عجب صفحهئی شد صفحهی این غزل! 🤪
یا مَبْسِماً یحاکي دُرْجاً مِنَ ٱللآلی
یا رب! چه درخور آمد گِردَت خَطِ هلالی!
حالی خیالِ وصلات خوش میدهد فریبام
تا خود چه نقش بندد این صورتِ خیالی
دل رَفت و دیده خون شد، تن خاست و جان روان شد (۱)
فِيٱلْعِشقِ مُعْجِباتاً یَأتینَ بِٱلتَوالي
میْ دهْ! که گرچه هستم نامهسیاهِ عالَم
نومید کیْ توان بود از لُطفِ لایَزالی
ساقی! بیار جامی! وَ ز خلوتام برون کَش
تا در به در بگَردم قلّاش و لااُبالی!
دلبر، بهعشقبازی، خونام حلال دانست؛
فَتوی ِ قصّه چون است؟ ای زُمْرهیِ مَوالی!
چون نیست نَقشِ دوْران بر هیچ حال ثابت،
حافظ! مکُن شکایت! تا میْ خوریم حالی!
صافیست جامِ خاطر در دوْرِ آصفِ عهد
قُمْ فَٱسْقِني رَحیقاً اَصْفیٰ مِنَ ٱلزُلالی (۲)
#حافظ نسخه ۸۰۱
این بیتها هم در نسخههای دیگر آمده:
خون شُد دِلَم زِ دستاش، وَ ز یادِ چشمِ مستاش!
اوذیْتُ بِٱلرَزایا ما لِلْهَویٰ و ما لي
از چار چیز مَگذَر گر عاقلی و زیرک:
اَمن و شرابِ بیغَش، معشوق و جایِ خالی!
مَسنَدفُروزِ دوْلت، کانِ شکوه و شوْکت،
بُرهانِ مُلک و مِلّت، بونَصرِ بوٱلمَعالی
اَلْعَیْنُ ما تَنامَتْ شَوْقاً بِاَرْضِ نَجْدٍ
وَ ٱلْقَلبُ ذاتُ وَجدٍ في دائِهِ ٱلْعُضالِ
این بیت به این صورت نیز ضبط شده:
اَلْعَیْنُ ما تَنامَتْ في شَوْقِ اَرْضِ نَجْدٍ
وَ ٱلْقَلبُ ذاتُ وَجدٍ في ذاتِ انفصالِ
لِلّهِ ذاتُ رَمْلٍ کانَ ٱلحَبیبُ فیها
طارَ ٱلْعُقولُ طُرّاً مِنْ نَظْرَةِ ٱلْغَزالِ
المُلْکُ قَدْ تَباهیٰ مِن جَدِّهِ و جِدِّه
یا رَب! که جاودان باد این قَدْر و این مَعالی
خویِ تو گَر نگردد، هرگز دِگَر نگردد
عاشق در این جَوانِب، عارف در این حَوالی
۱. «خاست» و «روان» نوشته. تلفّظِ «خاس» بهجایِ «خاست» سابقه دارد.
تصحیحهای دیگر:
دل رَفت و دیده خون شد، تن خَست و جان برون شد
فِيٱلْعِشقِ مُعْجِباتٌ یَأتینَ بِٱلتَوالي
۲. تصحیحها، «اَصْفیٰ مِنَ ٱلزُلالِ» هم نوشتهاند.
سهیل قاسمی
@Setiq
Post #4363
1.03K
- ❤ 7
- 👏 4
- 👍 1