وجه اشتراک ما با اروپا شاید این بوده که هر دو به
حقیقت اعتقاد داشتهایم. جهانِ اروپایی جهانی بوده که همواره حقیقت را جستجو میکرده و آن زمان که خبر نهیلیسم از سوی متفکران بزرگ اروپایی داده میشود، بهنوعی خبر افول اروپا هم به حساب میآید.
وقتی خبر نهیلیسم اعلام میشود همه آنچه پیش از این در میان بوده نیز از نو با این خبر نسبتیابی میکند، یعنی قضاوتی درباره هر آنچه که تابهحال بوده است رخ میدهد. بنابراین، دوره بعد از مرگ بنیاد صرفاً دورهای خاصِ خودش نیست، بلکه با آغاز این دوره همه آنچه که بوده است، از نو نسبتیابی میشود.
در اروپا همیشه پیگیری حقیقت وجود داشته است و حقیقت مخصوصاً در
تراژدی نوعی نسبتیابی با بیهودگی جهان بوده است. ما اگرچه از خلال درک تراژدی به جذب وضعی که اروپا داشت راه داشتیم اما جهان
آمریکایی دیگر بهمدد تراژدی قابل درک نیست چراکه نسبت یابی آن با بیبنیادی دیگر از نوع تراژدی نیست. سؤال این است که پس این چگونه نسبتی است؟
آمریکا
طرح جدیدی در مواجهه با نهیلیسم است. ما عموماً تصور میکنیم
عملگرایی آمریکایی یک عملگراییِ کور است و صرفاً به این معناست که آنها صرفاً بر اساس نتایج عملشان حرکت میکنند. حالآنکه این عملگرایی سطحی و کور نیست بلکه قدرت تولید میکند. ما نتوانستهایم هنوز توضیح دهیم این قدرت چطور درحال تولید است. روحیه آمریکایی چطور با بیبنیادی و عدم تعیّن نسبتیابی کرده که امکانی برای تولید قدرت دارد؟ تا وقتی این را درک نکنیم نمیتوانیم دورانی که در آن قرار داریم را بشناسیم.
ما تصور میکنیم اینکه جهان آمریکایی بنیادی ندارد مجوز عملی میشود که صرفاً به نتایج کوتاهمدت خود نگاه میکند و درک نمیکنیم که ممکن است نوعی تعهد و تمنا جایگزین آن بنیاد شده باشد. در رمان موبی دیک مهمترین نکته همین است که ببینیم آیا در نسبتگیری با وضع عجیبی که در آن انسان بنیادی ندارد، نوعی
ضرورت میتواند پیجویی شود؟
نهنگ در موبیدیک نماد لابشرطی (دلالتمند نبودن) جهان نسبت به انسان است. در پرسش از روحیه آمریکایی و نسبتی که با بیبنیادی برقرار میکند نیز سؤال درست همین است که چطور
دلالتمند نبودن جهان میتواند دال مرکزی جهان باشد؟ چگونه بیدلالتی میتواند دال مرکزی عمل انسان بشود و معنا تولید کند؟این همان درکی است که آمریکاییها از عمل خودشان دارند.
پیگیری
امر نو در آمریکا تا آنجا پیش رفته است که حالا بهجای آنکه انسان بهمثابه جستجوگرِ حقیقت در تقابل با جهان قرار بگیرد، اینبار در طرح انسان آمریکایی
بر فراز طرح بنیادگرایانه از حقیقت حرکت میکند.
فلسفه مولودِ جهانی بود که در آن با درکِ فرمِ
تراژدی میشد توضیح داد که انسان چگونه دارد برای خود معنا و قدرت تولید میکند، اما در جهانی که وضع انسان
فرم تراژیک ندارد چگونه فلسفه بتواند توضیح دهد که انسان آنجا چگونه بر پا ایستاده است؟
پیشنهاد ما برای مطالعه این رمان درست به همین دلیل است که در موبیدیک فرم داستان توانسته نشان بدهد که
چطور ممکن است یک شخصیت هم بتواند مواضع مختلف و منحصربفردی نسبت به حقیقت را دریابد و هم کماکان همان شخصیت باقی بماند! این وضعیت نشان از آن دارد که پای طرحی تازه در میان است که ایده حقیقت را نه بهنحوی بنیادگرایانه بلکه اینبار با استقبالی تمام و کمال از امر نو پیگیری میکند.
#کشف_آمریکا
#مرا_اسماعیل_صدا_کن
#گزارش_نشست
🔸
@ahdschool_ir