و از عهده برنیامدند، تا خواجه ابوالقاسم اسفراینی آن را به عربی ترجمه کرد و ترجمهاش مورد پسند همگان قرار گرفت.
یک بار خدمت بانویی پارسا و پارسی که دندانپزشک است در پایان یکی از نشستهای علمی، مختصر عرض کردم که در ادبیات فارسی ما اشارات فراوانی به تندرستی و زیبایی دندان شده، اشاراتی که اگر یک جا جمع شوند خواندنی خواهد بود. و همین طور برخی کنایات که با دندان ساخته شده مثل لب به دندان گزیدن، دندانگیر، دندانشکن و یا دندانمزد (منّتی که مهمان بر میزبان مینهد از آن روی که نان و طعام او را به دندان گرفته و شکسته که خود نشانی از ارج و ارزش مهمان در فرهنگ ما ایرانیان دارد.)
قصیدهٔ معروف دندانیه رودکی نیز که به یاد روزگاران پرنشاط جوانی شاعر سروده شده، آن زمان که دندانهای آبدار و تابان و پرطراوتی داشته، خود معرف حضور ادبدوستان است:
مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود
نبود دندان لابَل چراغِ تابان بود
سپیدْ سیمِ زده بود و دُرّ و مرجان بود
ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زان همه بسود و بریخت
چه نحس بود همانا که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز
چه بود مَنْت بگویم قضای یزدان بود...
فردوسی نیز در شاهنامه به سلامت و زیبایی دندان توجه ویژهای نشان داده که به وقت خندیدن عیان میشود:
همه دختران شاد و خندان شدند
گشادهرخ و سیمدندان شدند
و یا این بیت بغایت لطیف و زیبا که من با اجازت فردوسی با اندکی تصرف نقل میکنم:
هر آن گه که در بزم خندان شوی
گشادهلب و سیمدندان شوی!
ایرج رضایی
دوم شهریورماه ۱۴۰۵
@irajrezaie
Post #1269
60
Forwarded from از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی
- ❤ 1